حضور پرشور نسل نوجوان و جوان در راهپیمایی امسال بیست و دوم بهمن در چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، از منظر فرهنگ، هنر، و سینما نه تنها یک رویداد سیاسی صرف، بلکه پدیدهای عمیق چندلایه و سرشار از مفاهیم تازه است. برای تفسیر این حضور، اگر صرفاً به شاخصهای مرسوم جامعهشناسی سیاسی بسنده کنیم، بخش مهمی از آن را از دست دادهایم؛ زیرا این نسل، بیش از آنکه با شعارهای مطرح و زبان رسمی دهههای گذشته ارتباط برقرار کند، با نمادها، تصاویر، روایتها و قابهای بصری سخن میگوید و به تعبیر دقیقتر، از طریق آنها هویت خود را میسازد و بازنمایی میکند.
در دهههای گذشته، یکی از جدیترین آسیبهای حوزهی فیلم، سینما، و تلویزیون کشورمان در زمینهی انقلاب اسلامی و ارزشهای آن، اسارت در دام بازنماییهای کلیشهای بود. قهرمان انقلابی یا آرمانگرا در اکثر موارد در قالبی خشک، غیر قابل نفوذ، فاقد طنز و دور از ظرایف زندگی روزمره تصویر میشد. شخصیتی که شاید برای نسل روزگار دفاع مقدس و انقلاب اسلامی آشنا مینمود، اما برای جوان و نوجوانی که با اینترنت، بازیهای رایانهای، سریالهای کرهای و انیمههای ژاپنی بزرگ شده، نه جذاب است و نه قابل همذاتپنداری. امروز اما، آن نوجوان با سبک پوشش خاص خود، با موبایل در دست، با همان پرچم و عکس شهیدی که بر دوش گرفته، در صف اول راهپیمایی ایستاده و پیام تازهای به سینما و هنر این سرزمین میفرستد که «قهرمان من، اگر انقلابی است، میتواند شاداب، باهوش، دارای ویژگیهای شخصی، مسلط بر تکنولوژی، اهل طنز و در عین حال عمیقاً متعهد باشد.» این حضور میگوید دوران شخصیتهای تکبعدی و ملالآور به سر آمده؛ نسل امروز منتظر تولد یک اتفاق تازه در سینمای کشور است؛ چیزی که شاید بتوان آن را «حماسههای شاد» یا «ماجراجویی مسئولانه» نامید؛ روایتهایی که در آن عشق به وطن و آرمان، در تقابل با زندگی این روزها نباشد، و اتفاقاً در متن آن و به عنوان جزئی اصیل از آن جریان داسته باشد.
از منظری دیگر، این راهپیمایی را میتوان یک اثر هنری جمعی عظیم، یک نمایش بزرگ ملی در عصر فردگرایی افراطی فضای مجازی دانست. ما در زمانی زندگی میکنیم که الگوریتمهای شبکههای اجتماعی مدام ما را به درون خود فرو میبرند، به غار تنهایی و سلول انفرادی بازخوردهای آنی و لایکها. در چنین وضعیتی، انتخاب آگاهانه یک نوجوان برای ترک این غار مجازی و قرار گرفتن در میان جمعیت عظیم انسانی، همصدا شدن با هزاران نفری که نمیشناسد، و بخشی از یک کلیت به نام «ما» شدن، خود یک کنش عمیقاً فرهنگی و هنری است. این نوجوان دیگر مصرفکنندهی صرف روایت رسمی از تاریخ نیست؛ اینک، او خود راوی و کارگردان حضور خویش است. او با دوربین موبایلش، با استوریها، داستانها، و انتخاب زاویه دید خود برای ثبت لحظهها، در حال خلق «روایت اول شخص» از انقلاب اسلامی است. او دیگر، فقط شنونده راویان رسمی نیست و میخواهد خودش قاب مورد علاقهاش را انتخاب کند، سوژه و داستان خود را برگزیند و حماسهای را که در آن زیسته، به زبان تصویر روایت نماید. این پدیدهی جدید، مرز میان مخاطب و خالق اثر را در هم شکسته، راهپیمایی را از یک رویداد سالانه، به یک متن زنده و در حال تکوین فرهنگی تبدیل کرده است. اینجاست که هنر و سینمای انقلاب اسلامی با یک چالش و فرصت بزرگ روبهرو است. امروز زمانهی او است که بفهمد از قاب موبایلش، از قاب تلویزیونش، از قاب پردهی سینمایش، و… چه چیزهایی را میبیند و چه چیزهایی را نمیبیند، چه احساساتی را برای ثبت کردن ارزشمند میداند و از چه کلیشههایی باید گریزان بود. در سوی دیگر ماجرا، چالش نهادهای فرهنگی، فیلم، سینما، تلویزیون این است که آیا میتوانند زبان خود را به این سطح از پیچیدگی و ظرافت نزدیک کنند؟ آیا میتوانند از قالبهای آموزشی و شعارزده فاصله بگیرند و در روایتهایی گوناگون از جمله، ژانرهای ماجراجویی، علمی-تخیلی، قهرمانپروری مدرن، ملودرامهای عاشقانهای که این نسل با آنها زیسته، وارد شود که آرمانشهر انسانی را نه الزاماً در گذشته، که در آیندهای روشن جستجو میکند؟
حضور امروز نوجوانان در خیابانها، نشانهای امیدوارکننده از آن است که اگر رویدادها و ارزشها را زیبا، پرشکوه و در پیوند با نیازهای هویتی امروز به تصویر بکشیم، نه تنها مخاطب از آن گریزان نیست، که خود پیشگام روایتش میشود. نسل امروز، هم به دنبال کشف تاریخ است و هم در پی نقشآفرینی در لحظه اکنون؛ و این پیوند دیروز و امروز در دل راهپیمایی، شاید اصیلترین روایتی است که سینما میتواند دستمایه خلق حماسهای تازه و ماندگار قرار دهد.
مهدی عظیمی میرآبادی


دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.