پروانه معصومی که برای فرار از مصائب زندگی شهری، نزدیک به ۳۰ سال پیش عزم مهاجرت به یکی از روستاهای استان گیلان به نام «طاهرگوراب» را کرد امروز ۶ آذرماه در سن ۷۹ سالگی دار فانی را وداع گفت. در این متن بازنشر روایت خبرنگار ایرنا از زندگی روستایی وی را می خوانید که در اردیبهشت سال ۱۳۹۳ منتشر شد.
به گزارش سینمای خانگی از ایرنا، حواشی زندگیست که انسان ها را متفاوت می کند و گرنه متن زندگی آنان به هم شبیه است؛ نقلیست از نصرالله کسراییان پدر عکاسی قومی ایران که ما را برآن داشت تا در هیاهوی صنعت و مهاجرت بکاویم که چگونه نمادی از سینمای کشور روستا را برای زندگی برگزید.
هویت خبرنگاری اندکی بیم نپذیرفتن دارد؛ اما در تماسی برای وقت مصاحبه چنان ساده و وقت شناس می نمود که می توانستی در رفتار، خودت باشی.
آدرس را با پوزش مکرر می گفت: ببخشید! روستایی هستیم و آدرس در روستا با نشان درخت و آب ثمربخش است و بسیار توصیه به احتیاط می کرد.
ظهری در اردیبهشت ماه بود، رشت را به قصد صومعه سرا – طاهرگوراب پشت سر نهادیم و جاده چون همیشه بهار گیلان در سخاوت سبز ادامه می یافت و باران با صدای خود مناظر اطراف را که سراسر شالی بود و شالیکار ، نقاشی می کرد.
برای یافتن آدرس تماس ها مکرر شد و پروانه معصومی نگران! که در امتداد جاده ای سبز و باران پاش بانو پروانه معصومی با هیبتی پر آرام تر حتی از چهره سینمایی اش، هویدا شد و برایمان دست تکان می داد و ما بیشتر، مشتاق تر…
دروازه را گشود و ما را به کوچه باغی خواند سراسر درختانی که آسمان سبز کرده بودند و زیر باران گلبرگ های پیچک گلیسین های بنفش به خانه ای رسیدیم کاملا گلین نما و سقفی شیب دار با دیوارهای شیشه ای که قاب های پنجره اش رنگی بین آبی و سبز جلوه گر بود.
عطر گلیسین ها در هوا پخش بود و نسیم بوی آنها را به مشام می رساند.
اقرار می کنم آنچه می دیدیم تفاوتی وهم انگیز با تصورمان داشت چراکه می گفتیم حال که روستا را برگزیدند، حتما چون دیگر شهر زدگان، روستا را به معماری بیگانه نواخته و ویلایی مجلل با سنگ و کامپوزیت و دیگر جدیدهای ساختمانی آراسته اند و چنین نبود، هیچ! حتی کف پوش خانه گلیم بود و پذیرایی کلوچه فومن و خانه با عطر غذای محلی آگین بود.
ساده بود و ساده نیست که ساده باشی، و وقتی شنید که نه برای تحلیل سینمای ایران بلکه برای انتخاب زندگیش به قصد مصاحبه آمده ایم، عادت تبسمش مدام شد و گفت: چه خوب!
اطرافش کتاب بود و فیلمنامه و گل؛ سرخوشانه و کیفناک از معماری خانه می گفت که استاد، فرزندش بوده و برحسب علاقه وی کاملا متناسب با اقلیم و معماری روستایی گیلان آنجا را بنا کرده و درختان سر به فلک کشیده آنجا نهال های کوچکی بودند که به دست خود کاشته و کوچه باغی پر سخاوت از درختان افرا را پروانه نام نهاده بود، کاملا احساس قدرت به عمل در چهره اش نمایان بود.
مدام تکرار می کرد من عاشق زندگی در روستاهای گیلان بودم و گاه گریزی به سینما می زد و می گفت : ایده زندگی در روستا نیز درحین بازی در یکی از فیلم هایش در سر پرورده شد.
مردم دوستی در کلامش هویدا بود و ناگهان تبسمش غمگین شد آنگاه که از همسایه اش می گفت ، که دو فرزند معلول داشت و یکی را در همان صبح از دست داده بود .
همه چیز به صورت کتابی بود که کلمات آنها را با گلبرگ نگاشته بودند؛ و برف را تا زمانی دوست داشت که درختان بر آن چیره بودند و برف زمستان ۹۲ را یادآور شد و گفت: برف در چنان وسعتش سرد است و حیات به خود راه نمی دهد؛ و سبب آزار مردم می شود و در این شرایط از او متنفرم.
ذوق زده از ما خواست که همراهش شویم در باغستان، درختزار و گلستانهایش که به دست خود پرورده و با ساعتی قدم زدن در آن، اندوه ! دیگر چیزی جز شور و حرارتی فرو افتاده نیست.
گاه فکر می کنی چیز تازه ای وجود ندارد، اما دیدیم همه چیز تازه و باران خورده و سخاوت زمین بسیار بود؛ گویی پاستورال (قطعه ای از موسیقی که با طبیعت روستا ارتباط دارد و نام یکی از آثار بتهون است)می شنوی!
پروانه معصومی با گل ها حرف می زد؛ یکی را قدردان بود و دیگری را تهدید می کرد اگر امسال خرمالو ثمر ندهد بجایش نهال دیگری خواهد کاشت؛ یکی را بو می کشید و چشمهایش را می بست و می گفت : برای ورود شما عطرآگین شده و در حوالی استخر و رودخانه، شاخه ای از میخک هندی برایمان چید که عطری نامنتظر داشت.
باران نم پاش بود، زمین گل و رود در اطراف خانه طراوتی مدام داشت؛ می خندید و می گفت: امسال سبزی خوردن را از دسترنج خود برداشت می کنم.
گلخانه پر ثمر و برکه نیلوفران آبی را پشت سر گذاشتیم و باز تونل پیچک های بنفش گلیسین؛ و شالیزارش را که نشانمان می داد با تبسم مدامش گفت : مگر می شود در گیلان باشی و شالیزار نداشته باشی؟
در نگاه پروانه معصومی فرادست و فرودست معنا نمی یافت؛ زمین و باران و گل را ستایش می کرد و همه چیز پر واضح با بیان دیگری جز کلام، مستقل و مختصر معنا می یافت.
دیالوگی از فیلم ناصرالدین شاه آکتور سینما می گوید: ‘اگر نیت یکساله دارید برنج بکارید، اگر نیت ۱۰ساله دارید ، درخت غرس کنید و اگر نیت صد ساله دارید آدم تربیت کن؛ سینماتوگراف آدم تربیت می کند’ و بانو پروانه معصومی همه این کارها را بسیار والاتر انجام داده است.
آموختیم؛ خوبی ها و زیبایی ها بهتر و ساده تر در تصورات آدمی راه می یابد؛ می توان طور دیگر زیست اما ‘ نگاه کردن’ استعداد می خواهد !
دیرهنگام بود؛ در جذبه و شوق بودیم که پای دروازه رسیدیم و یکبار دیگر حس جاده مکرر شد.
در جشنواره آموزشگاههای آزاد سینمایی که در تهران در حال برگزاری است، نشست های مختلفی برگزار میشود.
به گزارش سینمای خانگی از ایسنا، طبق گزارش رسیده ،کمال تبریزی استاد کارگاه انتقال تجربه کارگردانی در دومین جشنواره سراسری آموزشگاههای آزاد سینمایی خطاب به هنرجویان گفت: در سینما اگر فکر کنید همه چیز بلدید، باختهاید.
کارگاه انتقال تجربه کارگردانی کمال تبریزی عصر چهارشنبه اول آذرماه همزمان با دومین روز از دومین جشنواره آموزشگاههای سینمایی، در موزه سینما برگزار شد. کمال تبریزی کارگردان باسابقه سینمای ایران در ابتدای این کارگاه، با اشاره به خاستگاه سینما در غرب گفت: این بزرگترین مشکل ماست که سینما از ابتدا به عنوان سرگرمیای برای ما معرفی شد که باعث ایجاد شهرت، پول و… میشود. سینما از ابتدا هم صنعتی غربی بوده اما در کشور ما با علم و آگاهی شکل نگرفته است، بلکه بهعنوان یک امر تفریحی معرفی شده است. درست نیست که صرفا به آن بهعنوان یک پدیده تفریحی نگاه کنیم.
* سینما بدون تفکر نابود میشود کارگردان «شیدا» با اشاره به تأثیر تفکری سینمای ایران در سطح بینالمللی گفت: این تأثیر یک موضوع مقطعی است. نه جامعه و نه سیستم نمیخواهد سینما این وجه تفکری و تاثیرگذاری را داشته باشد و وقتی وجه تفکری از آن گرفته میشود دیگر فقط وجه تفریحی باقی میماند. اتفاقا وجه تفکری آن آرامآرام در حال فراموشی است. در مقطعی که چندان هم طولانی نبود ما دورهای طلایی داشتیم اما از مقطعی دیگر باز این بازیگران بودند که تعیینکننده شدند چون به هر حال تهیهکنندگان به دنبال بازگشت سرمایه و کسب سود بودند. من هیچ مخالفتی ندارم که یک فیلم مفرح ساخته و دیده شود چون خودم هم دوست دارم گاهی یک فیلم کمدی ببینم تا به مغزم استراحت بدهم اما اگر قرار باشد سینمای ایران تنها چنین تولیداتی داشته باشد و جای تفکر و اندیشه خالی باشد، به سمت نابودی خواهد رفت.
کارگردان «مارمولک» اظهار کرد: در آن دوران وقتی میخواستیم ساخت یک فیلم را شروع کنیم، اصلا به عایدی مالی آن فکر نمیکردیم بلکه ابتدا به آنچه میخواستیم بسازیم فکر میکردیم؛ به این فکر میکردیم که جامعه از ما چه میخواهد. امروز خیلی از افراد در حوزههای مختلف سینما هستند که ابتدا درباره دستمزد صحبت میکنند. به همین ترتیب بخشها و حوزههایی که مربوط به تفکر میشود از سینما رخت برمیبندد و آن وجه هیولایی اش عیان میشود که به دنبال ثروت و قدرت است. در حالی که این موضوع در تناقض با تعریف هنر است. تبریزی ضمن هشدار درباره تعدد فیلمهای کمدی گفت: متاسفانه مسئولان سینمایی و حتی منتقدان ما راه را گم کردهاند، فکر میکنند داریم پیشتازی میکنیم و مدام آمار میدهند این مصداق همان مثال «آفتابه لگن هفت دست» است. پس ما به یک رنسانس در حوزه هنر به ویژه سینما نیاز داریم و باید از این خواب خرگوشی بیدار شویم.
وی با اشاره به کسانی که در زندگی او تأثیر گذاشتهاند، گفت: سه نفر روی فعالیت هنری من خیلی تاثیرگذار بودند که اگر نبودند شاید من مثلا آشپز میشدم؛ یکی معلم ریاضی در دوران دبیرستانم که اتفاقا از ریاضی متنفر بودم. دومی در دانشگاه آقای دکتر عالمی بهخاطر مدل درس دادنش روی من خیلی تاثیر گذاشت به طوری که جسارتم در کار به او برمیگردد. سومین نفر نادر ابراهیمی بود. در کلاس او حاتمیکیا، من، رسول ملاقلیپور و خیلی از کسانی که بعدها منشأ اثر شدند، حضور داشتند. این کارگردان ادامه داد: هنوز هم وقتی میخواهم فیلم بسازم دست و بالم میلرزد. پس اینکه فکر کنی همه چیز را بلدی یعنی باختهای. در سینما هیچچیزی قطعی نیست حوزه آموزش در سینما از حوزه علوم اکتسابی خارج و بخش اعظم آن علم حضوری است یعنی باید کشف و شهودی در شما شکل بگیرد. قبل از انقلاب چندان چیزی به اسم کارگردان و تألیف کارگردان نداشتیم چون بازیگر سر صحنه میرفت و میگفت چه چیزی بگیریم یا چه چیزی نگیریم، چه دیالوگی بگوییم یا چه دیالوگی نگوییم چون فیلمفارسی، جریان غالب سینما بود. تبریزی درباره تعامل عوامل تولید یک فیلم با کارگردان گفت: کار جمعی نیازمند یک کاپیتان است، فیلمسازی هم باید سرپرست داشته باشد و سرپرست فیلم کارگردان است شما باید با کارگردان بحث و گفتگو کنید و تا جایی که در توانتان است با هم همفکری کنید اما اگر قانع نشد شما دیگر مسئولیتی ندارید چون کارگردان یک اثر مسئول نهایی آن است. البته کارگردان نمیتواند در ابعاد مختلف فیلم معجزه کند اما تاجایی میتواند تاثیرگذار باشد. تبریزی در پایان درباره نقش مدیر تولید گفت: نقش او بسیار پیچیده است اما در سینمای ما دستکم گرفته شده است. او مدیریت روانی و هزینههای پروژه را برعهده دارد.
ما در هر دوی این موضوعات مشکل داریم و هر آن کسی که بتواند این دو بخش را مدیریت کند، یک مدیر تولید خوب است. دومین جشنواره آموزشگاههای آزاد سینمایی فردا جمعه ۳ آذر با معرفی برگزیدگان درآیین اختتامیه از ساعت ۱۸ در ایوان شمس به کار خود پایان میدهد.
####
با درست فیلم ساختن در سینما میمانیم نه زیاد ساختن در نشستهای نقد و بررسی فیلمهای کوتاه جشنواره آموزشگاههای سینمایی آثار هنرجویان نوگرا و خلاق و با توجه به بودجه بضاعتشان حرفهای توصیف شدند. جلسه دوم نقد و بررسی فیلمهای کوتاه دومین جشنواره سراسری آموزشگاههای آزاد سینمایی در سالن تمدن موزه سینما برگزار شد.
در ابتدای این جلسه فیلم «همزاد» مورد نقد و بررسی قرار گرفت. مرتضی ربیعی کارگردان فیلم کوتاه «همزاد» گفت: این اولین فیلم حقیقی من است که ساختم. چون علاقه بسیاری به مقوله فیلمسازی داشتم وارد این عرصه شدم؛ این فیلم یک واقعیت بود که به صورت همزاد اتفاق افتاده بود و سپس تصمیم به تصویر کشیدن این داستان کردم.
محمد محمدی کارشناس و منتقد سینما درباره فیلم کوتاه «همزاد» گفت: وضعیت سینمای کوتاه همین است و شاید مربوط به شما نیست و خب در اوایل دهه ۸۰ که خود من به این حوزه ورود کردم، همیشه سینما شغل اصلی من به حساب نمیآمد و اکثرا شغل دیگری هم داشتم. تلاش کارگردان اثر همزاد ستودنی است و در این دسته از فیلمهایی که دیدم جزو آثار کلاسیک و دارای موضوع خطی بود.
وی ادامه داد: جذابیت فیلم «همزاد» برایم موضوعش بود و خب اساسا فیلم کوتاه، فیلم ایدهها است و نباید با یک بودجه هنگفت فیلم کوتاه ساخت. معتقدم سینمای کوتاه سینمای ایدهها است. فیلم کوتاه فیلمی است که در آن باید به دنبال ایده بگردیم.
در ادامه این نشست فیلم «دستبند» مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
محسن نقی زاده کارگردان فیلم کوتاه دستبند گفت: دستبند اولین کار داستانی ام است و پیش از این آثار مستندی داشتم که در جشنواره سینما و حقیقت حضور داشتند؛ این فیلم را با بودجه ۳ میلیون تومان ساختم.
محمدی کارشناس و منتقد سینما درباره فیلم کوتاه «دستبند» نیز گفت: ایده خیلی پررنگ و ملموس بود. کار «دستبند» خیلی پیچیده نبود و چقدر خوب است در سینمای کوتاه به دنبال کار پیچیده نباشیم. ما درباره فیلم کوتاه صحبت میکنیم و باید در قواره فیلم کوتاه کار بسازیم نه اینکه دنبال تانک و مکانی مثل شهرک دفاع مقدس باشیم. همچنین با زیاد فیلم ساختن کسی در سینما نمیماند با درست فیلم ساختن است که در سینما میماند.
در ادامه این نشست خبری فیلم «کله» مورد بررسی قرار گرفت.
محمدی کارشناس و منتقد سینما درباره فیلم «کله» گفت: کارگردان شاید میتوانست جلوتر برود اما من میتوانم نمره قبولی خوبی بدهم حداقل ایده را رعایت کرد اما اینکه در کنار خود مشاور: داشته باشی که به شما کمک کند اهمیت بسیاری دارد. ساخت فیلم کوتاه عالی است اما بدی این قصه این است، کسانی که فیلم کوتاه میسازند به فکر ساخت فیلم بلند هستند.
در ادامه این جلسه محمد صابری روزنامه نگار و کارشناس و منتقد سینما درباره سه فیلم نظرات خود را مطرح کرد. وی گفت: دست مریزاد میگویم به هر سه کارگردانی که این آثار را ساختند. مهتاب فرهادی به لحاظ پروداکشن کار پر زحمتی داشت و فارغ از کیفیت نهایی کار فی نفسه خود یک تجربه ارزشمند بود و دستمریزاد دارد که یک خانم در فضای سرد زمستانی کارگردانی و این فضا را خلق کند اما قالب قصه در فضای هنر و تجربه میرود که ایجاد یک حس و فضا موقعیت دارد. به نظرم اگر خانم فرهادی کار اولی بودند دست مریزاد دارد و میتوانم بگویم سینمای ایران آبستن حضور زنان است.
وی ادامه داد: همچنین باید بگویم خداقوت به مهدی آذرپندار مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران برای محوریت قرار دادن ژانر در جشنواره فیلم کوتاه تهران؛ زیرا تنوع ژانر اتفاق بسیار مبارکی است که میتواند یک پشتوانه مهم برای سینمای ایران باشد. نکته مشترک سه فیلم تلاش فیلمساز برای روایت قاعده مند در هر سه فیلم بود، اینکه فیلمساز حواسش هست که حرفش را در قالب ژانر و آوردهای که به لحاظ روایی میتواند بیان کند مهم است. این گم شده سینما است.
صابری افزود: در فیلم «کاپوراسو» یک موقعیت غیر منتظره پیش میآید که قالبش را بارها و بارها مشاهده کردیم. شروع، نقطه گذاری، یک روایت، بیان درست سینمایی و تعلیق به درستی انجام شده بود. تعلیق درست در عین اینکه قطره چکانی به مخاطب دیتا میدهد سعی میکند مخاطب را کنجکاو نگه دارد و در این فیلم اتفاقی که مشاهده کردم این بود که این ایده چقدر میتواند تازگی داشته باشد و کاراکتر هم باور پذیر است. آن چیزی که برایم در این فیلم هیجان انگیز بود رعایت اصول فیلمسازی مانند قاب بندی است، سکانس داخل ماشین من را یاد روایت ذهنی بهرام توکلی انداخت که کارگردان خیلی درست عمل و قصه را روایت میکند و ادا در نمیآورد.
در ادامه این جلسه محسن سوهانی منتقد و کارگردان سینما به بررسی آثار کوتاه «خطوط رفاقت»، «بدرقه سکوت» و «مرا ببوس» پرداخت.
در ابتدا کارگردان فیلم کوتاه «خطوط رفاقت» گفت: حدود ۷ سال پیش شروع به آموزش دیدن در حوزه تئاتر و سینما کردم و برای ساخت این فیلم فیلمنامه را به دوستم پیشنهاد دادم و قبول کرد و در ادامه کار را ساختیم. سوهانی درباره این فیلم کوتاه گفت: من فکر میکنم سینمای کوتاه را نباید مقدمهای برای فیلم بلند دانست؛ زیرا سینمای کوتاه خود یک مدیوم است و قابلیتی دارد که سینمای بلند ندارد مفاهیم اساسی را در کوتاه ترین زمان ممکن به ما انتقال میدهد. در سینمای کوتاه به دلیل فرصت محدودی که وجود دارد، هر پلانی که از آن استفاده میکنیم باید حرفی داشته باشد.
در ادامه این نشست فیلمهای «بدرقه سکوت» و «مرا ببوس» مورد نقد قرار گرفتند و سوهانی گفت: فیلم بدرقه سکوت نقدی است بر سنت و ازدواج سنتی و اهمیت وجود عشق در زندگی مشترک. به نظرم از نظر روایت کار میتوانست بهتر از این پیش برود. فیلم شروع خیلی خوبی دارد که پیرزن در خیال خود پیرمرد را خفه میکند و این فیلم از نظر شروع کار خوب است اما گره اصلی آنجاست که کارت دعوت عروسی به دست این دو میرسد که تعلیق و پیشبرد اهداف خوب پیش نمیرود.
وی در ادامه درباره فیلم «مرا ببوس» بیان کرد: این فیلم هم به هرحال مبنای محتوای عاشقانهای داشت که با مسئله جدایی همراه بود. فکر میکنم از نظر فرم ساختار و زبان سینما، فیلم کند پیش میرفت. کارها را باید به چشم تجربه نگاه کرد اما روی هم رفته باز مخاطب دچار یک سردرگمی روایی میشود، اینکه در انتها معلوم نمیشود که این فردی که سم خورده است چه بر سرش آمد. معتقدم فیلمساز بیش از هرچیزی میخواست از جداییها و خلا ایجاد شده شکایت کند ولی به نظرم یک جاهایی فیلم شعاری به نظر میرسید حتی نور فیلم.
سوهانی در پایان صحبتهایش گفت: این جشنواره به طور خاص یک ویژگی بارز و جذابیت مهم دارد این که روی آغازی ترین نقطه هنر دست گذاشته است و اینجا نقطه آغاز جوانان است. چقدر خوب است که سرمایهگذاران ما روی بچهها سرمایه گذاری کنند تا بچهها مسیر خود را پیدا کنند.
ایوب آقاخانی بازیگر و کارگردان در ادامه این نشست حضور یافت و به تحلیل سه فیلم کوتاه «من، او، مهتاب»، «تله هوس» و «فاصله رنگی» پرداخت. وی درباره چند اصل مهم در فیلمسازی گفت: مهم است نورپردازی مورد توجه قرار گیرد در حالی که در یکی از فیلمها فضا فقط روشن بود، همچنین مهم است نگاه در دکوپاژ کلاسیک نباشد. وی درباره ویژگیهای کلی آثار بیان کرد: البته همین که آثار سروسامان دارد اتفاق خوبی است اما اگر به این دقت نکنیم که فیلم اول کارگردان است، میتوان انتظارات دیگری داشت. شاید فیلمها در درآوردن فضایشان موفق بوده باشد. وقتی نگاه مترقی در فیلم نداریم نباید سراغ فضاهای خاص برویم اگر فضای روزمره ای داشته باشد بضاعت کم فیلمهای اول اثر را نجات میدهد.
####
هوش مصنوعی در تکنولوژی دستیار انسان است
امیررضا معتمدی یکی از استادان نشست تخصصی سینما و هوش مصنوعی در جشنواره سراسری آموزشگاههای آزاد سینمایی گفت: اگر سینما را از نقطهای به نام ایده نگاه کنیم و پایان آن را مخاطب ببینیم، درحال حاضر هوش مصنوعی در قسمتها و بخشهای مختلف تاثیر دارد و کمک کننده است.
نشست تخصصی و آموزشی «سینما و هوش مصنوعی، امکانات و کاربردها» با حضور سعید اسدی، مسعود سفلایی و امیررضا معتمدی در سالن فردوس موزه سینما برگزار شد.
سعید اسدی در ابتدای نشست کاربردها و امکانات هوش مصنوعی گفت: هوش مصنوعی یک تکنولوژی نوین است و یک ابزار یا یک وسیله نیست. در واقع هوش مصنوعی یک امکان و وسیلهای است که در حوزه سایبری، اینترنت و ابزارهایی که در حوزه اینترنت هستند کار میکند. ما پیش از این با یک اتوماسیون رو به رو بودیم که در واقع اعمال و ارائه آن بود. هوش مصنوعی خود میآموزد و امکاناتی را در اختیار ما قرار میدهد. این هوش فرصت فوقالعادهای را در اختیار ما قرار میدهد اما با تهدیدهایی ام همراه است.
وی ادامه داد: هوش مصنوعی با یک قوانین و قواعد معین اعمال میشود و مسئلهای که هوش مصنوعی به عنوان تهدید مطرح میکند، ممکن است حتی در شغلهای دیگر هم از بین برود، مخصوصا در حوزه فیلمنامهنویسی، تولید، پس از تولید، تدوین تا جلوههای هوش مصنوعی. همچنین ممکن است هوش مصنوعی برخی از مشاغل را تحت تاثیر قرار بدهد و شما وقتی الآن هم بخواهید با هوش مصنوعی در ارتباط باشید سوالهای متفاوتی پیرامون این حوزه دارید.
اسدی افزود: بنابراین هوش مصنوعی نیازمند دستورالعملهای ماست تا بتواند پاسخ بدهد. هوش مصنوعی فعلا یک رویکرد گذشته گرا دارد که این دیتاها در فضای مجازی موجود است. فرض کنید شما الگوهایی دارد که این الگوها و سبکها را هوش مصنوعی میشناسد. برای مثال اگر شما فیلمنامهای را به هوش مصنوعی بدهید میتواند استوی برد کند اما این کار مطابق با استایل آن کار است.
وی بیان کرد: هوش مصنوعی یک نوع امتداد آدمی است و چیزی نیست که شما بتوانید آن را ببینید. یک زمانی هست که شما میتوانید سروری را نگاه کنید اما هوش مصنوعی کجاست؟ معتقدم هوش مصنوعی هوشی انسانی است. در واقع هوش مصنوعی تداوم آدمی است. یک زمانی انسان با نیروی بدنی خود کار میکرد و نیروی خود را به چرخها میداد اما اکنون در یک سری از شغلها متفاوت شده است. همچنین هوش مصنوعی در واقع شکلی از تداوم هوش آدمی است که اتوماسیون آن با یک خودآموز و خودپروری جدید همراه است اما سوال اینجاست که آیا هوش مصنوعی میتواند به عنوان یک هوش عمل کند؟
در ادامه این نشست مسعود سفلایی درباره کاربرد هوش مصنوعی و امکاناتی که در خلق سینما یعنی فیلمنامه قرار داده است، صحبت کرد: برخلاف تکنولوژیهایی که همیشه با فاصله از آن صحبت میکردیم مبحث کاربرد هوش مصنوعی خیلی نزدیک به ما است. مسئله اصلی ما این است که امکان عمومی سازی این مسئله ترس ایجاد کرده است.
وی ادامه داد: این روزها ترس از هوش مصنوعی به دو شکل است؛ یک واژه هوش که متفکران قدیمی وقتی میخواهند از چیزی صحبت کنند و میگویند هوش، گویا این هوش خداوندگار است. مورد بعدی در دسترس بودن است. متخصصین در طی این سالها ترس امکان دسترسی را داشتند. ریشه ماجرای هوش مصنوعی اقتصاد است؛ اگر ما بتوانیم عمده کارها را به یک چیز دیگر بسپاریم شغل ما کمرنگتر خواهد بود.
سفلایی افزود:ما در زمینه هوش مصنوعی و فیلمنامه نویسی یک شانس آوردهایم و آن هم زبان فارسی است که قابلیت آنچنانی در زبان هوش مصنوعی ندارد؛ اما این اتفاق بالاخره میافتد. بنابر این هوش مصنوعی پدیده خیلی وحشتناک یا پدیدهای که بتوانیم خیلی آسان از آن بگذریم نیست. هوش مصنوعی سرعت بخشی به روند نگارش میدهد و ما میتوانیم محصول بیشتری بسازیم که از این زاویه دید نتیجه هوش مصنوعی میتواند مطلوب باشد البته اگر زاویه دید خوبی باشد.
وی بیان کرد: اتفاق دیگری که میافتد مسئله خلاقیت است و خب خلاقیت کجا میرود؟ در سینما خلاقیت یکی از مسیرهای بدست آوردن تجربه است و از این مسیر میتوان نمونهای خلق کرد که شاید حتی نمونه مشابهی هم نداشته باشد. سینما بر مبنای تکنیک و فن است. خلاقیت چیزی است که در صحنه و کار خود را نشان بدهد.
سفلایی درباره ترس از هوش مصنوعی گفت: اتفاق ترسناکی که در دنیا میافتد این است که فرآیند هوش مصنوعی بتواند جای هنرمندانی که استادکار هستند را بگیرد. شاید در جهان آینده نگوییم که استادکاری در قسمتی از جهان یک چیزی را ساخته است؛ در آن زمان مفهوم استادکاری از بین میرود و ترس بزرگ سینما از چنین چیزی نشات میگیرد و این ترس در فیلمنامه نویسی خیلی بیشتر است.
کسانی که در فضای رئال کار میکنند خیلی ترس ندارند؛ بنابراین ماجرای اصلی از اینجا صورت میگیرد که نکند فضای کار معمولی از بین برود و مسیر سختتر شود. این مسئله و ترس با اقتصاد و شیوه زندگی انسانها گره میخورد و در دورهای که جهان درگیر مشکلات اقتصادی و بیماری کرونا و تغییرات شغلی است این ایده روی کار میآید. بخشی از این ترس توسط سینما به سمت مردم رفته است. خودمان داریم از چیزی که خودمان از آن میترسیم حرف میزنیم.
در ادامه این نشست امیررضا معتمدی متخصص جلوههای ویژه گفت: از دورهای که رایانه آمد، سرمایهگذارها نشستند به سود آوری خود فکر کردند. آنها میخواهند که رقیب ناپذیری خود را دورتر و دورتر کنند. بنابراین سالهاست که درباره هوش مصنوعی صحبت میکنند؛ اما وقتی هم هست که درباره هوش مصنوعی نگران میشویم؛ از سوی دیگر آنها هوش مصنوعی را لانچ کردهاند و هوش مصنوعی آرام آرام بسیاری از موارد را از ما یادمیگیرد؛ اما نکتهای که وجود دارد این است که هوش مصنوعی در تکنولوژی معمولا دستیار انسان است که اگر احیانا انسان دچار خطا شد بیاید و آن را دسته بندی کند.
وی ادامه داد: یکی از مراحل مهمی که در انیمیشن وجود دارد لوک تصویری پلانها است که معمولا به سرعت میتواند از آرشیوهای خود و با استفاده از دیتاهایی که دارد یک سری پیشنهاد به انسان بدهد و چون انسان حافظه سطحی دارد نمیتواند همه اطلاعات را در لحظه داشته باشد هوش مصنوعی به راحتی میتواند این اطلاعات را در دسترس انسان قرار دهد و به کمک انسان بیاید.
معتمدی افزود: درحال حاضر هوش مصنوعی نیروی کاری یک سرمایهگذار است و سرمایه گذار از آن استفاده میکند. هوش مصنوعی پدیده عجیبی است اما تخیل کردن درباره آن اتفاق عجیبی نیست. اگر سینما را از نقطهای به نام ایده نگاه کنیم و پایان آن را مخاطب ببینیم، درحال حاضر هوش مصنوعی در قسمتها و بخشهای مختلف تاثیر دارد و کمک کننده است. تا امروز هیچ علامتی دلیل بر اینکه هوش مصنوعی بتواند کار خلاقانهای انجام بدهد واضح انجام نشده است. اگر روزی به جایی برسیم که هوش مصنوعی با در دست داشتن راش و یا با مراجعه به بانک اطلاعاتی بزرگ خود بتواند به شما فیلم تدوین شده تحویل دهد شما میتوانید بگویید هوش مصنوعی چگونه است؛ اما اکنون این تکنولوژی به آن قسمت نرسیده است و در حال حاضر هوش مصنوعی روی تک فریم و با پیش فرضهایی تصویرها را جنریت میکند و چند تصویر از زوایای مختلف به شما تحویل میدهد.
وی در پایان گفت: بیشتر ترسما از هوش مصنوعی این است که ما نمیدانیم این تکنولوژی نوین چطور کار میکند و شایان ذکر است که سینما در ایران یک صنعت حمایتی است و بدون حمایت میمیرد. در نتیجه تمامی مشاغل سینما باید خود را آماده این هوش مصنوعی کنند. دومین جشنواره سراسری آموزشگاههای آزاد سینمایی به دبیری مهدی شفیعی فردا جمعه ۳ آذر با برگزاری اختتامیه در ایوان شمس به کار خود پایان میدهد.
شهرستانها ظرفیت بهتری برای فیلمسازی دارند
مهدی اصلانی مدرس نشست تخصصی «تشکیل کارگروه تولید پروژه پایانی هنرجویان در آموزشگاهها» گفت: شهرستانها ظرفیت بهتری برای فیلمسازی دارند و نباید خودمان را صرفا درگیر تجهیزات کنیم.
نشست تخصصی و آموزشی «تشکیل کارگروه پروژه پایانی هنرجویان با مشارکت آموزشگاهها» با حضور مهدی اصلانی پنجشنبه ۲ آذر در سالن فردوس موزه سینما برگزار شد.
در این نشست مهدی اصلانی به شرح هزینههای فیلم کوتاه از ساخت، تدوین، فیلمبرداری و… پرداخت.
مهدی اصلانی درباره هزینههای تولید فیلم کوتاه گفت: بیشترین خروجیهای ما در آموزش در دو حوزه بازیگری و گریم است. اگر استادانی به آموزشگاهها بیایند که بیشتر بر تخصصهایی نظیر کارگردانی، صدابرداری، گریم و…متمرکز باشند بهتر است. سینما و تلویزیون همه کم کار هستند و شما میتوانید تجهیزات ارزانتر بگیرید. وی افزود: همچنین اگر شما را بشناسند هزینههایتان پایین میآید و توصیه من به شما این است که به هیچ عنوان هزینههای خود را به صورت تلفنی به دیگران بیان نکنید بلکه فیلمنامه را در ابتدا درباره اختیار افراد قرار دهید و درباره فیلم خود صحبت کنید و در قدم آخر بحث مالی را مطرح کنید.
وی ادامه داد: قرار نیست همه فیلمساز و بازیگر و تدوین گر یا کارگردان شوند.
درادامه این نشست اصلانی درباره هزینههای مرحله پیش تولید با مشارکت آموزشگاهها و هنرجویان بیان کرد: بر اساس محاسبههای انجام شده هزینه اجاره دفتر در مدت ۱۵ روز ۳۰ میلیون تومان است، هزینه پذیرایی در ۱۵ روز ۱۰ تا ۳۰ میلیون بسته به نوع مکان دارد، هزینه بیمه ۲۰ میلیون برای ۵ فیلم، هزینه ایاب و ذهاب و بازدید از لوکیشن ۱۵ تا ۳۰ میلیون تومان، هزینه گریم و لباس ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان پیشبینی شده است.
اصلانی افزود: پیشنهادم به شما این است که درگیر تجهیزات فیلمبرداری نشوید و اولین نکته مهم در فیلمسازی نگاه شما است و حتی میتوانید با دوربین موبایل هم تصویربرداری کنید. پس درگیر هزینههای اضافی نشوید زیرا ایده و نگاه شما مهم است.
وی ادامه داد: در این چند سالی که در سینما هستم آموزشگاهها در اغلب شهرستانها هستند من بسیاری از فیلمهایم را در شهرستان میسازم زیرا در شهرستانها پتانسیل بهتری برای فیلمسازی وجود دارد. من فیلمی ساختم که از تهران با خود نیرو و تجهیزات نبردم و از ظرفیت استان قزوین استفاده کردم. پیشنهاد میکنم سینما برایتان جدی باشد و فکر نکنید سینما چیزهایی دارد که شما به ظاهر میبینید. دومین جشنواره سراسری آموزشگاههای آزاد سینمایی جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲ با معرفی برگزیدگان در ایوان شمس به کار خود پایان میدهد.
جلسه اکران اختصاصی و نقد و بررسی فیلم سینمایی «شیر سنگی» به کارگردانی «مسعود جعفری جوزانی» از منظر مردمشناسی، جامعهشناسی، فلسفه حق و حقوق عمومی در خانه اندیشمندان علوم انسانی در تهران برگزار میشود.
به گزارش سینمای خانگی از ایسنا، انجمن حقوقشناسی و گروه حقوق خانه اندیشمندان علوم انسانی با مشارکت مؤسسه فرهنگی، هنری «جوزان فیلم»، ۳۷ سال پس از اکران عمومی موفقیتآمیز فیلم سینمایی «شیر سنگی» از ساختههای ماندگار «مسعود جعفری جوزانی»؛ جلسه اکران اختصاصی و نقد و بررسی این اثر سینمایی را از منظر مردمشناسی، جامعهشناسی، فلسفه حق و حقوق عمومی در ساعت ۱۶ تا ۲۰ روز شنبه ۴ آذر ماه جاری در شهر تهران برگزار میکند.
در این مراسم، که از نسخه اصلی و بازیابیشده پوستر فیلم سینمایی «شیر سنگی» اثر زندهیاد استاد «مرتضی ممیز» رونمایی خواهد شد؛ دکتر «مصطفی ملکیان» پژوهشگر، دینپژوه و استاد فلسفه و اخلاق، دکتر «حسن وکیلیان» دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی، دکتر «داریوش رحمانیان» دانشیار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و سردبیر مردمنامه، دکتر «سجاد فتاحی» جامعه شناس و پژوهشگر سیستمهای حکمرانی و همچنین «مسعود جعفری جوزانی» فیلمنامهنویس و کارگردان فیلم سینمایی «شیر سنگی» سخنرانی می کنند.
جلسه اکران اختصاصی و نقد و بررسی فیلم سینمایی «شیر سنگی»، در خانه اندیشمندان علوم انسانی واقع در خیابان استاد نجاتالهی (ویلا)، نبش خیابان ورشو در شهر تهران، برگزار میشود.
«شیرسنگی» محصول سال ۱۳۶۵ پروژه بلندپروازانهای با فیلمنامه است که نمادی از تقابل سنت و مدرنیته به حساب میآید. حضور انگلیسیها به واسطه بهرهبرداری از نفت، که قتل یکی از آنها تقابلی تا سرحد مرگ، بین دو بزرگ از ایل بختیاری ایجاد میکند؛ با نقشآفرینی «عزتالله انتظامی» و «علی نصیریان» در نهایت، تبدیل به یکی از آثار ماندگار کارنامه جوزانی میشود و در پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر نیز جایزه سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را دریافت میکند. همچنین در جشنوارههای خارجی معتبری از جمله؛ در یازدهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم «مونترال» Montreal در بخش «سینمای امروز و فردا» در شهر مونترال در کشور کانادا روی پرده رفت و مورد تقدیر نیز قرار گرفت.
بخشی ویژه به نام «غزه» (شامل نمایش فیلم و برگزاری پنل) در هفدهمین جشنواره بینالمللی «سینماحقیقت» تدارک دیده شده است.
به گزارش رسانه سینمای خانگی از روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی، در بخش ویژه «غزه»، مستندهایی با این موضوع روی پرده میروند، همچنین در پنل ویژه «غزه» استادان و سینماگران بین المللی، درباره مسائل اخیر در فلسطین و غزه و پیامدهای انسانی آن، شیوه مستندسازی در بحران و… سخنرانی خواهند کرد.
نام مستندهای بخش «غزه»، برنامه نمایش آثار و مهمانان خارجی حاضر در پنل به زودی اعلام میشود. در بخش غزه مستندهای شاخصی که در این حوزه ساخته شده و در دورههای قبل جشنواره به نمایش درآمده و چند مستند جدید روی پرده میروند.
هفدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران «سینماحقیقت» به دبیری محمد حمیدی مقدم از ۲۷ آذر تا دوم دی ماه امسال در بخشهای مسابقه ملی، مسابقه بینالملل، جایزه شهیدآوینی، بخشهای جنبی ملی و بینالملل و بزرگداشت در پردیس چارسو برگزار میشود.
جشنواره در این دوره میکوشد ضمن بازنمایی تاریخ و فرهنگ جامعه ایرانی اسلامی، تصویری واقعی از آنچه بشر امروز در عرصههای زندگی فردی و اجتماعی با آن روبه روست ارائه دهد. با این نگاه، تمرکز ویژه این دوره از جشنواره بر دو چالش ملی و بینالمللی بحران آب و مساله جمعیت است.
امسال علاوه بر پردیس چارسو که خانه جشنواره است، آثار جشنواره در «موزه سینما» روی پرده خواهند رفت. این سینما، سینمای مردمی هفدهمین جشنواره «سینماحقیقت» است.
محمد شلتوکی کارگردان مستند «پرچمدار» با روایتی از دستاوردهای ایران در حوزه صنعت ساخت پهپاد، به ارایه توضیحاتی درباره این مستند و اصطلاح «جوجه اردک زشت» درباره پهپادهای انتحاری پرداخت.
به گزارش سینمای خامگی، محمد شلتوکی تهیهکننده و کارگردان مستند «پرچمدار» در گفتوگو با مهر درباره این مستند توضیح داد: سال ۹۷ بود که ایده اولیه این کار به ذهنم رسید اما آن زمان قالب مستند برای آن در ذهن نداشتم. بعدها اتفاقی در حوزه پهپادها رخ داد که سویه تازهای از این پدیده در ایران را به نمایش گذاشت. اسفندماه ۹۷ بود که رزمایشی در حوزه پهپادها برگزار شد که شاخکها را نسبت به این موضوع تیزتر کرد. احساس کردیم باید اثری درباره پهپادهای ایرانی تولید کنیم.
وی افزود: تحقیقات را در این زمینه آغاز کردیم و اواسط سال ۹۸ بود که احساس کردیم تحقیقاتمان کامل شده است اما به محض آنکه خواستیم کار را کلید بزنیم، بحران کرونا اتفاق افتاد و کارمان متوقف شد. اسفند ماه ۱۴۰۰ بود که کشور به یک ثبات رسید و تصمیم به تولید کار گرفتیم.
هیچ سند مکتوبی درباره پهپاد وجود نداشت
این مستندساز تأکید کرد: مهمتر چالش ما برای شروع کار این بود که هیچ سند مکتوبی درباره موضوع پهپادها در اختیار نداشتیم. از آنجایی که پیشتر هم در این زمینه کاری تولید نشده بود، هیچ منبعی در اختیار نداشتیم. به همین دلیل باید همه چیز را از ابتدا آغاز میکردیم. به همین دلیل با ۱۱ نفر از افرادی که در زمینه توسعه صنعت پهپادی ایران مؤثر بودهاند، مصاحبههایی را ترتیب دادیم که چیزی در حدود ۳۰ ساعت گفتوگو ضبط شد که این گفتوگوها امروز خودش تبدیل به یک مرجع درباره این موضوع شده است.
برخی موضوعات روز هم مطرح میشد که پرداختن به آنها نیاز به مجوزهای خاص داشت. مانند ماجرای طرح شایعه استفاده از پهپادهای ایرانی در جنگ اوکراین که ما خیلی علاقه داشتیم به آن بپردازیم اما این اتفاق نیازمند مجوزهایی بود که بتوانیم به برخی تصاویر آرشیوی دسترسی داشته باشیم
شلتوکی در ادامه گفت: در فرآیند تولید این مستند، برخی موضوعات روز هم مطرح میشد که پرداختن به آنها نیاز به مجوزهای خاص داشت. مانند ماجرای طرح شایعه استفاده از پهپادهای ایرانی در جنگ اوکراین که ما خیلی علاقه داشتیم به آن بپردازیم اما این اتفاق نیازمند مجوزهایی بود که بتوانیم به برخی تصاویر آرشیوی دسترسی داشته باشیم. با همراهی و حمایت سردار حاجیزاده این اتفاق محقق شد و توانستیم به این موضوع هم بپردازیم.
کارگردان مستند «پرچمدار» درباره مصاحبهها در این مستند تأکید کرد: وقتی ما مشغول گرفتن مصاحبهها شدیم، تازه فهمیدیم که چقدر در این زمینه نمیدانیم و چقدر آن چیزهایی که احساس میکردیم در پژوهشها به آن رسیدهایم، با آنچه در واقعیت وجود داشته، متفاوت بوده است.
نمایی از رونمایی از مستند «پرچمدار»
این مستندساز با اشاره به سابقه رسانهای خود گفت: به دلیل همین سابقه، نگاهم به حوزه نظامی نگاهی فنی بود. از ابتدایی که به این حوزه ورود کردم تا چنین مستندی را بسازم، انگیزهام ساخت یک مستند فنی و صنعتی بود. البته این مستند میتوانست خیلی تخصصیتر هم باشد اما به آن سمت حرکت نکردیم. حتی برخی افرادی که در این حوزه متخصص هستند و سررشتهای دارند، وقتی این مستند را میبینند، میگویند خیلی به ابعاد تخصصی آن نپرداختهاید!
وی افزود: میخواستم مستندی بسازم که بخشی از آن برای یک استاد دانشگاه مفید باشد، بخشی برای مسئولان مهم باشد و بخشی برای مخاطب عام جذابیت داشته باشد. اگر توانسته باشم به این خروجی رسیده باشم، کارم را کردهام. بخشی از مستند که درباره استفاده از یک خودرو برای پرواز پهپاد صحبت میکند، بهصورت ویژه مورد توجه مخاطب عام قرار گرفته است و حتی در برخی صفحات اینستاگرامی هم بازتاب پیدا کرد که ما از آن انرژی میگرفتیم.
این مستندساز ادامه داد: از آنجایی که میخواستیم هر گروه از مخاطبان با کار ارتباط برقرار کنند، ناگزیر بودیم بینابینی حرکت کنیم. درباره این موضوع هیچ اثری ساخته نشده بود و تنها فیلم «مهاجر» ابراهیم حاتمیکیا بود که مربوط به ۳۰ سال پیش بود. به همین دلیل هیچ پایه و اساسی نداشتیم که بخواهیم به آن تکیه کنیم و آن را ادامه دهیم. به اجبار سراغ مسائل و موضوعات متنوع مرتبط با این سوژه رفتیم.
تمامی منابع را رایگان در اختیار دیگران میگذاریم
شلتوکی افزود: هر کس امروز بخواهد درباره موضوع پهپاد اثری را تولید کنید، حاضر هستیم تمامی منابع خود را به رایگان در اختیار آنها بگذاریم. خود ما هم قصد داریم اثر دیگری را با این موضوع تولید کنیم. حجم بسیار زیادی از اطلاعات و اسنادی که برای این پروژه جمعآوری کردیم، همچنان دستنخورده باقی مانده است.
این کارگردان درباره تغییر صدا و یا پوشاندن تصویر برخی افراد در مستند هم گفت: در این زمینه هم ملاحظه امنیتی داشتیم و هم حفاظتی. برخی از این افراد همچنان در سیستم فعال هستند و دشمن هم بهشدت دنبال آنهاست. یکی از همین عزیزان، فردی است که نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در یکی از سخنرانیها با اسم آوردن به شخص او اشاره کرده بود و طبیعتاً ما هم باید تصویر ایشان را در مستند محافظت میکردیم.
اطلاعاتی که در این مستند از طبقهبندی خارج شده است، حجم قابل توجهی دارد و به همین دلیل ما همکاری بسیار نزدیکی با دوستان امنیتی داشتیم تا بهواسطه این مستند، به فعالیتهای این حوزه لطمهای وارد نشود. توصیههای این دوستان را به طور کامل مدنظر داشتیم
وی یادآور شد: اطلاعاتی که در این مستند از طبقهبندی خارج شده است، حجم قابل توجهی دارد و به همین دلیل ما همکاری بسیار نزدیکی با دوستان امنیتی داشتیم تا بهواسطه این مستند، به فعالیتهای این حوزه لطمهای وارد نشود. توصیههای این دوستان را به طور کامل مدنظر داشتیم، بد نیست بدانید از نظر فنی، پوشاندن چهره این افراد در مستند، برایمان بسیار هزینهبر شد. شخصاً از مات کردن چهرهها بدم میآمد چرا که این عزیزان زندانی نبودند و میخواستم به کمک نورپردازی چهره این افراد مشخص نباشد. اجرای این جنس نورپردازی در فضای باز، خیلی سخت بود از این رو ضبط همه مصاحبهها را در شب انجام دادیم و گاهی تا ۳ بامداد مشغول ضبط گفتوگو بودیم. این فرآیند و تجهیزاتی که لازم داشت، خیلی پرهزینه بود.
شلتوکی درباره استفاده از تصاویر آرشیوی در مستند «پرچمدار» توضیح داد: بخشی از این تصاویر در فضای مجازی بود اما نزدیک به ۸۰ درصد این تصاویر برای اولینبار از آرشیو خارج شدهاند.
این مستندساز درباره صدابرداری مستند بهویژه در بخشهای بیرونی عنوان کرد: بخشهایی که فعالیت پهپادها در بیابان را داشتیم، با طوفان مواجه شدیم. خاطرم است در یکی از صحنهها هوا تیره و تار شد و رعد و برقی زد، که همه گروه فراری شد! باد هم مشکلات صدابرداری زیادی را برای ما بهوجود آورده بود. کاری هم نمیتوانستیم بکنیم چرا که مجوز گرفتن برای حضور در این لوکیشن مدتها زمان برده بود. مشکل صدابرداری را هم با برخی اقدامات فنی مانند استفاده از محافظ برای ابزار صدابرداری رفع کردیم و بخشی از آن هم در مرحله تدوین صدا اصلاح شد.
اتفاقی که با شکار جاسوس آمریکایی رقم خورد
کارگردان «پرچمدار» درباره اشاره به شکار پهپادهای جاسوسی آمریکا در این مستند توضیح داد: در اختیار گرفتن پهپاد آرکی و۱۷۰ باعث یک انقلاب در حوزه پهپادی سپاه شد. تا آن زمان پهپاد خیلی در کشور به رسمیت شناخته نمیشد و سرمایهگذاری چندانی روی آن صورت نمیگرفت. در چنین شرایطی یکی از پیشرفتهترین پهپادهای دنیا را بهصورت سالم شکار کردیم و اینگونه بدون یک ریال هزینه، بالاترین فناوری دنیا در این حوزه را در اختیار گرفتیم. همین نقطه مبدأ تولد پهپادهای مشابه در این سبک در ایران بود.
وی درباره ماجرای اصطلاح «جوجه اردک زشت» هم گفت: این اصطلاح درباره پهپادهای انتحاری مطرح میشود. در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ کسی پهپاد را در ایران به رسمیت نمیشناخت اما این پهپادها، جثه خیلی کوچکی داشتند و شکلشان هم خیلی خاص بود. به همین دلیل وقتی آن را میدیدند به نام جوجه اردک زشت خطابش میکردند! بعدها وقتی این پهپاد در حوزه عملیاتی خودش را نشان داد، گفتند اینها همانهایی هستند که زمانی به آنها جوجه اردکهای زشت میگفتیم. این پروژه اتفاقاً پروژه پردردسری هم بود که شکر خدا بعدها نتیجههای خوبی به همراه داشت.
کمال تبریزی با اشاره به تراکم تولید فیلمهای کمدی در سینمای ایران تأکید کرد که مدیران و اهالی سینما باید از خواب خرگوشی بیدار شوند.
به گزارش سینمای خانگی از مهر، کمال تبریزی کارگردان باسابقه سینمای ایران عصر امروز چهارشنبه اول آذر ماه با حضور در جشنواره آموزشگاههای سینمایی در محل موزه سینما، در قالب کارگاه انتقال تجربه بهطرح نکاتی برای هنرجویان سینما پرداخت.
کمال تبریزی کارگردان باسابقه سینمای ایران در ابتدای این کارگاه، بیان کرد: خاستگاه سینما، غرب است و از این منظر هنری وارداتی محسوب میشود. اصالت اصلی آن مربوط به فرهنگ و هنر ما نیست. ضمن اینکه این صنعت – هنر به شکل آگاهانه وارد نشده است و مبانی آکادمیک و علمی ندارد که بر اساس آن بتوانیم به آن شکل، رنگ و هویت بدهیم.
وی افزود: این بزرگترین مشکلی است که با آن مواجه هستیم. سینما از ابتدا به عنوان سرگرمی معرفی شده است که باعث ایجاد شهرت، پول و … میشود. سینما از ابتدا هم صنعتی غربی بوده اما در کشور ما با علم و آگاهی شکل نگرفته است، بلکه بهعنوان یک امر تفریحی معرفی شده است. درست نیست که صرفاً به آن بهعنوان یک پدیده تفریحی نگاه کنیم. اما این نگاه در کشور ما وجود دارد و ریشه آن به نحوه ورود سینما به کشور برمیگردد از همین روست که اصطلاح «فیلمفارسی» شکل میگیرد. این موضوع این هنر را به بیراهه میبرد اگر این هنر را با سایر شاخههای هنر مثل شعر و ادبیات و نقاشی مقایسه کنید، میبینید که چقدر تفاوت هست.
وجه «تفکری» سینما در حال فراموشی است
کارگردان «لیلی با من است» در ادامه گفت: اینکه سینمای ایران به تاثیر جهانی میرسد یک موضوع مقطعی است. نه جامعه و نه سیستم نمیخواهد سینما این وجه تفکری و تاثیرگذار را داشته باشد و وقتی وجه تفکری از آن گرفته میشود دیگر فقط وجه تفریحی باقی میماند. اتفاقاً وجه تفکری آن آرامآرام در حال فراموشی است. سینمای ایران بعد از انقلاب تصمیم گرفت «سینمای مولف» داشته باشد در حالی که واقعاً قبل از انقلاب نداشتیم. قبل از انقلاب کارگردان در فرآیند تولید یک فیلم چندان محلی از اعراب نداشت، بلکه بازیگران و سلبریتیها تعیینکننده بودند. اما بعد از انقلاب این کارگردان بود که سازنده معانی بود.
وی افزود: در مقطعی که چندان هم طولانی نبود ما دورهای طلایی داشتیم اما از مقطعی دیگر باز این بازیگران بودند که تعیینکننده شدند چون به هر حال تهیهکنندگان به دنبال بازگشت سرمایه و کسب سود بودند.
این کارگردان سینما عنوان کرد: من هیچ مخالفتی ندارم که یک فیلم مفرح ساخته و دیده شود چون خودم هم دوست دارم گاهی یک فیلم کمدی ببینم تا به مغزم استراحت بدهم اما اگر قرار باشد سینمای ایران تنها چنین تولیداتی داشته باشد و جای تفکر و اندیشه خالی باشد، به سمت نابودی خواهد رفت و جز پوستهای از آن، چیزی باقی نمیماند. با توجه به تجربه میدانی و عملی که دارم احساسم این است که چه فیلمسازان جوان و چه تازهکارها به این کاتارسیس اصلاً توجه ندارند چون قبل از مخاطب خود هنرمند است که دچار کشف و شهود میشود.
رتبههای پایین به سمت سینما میرفتند!
تبریزی مطرح کرد: رشته تحصیلی من مهندسی راه و ساختمان بود. در دورهای همه به دنبال این بودند که یا مهندس شوند یا دکتر اما آن موقع من از دانشگاه انصراف دادم و به دانشگاه سینما رفتم، آن زمان استادانم گفتند تو احمقی! در دانشگاه سینما هم به من میگفتند تو دیوانهای! چون حوزه بیزینس آن کار و امکانات آن شغل با سینما زمین تا آسمان فرق داشت. آن زمان وقتی کسی خیلی رتبه پایینی میآورد به سمت رشته سینما میرفت.
کارگردان «مارمولک» اظهار کرد: آن زمان ما وقتی میخواستیم اثری تولید کنیم، میگفتیم برای چه این کار را میکنیم پس به همه چیز آن اثر فکر میکردیم. در اینجا کاتارسیسی شکل میگیرد که ابتدا روی خودمان تاثیر میگذارد و ابتدا سازندگان اثر دچار تزکیه میشوند. این را هم باید بگویم در آن دوران وقتی میخواستیم ساخت یک فیلم را شروع کنیم، اصلاً به عایدی مالی آن فکر نمیکردیم بلکه ابتدا به آنچه میخواستیم، بسازیم فکر میکردیم؛ به این فکر میکردیم که جامعه از ما چه میخواهد. امروز خیلی از افراد در حوزههای مختلف سینما هستند که ابتدا درباره دستمزد صحبت میکنند. به همین ترتیب بخشها و حوزههایی که مربوط به تفکر میشود از سینما رخت میبندد و آن وجه هیولایی آن عیان میشود که به دنبال ثروت و قدرت است. در حالی که این موضوع در تناقض با تعریف هنر است.
باید از خواب خرگوشی بیدار شویم
تبریزی درباره تراکم بالای تولید فیلمهای کمدی در سالهای اخیر مطرح کرد: متاسفانه مسئولان سینمایی و حتی منتقدان ما راه را گم کردهاند، فکر میکنند داریم پیشتازی میکنیم و مدام آمار میدهند این مصداق همان مثال «آفتابه لگن هفت دست …» است. پس ما به یک رنسانس در حوزه هنر به ویژه سینما نیاز داریم و باید از این خواب خرگوشی بیدار شویم. در دورهای سینمایی آمریکا هم دچار رکود شده بود و کسی سینما نمیرفت در آن دوران اسپیلبرگ و لوکاس که ۲ دانشجو بودند شروع به تغییر سینما کردند، سینمای ما هم نیاز به چنین تحولی دارد به ویژه که جوانان میتوانند ایدههای عمیقتری داشته باشند و روح هنری را که نزد ایرانیان است، زنده کنند. زمانی بود که میگفتند اگر در جشنوارههای خارجی فیلمی ایرانی وجود نداشته باشد آن جشنواره ایراد دارد اما الان سینمای ما از ماهیت خود دور شده است.
وی با اشاره به کسانی که در زندگی او تأثیر گذاشتهاند، گفت: سه نفر روی فعالیت هنری من خیلی تاثیرگذار بودند که اگر نبودند شاید من مثلاً آشپز میشدم؛ یکی معلم ریاضی در دوران دبیرستانم که اتفاقاً از ریاضی متنفر بودم. دومی در دانشگاه آقای دکتر عالمی بهخاطر مدل درس دادنش روی من خیلی تاثیر گذاشت به طوری که جسارتم در کار به او برمیگردد. سومین نفر نادر ابراهیمی بود. در کلاس او حاتمیکیا، من، رسول ملاقلیپور و خیلی از کسانی که بعدها منشأ اثر شدند، حضور داشتند.
تبریزی عنوان کرد: موضوع سینما را باید جدی گرفت. دلیل اینکه آن زمان همه به من میگفتند تو احمقی که از دانشگاه فنی به سینما رفتی، این بود که هنر جدی گرفته نمیشد و به سینما به عنوان مطربی نگاه میکردند.
فکر کنی همه چیز را بلدی، باختهای!
این کارگردان ادامه داد: هنوز هم وقتی میخواهم فیلم بسازم دست و بالم میلرزد. پس اینکه فکر کنی همه چیز را بلدی یعنی باختهای. در سینما هیچ چیزی قطعی نیست، حوزه آموزش در سینما از حوزه علوم اکتسابی خارج و بخش اعظم آن علم حضوری است یعنی باید کشف و شهودی در شما شکل بگیرد. قبل از انقلاب چندان چیزی به اسم کارگردان و تألیف کارگردان نداشتیم چون بازیگر سر صحنه میرفت و میگفت چه چیزی بگیریم یا چه چیزی نگیریم، چه دیالوگی بگوییم یا چه دیالوگی نگوییم چون «فیلمفارسی»، جریان غالب سینما بود.
تبریزی درباره تعامل عوامل تولید یک فیلم با کارگردان گفت: کار جمعی نیازمند یک کاپیتان است، فیلمسازی هم باید سرپرست داشته باشد و سرپرست فیلم کارگردان است. شما باید با کارگردان بحث و گفتوگو کنید و تا جایی که در توانتان است با هم همفکری کنید اما اگر قانع نشد شما دیگر مسئولیتی ندارید چون کارگردان یک اثر، مسئول نهایی آن است. البته کارگردان نمیتواند در ابعاد مختلف فیلم معجزه کند اما تاجایی میتواند تاثیرگذار باشد.
وی درباره اهمیت گریم هم توضیح داد: یادم است برای کاری با بازیگری میخواستیم همکاری کنیم او از فیلمنامه هم خوشش آمده بود اما وقتی گریم شد گفت من با این گریم زشت شدهام و دیگر نمیخواهم در این فیلم بازی کنم، او فیلم را ترک کرد و بازی نکرد. میخواهم بگویم خیلی از بازیگران به ویژه خانمها وقتی به اتاق گریم میروند فکر میکنند باید خوشگل شوند و چنین انتظاری دارند!
کارگردان «لیلی با من است»، عنوان کرد: اگر میخواهید ثابت کنید که فیلمساز عمیقی هستید باید به مضامین عمیق بپردازید. تاثیر این موضوع از داشتن تدوین و فیلمبرداری خوب خیلی بیشتر است. در بازیگری هم باید بگویم من معتقدم این کارگردان نیست که یک بازیگر را تبدیل به بازیگر میکند بلکه این نقش است که او را بازیگر میکند. از نظر من نقش اولویت دارد هرچه قدر هم یک بازیگر توانا باشد باید نقشی باشد که او تواناییهای خود را بروز دهد.
وی یادآور شد: یک بازیگر باید شانس داشته باشد که با یک کارگردان خوب کار کند و بتواند پیشنهاداتی بدهد، یعنی کارگردان نگوید هرچه را که من میگویم، انجام بده. یعنی کارگردان اینقدر فهم داشته باشد که فکر نکند دارد با وسایل کار میکند بلکه بداند دارد با آدمها کار میکند. بازیگر کسی است که بتواند مشتی دروغ را به حقیقت تبدیل کند اگر این توانایی را نداشته باشد کسی همراه فیلم نمیشود. سر فیلمی بازیگر خیلی شناخته شدهای گفت من زودتر از ۱۰ صبح نمیتوانم سر صحنه بیایم به او گفتم من هم نمیتوانم این گونه کار کنم.
تبریزی در پایان درباره نقش مدیر تولید گفت: نقش او بسیار پیچیده است اما در سینمای ما دستکم گرفته شده است. او مدیریت روانی و هزینههای پروژه را برعهده دارد. ما در هر دوی این موضوعات مشکل داریم و هر آن کسی که بتواند این دو بخش را مدیریت کند، یک مدیر تولید خوب است.
فیلم سینمایی «سگ کش» به تهیهکنندگی و کارگردانی حسین نصیری از دوم آذر در گروه سینمایی هنر و تجربه اکران میشود و دومین پوستر فیلم سینمایی «جنگل پرتقال» به کارگردانی آرمان خوانساریان رونمایی شد.
به گزارش رسانه سینمای خانگی، از روابط عمومی گروه سینمایی هنر و تجربه، اکران فیلم سینمایی «سگ کش» به نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی حسین نصیری از روز پنجشنبه- دوم آذرماه- در «سینما انقلاب اردبیل» آغاز میشود.
حسین عابدینی،رحیم نوروزی، صبا جلیل آقازاده، ولایت خوبدل، جعفر خدابندهلو، مرتضی نوری، جلال محمدلو، امیرحسین منتظرعلیه، اکرم علمداری، آذر یاری، صالحه زهرهوند، امیرمهدی نصیری، بهروز بختآور، نجات عباسی، عبدالصمد جدیری، عرفان پروری و حسین نصیری از جمله بازیگران این فیلم هستند.
در خلاصه داستان فیلم «سگ کش» آمده است: در یک روستای دور افتاده به طرز مشکوکی سگها کشته میشوند همه اهالی بدنبال عامل این فاجعه میگردند اما رفته رفته اتفاقات بدتری میافتد.
اکران افتتاحیه و رونمایی این فیلم روز پنجشنبه دوم آذر ساعت ۱۷ در سینما انقلاب شهر اردبیل و با حضور سینماگران و مدیران فرهنگی برگزار میشود و در آستانه اکران این فیلم پوستر آن که توسط مریم حاصلی طراحی شده، رونمایی و منتشر شد.
سایر عوامل عبارتند از: مشاور پروژه: سیدجمال سیدحاتمی، مشاور تهیه: داوود موثقی، مدیر فیلمبرداری: محسن دهقاننژاد، صدابردار: حسن سلمانی، تدوین: علی گورانی، آهنگساز: بهرام رجبعلیزاده، جلوههای ویژه بصری: محسن جعفری، گریم: آیسان نعمتزاده، سیدسجاد سیدهدی، امیرحسین عبدالهی، گوینده: استاد ابوالحسن تهامی، طراح صحنه: رسول علیزاده، اصلاح رنگ و نور: امیرحسین نوروزی، مدیر تولید: اسدالله نصیری، جانشین تولید: محمد جلیل آقازاده، سرپرست گروه کارگردانی: میثم بیدقی، دستیار اول کارگردان: صبا جلیل آقازاده، منشی صحنه: پروین جوادی، برنامهریز: آیدا کنی، دستیار تهیهکننده: بهروز بختآور.
انتخاب بازیگر: محمد شهریوری، دستیار تولید: حمدالله نصیری، سرمایهگذاران: حسین نصیری، یوسف شهبازی رازلیقی، علی کاظمی مقدم، مرتضی نوری و رافونه حسنعلی عراق، مجری طرح: آموزشگاه هنرهای نمایشی ایفا و انجمن آوای هنرمندان ساوالان، طراح تیتراژ: مسعود گوزلی، طراح لوگو: عظیم فلاح، طراح پوستر: مریم حاصلی، طراح گرافیک بینالملل: حجت مجرد، خروجی dcp: دفتر شیدرنگ، امور تبلیغات: محمدرضا باوفا و امیررضا تقوی، پشتیبانی فنی: امین صبور، شرکت فیلمسازی ترنج، اوریا جمالی و بهنام گنجه از دیگر عوامل این اثر هستند.
فیلم سینمایی «چرا گریه نمیکنی» و «سلفی با رستم» قرارداد اکرانشان در شورای صنفی نمایش ثبت شد.
به گزارش ایسنا، بیست و هشتمین جلسه شورای صنفی نمایش در روز یکشنبه ۲۸ آبان در خانه سینما تشکیل شد.
بعد از بررسی درخواست ها و موارد مطرح شده، قرارداد دو فیلم ثبت شد:
– فیلم سینمایی «چرا گریه نمیکنی؟» به کارگردانی علیرضا معتمدی و تهیه کنندگی رضا محقق با پخش «فیلمیران» به سرگروهی پردیس سینمایی کورش
– فیلم سینمایی «سلفی با رستم» به کارگردانی و تهیه کنندگی حسین قناعت با پخش «رسانه فیلمسازان مولود»
همچنین مقرر گردید اکران عمومی فیلم سینمایی «فسیل» از چهارشنبه ۸ آذر در سینماهای استان تهران تمام شود.
علیرضا معتمدی که پیشتر فیلم «رضا» را کارگردانی کرده، ساخت دومین فیلم خود را با نام «چرا گریه نمیکنی؟» به تهیهکنندگی رضا محقق از نیمه اسفندماه سال ۱۴۰۰ آغاز کرده بود که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته به نمایش درآمد.
در این فیلم باران کوثری، هانیه توسلی، فرشته حسینی، مانی حقیقی، علی مصفا، لیندا کیانی، نهال دشتی و امیرحسین فتحی بازی کردهاند.
معتمدی همانند فیلم «رضا» در اثر جدیدش بازی کرده است.
«چرا گریه نمیکنی؟» داستان مردی است که توانایی گریه کردن را از دست داده است.
فیلم سینمایی «سلفی با رستم» به کارگردانی حسین قناعت است.
امیرحسین صدیق، شقایق فراهانی، آناهیتا همتی، زهرا جهرمی، رامین ناصرنصیر، محمدرضا هدایتی، مرتضی زارع، عباس محبوب، علی استادی، امین چنارانی، و میرطاهر مظلومی، به همراه هنرمندان خردسال هلیا آهنگری و راستین عزیزپور گروه بازیگران این فیلم کودک و نوجوان را تشکیل میدهند.
در خلاصه داستان «سلفی با رستم» است: هلیای ۱۰ ساله بیآنکه از رازهای پدرش آگاه باشد زندگی به ظاهر آرامی دارد، اما هنگامی که رازها برملا میشوند زندگیاش را دگرگون میکنند… .
نسخه جدید و نهایی فیلم سینمایی «وابل» ساخته تورج اصلانی با تمام شدن تدوین، به صداگذاری و موسیقی رسید.
به گزارش سینمای خانگی از ایسنا، «وابل» چهارمین فیلم بلند سینمایی تورج اصلانی پس از «جینگو»، «حمال طلا» و «بیسرزمین» است که سال گذشته در جشنواره فیلم فجر رونمایی شد.
این فیلم با بازی نوید پورفرج، آزاده زارعی، رامین راستاد، هژیرسام احمدی، آسنات درگاهی، مائده طهماسبی، فرید سجادی حسینی و با معرفی سارا صفری داستان خانوادهای را روایت میکند که همراه با دیگر ساکنان روستای سیلزه خود در یک ایستگاه متروک قطار زندگی میکنند و درگیر حادثهای میشوند.
اصلانی در گفتوگویی با ایسنا در پاسخ به اینکه آیا «وابل» در چند ماه آینده به اکران درمیآید، بیان کرد: تدوین نهایی فیلم اخیرا تمام شده و در مرحله پستپروداکشن فیلم هستیم تا بعد آن را به تهیهکننده ارائه کنم که برای اکران تصمیمگیری شود.
او اظهار کرد: آنچه در جشنواره فجر چهل و یکم نمایش داده شد نسخه ناتمام فیلم بود و درواقع رافکات «وابل» به جشنواره رسید. خانم (مستانه) مهاجر تدوین فیلم را به تازگی تمام کردند و الان در مرحله ساخت موسیقی توسط صادق آزمند و صداگذاری کار با حضور امیرحسین صادقی هستیم.
وی تاکید کرد، برهمین اساس تا زمانی که نسخه نهایی فیلم آماده نشود، نمیتوان برای زمان اکران آن پیشبینی کرد.
تورج اصلانی پیش از شروع فیلمسازی، مدیریت فیلمبرداری تعداد قابل توجهی از آثار سینمای ایران را برعهده داشته و جوایز متعددی را هم از جشنوارههای داخلی و خارجی کسب کرده است.
او سال گذشته فیلمبرداری فیلم سینمایی «پسر کوچک و جنگل» را به کارگردانی «گیورگی اواشویلی» فیلمساز گرجستانی در کشور گرجستان انجام داد.
این سینماگر همچنین دو سال قبل مستند «نان مقدس» را به کارگردانی زندهیاد رحیم ذبیحی تهیه کرده بود.
اصلانی مدیریت فیلمبرداری فیلم «بانو» را به کارگردانی تهمینه رافاعلا (فیلمساز آذری) محصول کشورهای ایتالیا، فرانسه و آذربایجان انجام داده است که برای آن به عنوان یکی از هشت فیلمبردار منتخب جهان برای رقابت در جایزه ویلموس زیگموند در سال ۲۰۲۳ انتخاب شد.
سیوهفتمین برنامه «مستندات یکشنبه» که ذیل سینماتک خانه هنرمندان ایران به پخش فیلمهای مستند میپردازد، ساعت ۱۷یکشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۲ به نمایش فیلم مستند «ترانه تارخ» به کارگردانی صمد فرهنگ اختصاص داشت.
به گزارش سینمای خانگی از ایرنا، پس از نمایش این فیلم که روایتی تصویری از زندگی و آثار زندهیاد امین تارخ است، نشست نقد و بررسی آن با حضور محمدمهدی عسگرپور (مدیرعامل خانه هنرمندان ایران، تهیهکننده و کارگردان سینما)، همایون اسعدیان (کارگردان سینما) و صمد فرهنگ(کارگردان این مستند) برگزار شد. اجرای این برنامه برعهده شاهین امین (روزنامهنگار و منتقد سینما) بود.
در ابتدای این برنامه شاهین امین از نیما تارخ (فرزند امین تارخ) که در سالن حضور داشت، خواست که جلسه را با صحبتهای خود شروع کند.
نیما تارخ در صحبتهایی گفت: از آقای فرهنگ تشکر میکنم. در جریان این فیلم بودم ولی خیلی جرات دیدن آن را نداشتم. اما بالاخره جرات پیدا کردم و فیلم را دیدم. دیدن آن مقداری سخت است. اما تشکر میکنم و خوشحالم که این فیلم به یادگار باقی مانده است.
نمیخواهم اسطورسازی کنم
شاهین امین در ادامه گفت: نمیخواهم اسطورسازی کنم ولی ما در سینمای ایران آدمهایی داشته و داریم که فارغ از کار هنری خود، صاحب یک شخصیتی بوده و احترامی برای خود قائل بودند. بنابراین در هر کاری حضور پیدا نمیکردند. البته نمیخواهم بگویم که همه کارهای آنها درجه یک است. همانطور که دیدیم آقای تارخ هم در فیلم به این موضوع اشاره کرد، که یکسری از کارها را به خاطر معیشت قبول کرده است. ولی حتی در همان کارها هم سعی کردهاند، اندازههایی را رعایت کنند.
او افزود: امیدوارم بازیگران و به طور کل هنرمندان نسلهای بعد این الگوها را در نظر بگیرند. رعایت کردن اندازهها، آنها را صاحب هویت و شخصیتی میکند که گاهی حتی بالاتر از کیفیت هنریشان دیده شوند. آقای تارخ هم حتما در کنار اینکه بازیگر خوبی بودند، واجد شخصیتهایی این چنین نیز میشدند. به همین دلیل اکنون در خاطره جمعی ما ثبت شدهاند. چقدر همگی ناراحتیم، از اینکه در این یکی دو سال اخیر، بخشی از این آدمهایی که در خاطره جمعی ما ثبت شدهاند را از دست دادیم. افرادی چون آقای پورحسینی، پوراحمد، پسیانی و… . البته مرگ حق بوده ولی تحمل آن برای ما مقداری دشوار است.
نشست نقد و بررسی مستند «ترانه تارخ»
فرهنگ (کارگردان مستند «ترانه تارخ») نیز در ادامه این نشست درباره پروسه تولید این اثر و چگونگی شکلگیری آن گفت: از همه حاظران در جلسه تشکر میکنم. میتوانم با تمام وجود بگویم که این کار معجزه بود. آنقدر روان و پشت سر هم و خود به خود اتفاق افتاد، که دیدن آن روی پرده برای خودم عجیب است. من کارمند صداوسیما مرکز شیراز بودم و از کودکی بازیگری را دوست داشتم. یک بار آگهی کارگاه بازیگری آقای تارخ را دیدم؛ کلاس ایشان هزار کیلومتر با من فاصله داشت ولی انگار این فاصله برایم دو خیابان بود. بنابراین به تهران آمدم و در کلاسهای آقای تارخ ثبتنام کردم. بعد از آن در هفتهای که هفت شب داشت، ۴ شب در اتوبوس بودم و بین شیراز و تهران رفتوآمد میکردم. دو سال دورههای مقدماتی و پیشرفته بازیگری را پیش آقای تارخ و اساتید خوبی که ایشان در آموزشگاه خود جمع کرده بودند، گذراندم. اما وقتی دوره تمام شد، تازه مزه آن زیر دندانم رفته بود، به شیراز رفتم و دوباره از صفر برای کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته تئاتر ادامه تحصیل دادم.
او افزود: تصویرهایی که در این مستند میبینید را برای پایاننامه مقطع کارشناسی خود ضبط کرده بودم. من و آقای تارخ دائم پیش هم نبودیم ولی حس خوبی بینمان بود. وقتی میخواستم فارغالتحصیل شوم، به آقای تارخ گفتم که میخواهم پایاننامه خود را معطوف به تاثیر کارگردانهای مختلف از جمله آقای عسگرپور روی بازیگری واحد کنم. ایشان با فراغ بال پذیرفت. با وجود اینکه آن زمان بسیار سرشان شلوغ بود؛ ساعتها جلوی دوربین من مینشست و با انرژی بسیار زندگی خود را برایم تعریف کرد. این تصویرها باقی ماند تا زمانی که آقای تارخ به رحمت خدا رفت. بعد از آن یک بار به آموزشگاه آقای تارخ رفتم و با خانم علینژاد آشنا شدهام که از آخرین شاگردان آقای تارخ بود. ایشان نیز در نهایی کردن این مستند کمک بسیاری به من کرد.
این مستندساز در ادامه بیان کرد: در پایان برای آماده کردن مستند، تمام فیلمها و مصاحبهها که تقریبا هفت، هشت ساعت است را مجددا دیدم و بخشهایی که به نظرم مناسب بود را انتخاب کردم. شکر خدا فیلم نهایی شد و آقای عسگرپور هم لطف کرد تا این برنامه برگزار شود و ما دور هم جمع شویم و یاد آقای تارخ را گرامی بداریم.
محمد مهدی عسگرپور در ادامه این برنامه گفت: از زحمت دوستان برای ساخت این مستند تشکر میکنم. زمانی که ما آقای تارخ را از دست دادیم، درست مهرماه سال گذشته و بعد از اتفاقات شهریور ماه بود که اساسا هرنوع گردهمایی و داشتن برنامه خیلی دشوار شده بود. حتی برای تشییع پیکر ایشان با شرایط سختی مواجه بودیم. به همین دلیل نتوانستیم مراسم را در شان شخصیت بزرگی چون آقای تارخ برگزار کنیم و این افسوس و شرمندگی که این اتفاق نتوانست در زمان خود رخ دهد، برای ما باقی ماند.
او افزود: بخش قابل توجهی از آن چیزی که در این مستند مطرح شد، نوع نگاه ایشان نسبت به عالم هنر و بازیگری بود که بخشی از آن در این مستند منتقل شد و بخشی از آن نیز به شکل طبیعی ممکن است در یک رویارویی اتفاق بیفتد. به خصوص برای افرادی که به ایشان نزدیک بودند. آقای تارخ با آموزشگاه خود، وضعیتی منحصر به فرد در کشور ما ایجاد کرده بود. به صورتی که خروجی فعالیتهای ایشان در حوزه آموزش، بازیگران ارزشمند و بزرگی هستند که اکنون در سینمای ایران میدرخشند. ما چنین وضعیتی که یک آموزشگاه بتواند در چند سال چنین خروجی داشته باشد را کمتر تجربه کرده بودیم. این نشاندهنده ویژگیهای کاملا منحصر به فرد ایشان است.
مدیرعامل خانه هنرمندان ایران در ادامه بیان کرد: وقتی سال ۸۷ اعضای آکادمی اسکار به ایران آمدند، رییس آکادمی و چند نفر از اعضا از جمله خانم آنت بنینگ، بازیگر معروف نیز در آن جمع بودند. ما برای نشان دادن بعضی از فضاهایی که در حوزه سینما به شکل جدی فعالیت میکنند، مثل استودیوها و چیزهایی از این دست، اعضای آکادمی را همراهی میکردیم. البته آن زمان محدودیتی هم ایجاد شد. چون وقتی بعضی افراد متوجه شدند که این افراد از اعضای آکادمی اسکار هستند، نامهنگاری کردند که برخی از ملاقاتهای این گروه کنسل شود. مانند دیدار آنها با دانشگاهیان و برخی از مراکز دیگر.
عسگرپور در ادامه عنوان کرد: یکی از مراکزی که ما در نظر داشتیم، بازدید از آموزشگاه آقای تارخ بود. خانم آنت بنینگ نیز به طور طبیعی چون بازیگر جمع بودند به آنجا آمدند. نکتهای که در این خصوص برایش جالب بود، این بود که میگفت: فکر نمیکردم در کشوری چون ایران، چنین سبکی از آموزش وجود داشته باشد. میگفت حتی احساس میکردم بخشی از شکلی که ایشان در آموزش تجربه میکند را ما نتوانستیم تجربه کنیم. بنابراین باید بگویم وجوه آموزشی آقای تارخ فراتر از مرزهای خودمان بود. حتی این اواخر به استرالیا و چند جای دیگر رفت و برنامههایی در این خصوص داشت اما متاسفانه فوت ایشان باعث شد که آن بخش اجرا نشود. در صورتی که این برنامه میتوانست به پیوند سینمای ایران با بخشهای خارج از کشور خودمان خیلی کمک کند.
او ادامه داد: ما دو سریال با هم کار کردیم و این افتخار بزرگی برای من بود. این دو کار ظاهرا به قدری از عمق لازم برخوردار بوده است که همه فکر میکردند که ما خیلی بیشتر از این با هم کار کردیم. یکی از سکانسهایی که در همکاری من با آقای تارخ به یادگار مانده و در این فیلم نیز استفاده شده است، مرگ شخصیتی است که آقای تارخ در یکی از کارها بازی میکرد. همان روز که صحنه را گرفتیم، حال همگی ما کمی منقلب شد، اما بعد از آن نیز هر بار آن سکانس را دیدم حالم بد میشد. این برای پیش از مرگ ایشان بود. هیچوقت فکر نمیکردم در فیلمی از این سکانس استفاده شود و ما یادمان بیاید که ایشان را به این صورت از دست دادیم. به هر حال برای شخص من این موضوع خیلی دردآور بود.
این سینماگر در بخش دیگری از صحبتهایش گفت: گاهی وقتی ما درباره همکاران خود صحبت میکنیم، اینطور به نظر میرسد که در حال بزرگنمایی هستیم، در صورتی که اینطور نیست؛ ما وقتی با هم کار میکنیم؛ هفت و هشت ماه با یکدیگر زندگی کرده و از هم یاد میگیریم. ایشان نیز به دلیل تجربه بالایی که داشتند، بدون اینکه خودشان اصرار داشته باشند، معمولا نقش آموزگار را هم ایفا میکردند. به خصوص برای نسل جوانتر. برخلاف برخی از بازیگران که وقتی بازیگر مقابل آنها جوان است، ابتدا او را تخریب میکنند؛ ایشان کاملا برعکس عمل کرده و اعتماد به نفس جوان مقابل خود را بالا میبرد. حتی اگر کم و کاستی را میدید، به او کمک میکرد. به این صورت باعث میشد بازیگر جوان در مقابل ایشان احساس امنیت خاطر بکند. این نکته مهمی است که آموزش دادن بدون اینکه اصراری بر آن باشد، جز ذات ایشان شده بود.
همایون اسعدیان نیز در ادامه این برنامه گفت: زندهیاد داریوش مهرجویی در یکی از مستندهایی که از او گرفته شده است، میگوید که من متوجه شدهام، دوربین و حرکت و… را میتوان رها کرد، در صورتی که داستان و بازیگر کار خود را درست انجام دهند. همه ما اول که وارد سینما میشویم، به خصوص در بخش کارگردانی خیلی دوست داریم که کار خود را به رخ بکشیم. اما چقدر خوب است که بتوانیم به چیزی برسیم که استاد مهرجویی آن را بیان میکند. واقعا در آوردن یک لحظه حسی با یک بازیگر به مراتب دشوارتر از یک صحنه اکشن است. لحظه حسی ارتباط یک انسان با انسانهای مقابلش است که باید در بیاید و از همین رو دشوار است.
او افزود: آقای عسگرپور در صحبتهای خود به این موضوع اشاره کرد که ما نتوانستیم مراسمی که در اندازه بزرگی آقای تارخ باشد را برای او بگیریم. این بزرگی از بازیگری نمیآید. اول بگویم اولین برخورد من با امین تارخ به این صورت بود؛ بنیاد فارابی میخواست آرشیو کوچکی راه بیاندازد و به همین دلیل بازیگرها را صدا میکرد تا از آنها عکس بیاندازند. زندهیاد فرخنده شادمنش آنجا منشی بود؛ آقای تارخ نیز مدیر این آرشیو بود و من هم به عنوان عکاس صدا کرده بودند تا عکس بگیرم. عکس گرفتن از بازیگران و کلا آن فضا برایم خیلی جالب بود. به خاطر دارم اولین باری که آقای تارخ عکسها را میدید، ایرادهایی گرفت اما مجموعا کار را پذیرفت. مدتی زیردست ایشان به عنوان عکاس فعالیت کردم. اما بعد مدتها گذشت تا اینکه در سریال آپارتمان اصغر هاشمی، من دستیار بودم و آقای تارخ جوان اول را بازی میکرد. این ارتباط در آنجا مجددا برقرار شد. سپس به شکل صنفی در خانه سینما با یکدیگر همکاریهایی داشتیم. بعد از آن نیز در سریال خسوف من به عنوان تهیهکننده و آقای تارخ بازیگر بود. البته این افتخار را هم داشتم که چند دورهای در آموزشگاه ایشان، به تدریس مباحثی بپردازم.
اولین آموزشگاه سینمایی را تاسیس کرد
این سینماگر در ادامه بیان کرد: ما تعداد زیادی بازیگر داریم که فقط بازیگر هستند اما معدود افرادی داریم که دغدغه آنها هنر به معنای کلان قضیه است. اگر امین تارخ اینقدر در ذهن ما مانده است و فکر میکنیم که برای او کم گذاشتیم، به این دلایل است. وگرنه ما بازیگر خوب زیاد داریم ولی او کسی بود که اولین آموزشگاه سینمایی را تاسیس کرد و بسیاری بازیگر را به سینمای ایران معرفی کرد. همچنین در بحث صنفی، فعالیتهای مثبت بسیاری داشت. حتی بسیاری از فعالیتهای صنفی که انجام میداد، خارج از خانه سینما و از طریق ارتباطات دیگری بود تا بتواند کار اعضای صنف را راه بیاندازد. بخش بازیگری او نیز که جای خود دارد.
اسعدیان در ادامه صحبتهایش گفت: این مجموعه عوامل است که بازیگری مانند امین تارخ را تبدیل به شخصی میکند که آقای عسگرپور میگوید متاسفانه نتوانستیم مراسمی در اندازه و شان او برگزار کنیم. البته این هم خیلی بد است که ما فقط شان کسانی که میروند را رعایت میکنیم و در زمان زنده بودن به شان آنها توجهی نداریم. مثلا باید چنین اتفاقی برای آقای مهرجویی رخ دهد تا متوجه شویم که چه شخصیتی را از دست دادیم. البته نباید اسطوره و بت بسازیم، زیرا همه آدمها ضعفهایی دارند؛ من در سکانسهایی از سریال خسوف با آقای تارخ کل کل هم داشتم. لزوما اینطور نیست که یک آدم هرچه میگوید درست باشد؛ جذابیت ماجرا اینجاست که با آدمها اختلاف نظر هم داشته باشیم و با هم کل کل، قهر و آشتی کنیم. نمیدانم چرا وقتی آدمی فوت میکند ما فکر میکنیم که باید بگوییم همه چیز آن آدم خوب بوده است. مگر میشود یک سال با کسی کار کنیم و با یکدیگر کل کل نداشته باشیم؟ آن چیزی که جدا از این موارد میدانم و میخواهم بگویم این است که نسلی از بازیگران ما در حال تمام شدن هستند. بازیگرانی که در شرایط سخت کرونا شما را همراهی کرده و غر نمیزنند و به عنوان یک بازیگر حرفهای وضایف خود را میدانند.
این سینماگر در ادامه صحبتهایش عنوان کرد: فکر میکنم برای سریال خسوف، حداقل هفت، هشت بار از آقای تارخ تست کرونا گرفتیم، در شرایطی که آدمها سر کار نمیآمدند، ایشان همراه ما بود. حرفهای بودن چیزی است که متاسفانه نسل جدید بازیگری ما یاد نگرفته است و به همین دلیل با نسل آقای تارخ، انتظامی و دیگرانی این چنین، متفاوت است. مهم بودن آقای تارخ در مجموعه این اتفاقات است، نه اینکه آقای تارخ، بازیگر خوبی بود که بود. این مجموعه را در آدمهای کمی میتوان یافت و به همین دلیل افسوس میخوریم که چقدر زود آقای تارخ را از دست دادیم.
او در ادامه صحبتهایش گفت: باید رفت و دید که آقای امین تارخ چطور امین تارخ شد؛ قطعا یک شبه این اتفاق رخ نداده است. این چیزی است که نسل بازیگران جدید ما باید آن را دنبال کنند. امین تارخ شدن هزینه دارد؛ غیر از اینکه باید عمر خود را بگذارید؛ باید مرتب تجربه کنید، بخوانید و همه چیز را وقف این کار کنید تا بتوانید تبدیل به شخصیتهایی چون او، انتظامی، نصیریان و …. شوید. البته بخشی از رفتارهای غیر حرفهای بازیگران جدید نیز به خود ما مربوط میشود که شهامت این را نداریم از بازیگران جوان استفاده کنیم. به طوری که از پسر و دختر چهل ساله به عنوان جوان اولی که قرار است به زودی ازدواج کنید بهره میگیریم. در صورتی که کلی بازیگر جوان خوب در تئاتر داریم که میتوانند نقشها را به خوبی بازی کنند.
شاهین امین در ادامه این مراسم گفت: برادر و همسر آقای تارخ نیز در این مراسم حضور دارند. خیلی معذرت میخواهم که در ابتدای جلسه از آنها یاد نکردم؛ من را ببخشید. از این دو عزیز میخواهم که اگر صحبتی هست بیان کنند.
برادر آقای تارخ در صحبتهایی گفت: امین تارخ یک نفر نبود، او کسی بود که دنیایی را به وجد میآورد. او نرفته و هنوز هست. من همچنان در حال زندگی با او هستم و از آن روز تا کنون زندگی برایم عزای عمومی است. متاسفانه امین تارخ در بیرحمانهترین مراسم ممکن تشییع شد. این حق او نبود. این حق طبیعی من است که نسبت به این موضوع شکایت داشته باشم.
در ادامه این برنامه، شاهین امین تلاش کرد تا از خانواده مرحوم تارخ دلجویی کند.
محمدمهدی عسگرپور در بخش دیگری از این برنامه گفت: حدود سه سال پیش از فوت آقای تارخ، دیدارهای ما کمی بیشتر شده بود. زیرا من در آموزشگاه ایشان به تدریس میپرداختم. قبل و بعد از کلاس با یکدیگر صحبتهایی میکردیم و دریافتهایی که از مسائل مختلف داشتیم را باهم به اشتراک میگذاشتیم. یک روز درباره مسئله عصر مدرن با ایشان صحبت کردم. ممکن است ما این موضوع را به تغییر شکل دشواریهای ساخت فیلم خلاصه کنیم. زیرا ما سر صحنه اصولا با بازیگران جوانتری که انگار دریافتهای آنها با نسل پیش از خود متفاوت بود، مواجه میشدیم.
او افزود: در واقع به همین دلیل نوع حضور این نسل متفاوت است و مسائل را سادهتر در نظر گرفته و کمتر مطالعه میکنند. اما سهلانگارانه است که این موضوع را فقط به بازیگری خلاصه کنیم؛ چون در حوزه کارگردانی، فیلمنامه، فیلمبرداری و… نیز این اتفاق رخ داده است. البته بازیگرهای قدیمیتر به دلیل شرایط دشواری که بود باید خیلی خوب جلو میرفتند. مثلا آن زمان نگاتیو بود و امکان برداشتهای زیاد نبود اما اکنون شرایط دیجیتال سبب شده تا با برداشتهای خیلی زیاد هم کار جلو برود. اما نمیتوان به بازیگر گفت که تو کاری نداشته باش که همه چیز تغییر کرده ولی تو سختکوش باش. خب این شدنی نیست.
این سینماگر در ادامه صحبتهایش بیان کرد: در این یکی دو سال آخر درباره این موضوع با آقای تارخ صحبت میکردم تا نتیجه آن را به کلاس هم منتقل کنم. اینکه مدل این سختکوشی در شرایط فعلی باید چگونه باشد؟ مثلا بازیگر سختکوشی سر صحنه میرود و با کارگردانی مواجه میشود که دو پلان از او گرفته و سپس از او تعریف میکند و میگوید که کار خود را به خوبی انجام داده است. خب این بازیگر آرام آرام دلیل سختکوشی خود را نمیداند و تغییر میکند. فهم جدید ما از این عرصه و اتمسفری که از آن صحبت میکنیم، موضوعی است که باید آن را بفهمیم و در کلاسها آموزش دهیم. صحبتهای ما در خصوص بحثهایی این چنین با آقای تارخ خیلی جذاب و لذتبخش بود.
عسگرپور ادامه داد: آقای تارخ مانند هر هنرمند اثرگذاری زنده است و به همین دلیل باید به این بحث بپردازیم که سرنوشت آموزشی که ایشان به دنبال آن بود باید چگونه پیش برود؛ نه اینکه این اتفاق کات شود و به مقطعی در تاریخ بپیوندد.