نویسنده: گفت وگو: رضا محمدی

مترجم: ندا فعلی
   امسال در جشنواره فیلم فجر شاهد دو فیلم با دستمایه دفاع مقدس بودیم: فرزند خاک (محمدعلی باشه آهنگر) و آن مرد آمد (حمید بهمنی). جای تاسف دارد که گویی با گذشت تنها دو دهه از دوران جنگ عراق علیه ایران، آن دوران مهم در تاریخ کشورمان، به فراموشی سپرده شده است. این در حالی است که در سینمای جهان و بخصوص هالیوود سالانه شاهد تولید فیلم های متنوعی از دوران جنگ جهانی هستیم که بیش از شصت سال از آن می گذرد. حال این سؤالات مطرح می شود که چرا فیلمسازان ما به سراغ سینمای دفاع مقدس نمی روند و اگر هم بروند چرا به شعارزدگی دچار می شوند
    وقتی شنیدم که فیلمنامه فرزند خاک، با عنوان تلخ عین عسل دو سال پیش در جشنواره فیلم دفاع مقدس جایزه قلم طلایی را از آن خود کرده است، دیگر جایی برای طرح این سؤال ندیدم. چرا که دوسال تولید آن به درازا کشیده شده است!
    راستی با وجود مفاهیم و مضامین عمیق مذهبی و تاثیرگذار در دوران دفاع مقدس، چرا این سینما این گونه ر ها شده است یا اگر فیلمی ساخته می شود، دچار شعارزدگی و مخاطب گریزی است آیا این صرفاً ناشی از بی توجهی فیلمسازان، سخت گیری هیات های نظارتی، عدم تعیین بودجه مربوطه و یا ناشی از برخورد نامناسب تماشاگر است و یا مجموعه ای از این عوامل در این عدم توفیق، نقش دارند
    •••
    فیلم فرزند خاک که پس از نمایش در سینمای رسانه ها مورد تشویق زیاد حاضرین در سالن قرار گرفت؛ انتظار خانواده شهدای مفقودالاثر در بازگشت جسد شهیدشان را دستمایه خود قرار داده است. مینا همسر شهیدی مفقودالاثر، بر این باور است که مصطفی همسر شهیدش، در دیار غربت چشم در راه اوست. او همراه با پسرش به منطقه مرزی در غرب کشور می رود و بالاخره از طریق غیرقانونی و به کمک «گوانا» زن کرد عراقی بارداری، خود را به منطقه ای در کردستان عراق می رساند. جسد همسرش که پس از حدود ۱۶ سال سالم مانده است، موجب نزول برکت در منطقه شده است و به همین علت، ساکنین منطقه مانع از انتقال آن به کشور می شوند. فیلمساز همراه با داستان، جست وجو و یافتن بقایای اجساد شهدای جنگ تحمیلی توسط گروه متخصص در منطقه مرزی را نیز بخوبی نمایش داده است. اتفاقات فیلم کاملاً هماهنگ با ریتم فیلم هستند. البته موسیقی فیلم در ایجاد این هارمونی کمک شایان توجهی دارد. اینها همه مؤید فیلمنامه ای دقیق و خوب هستند چرا که شخصیت پردازی صحیح و مناسب و استفاده بجا از کشمکش دراماتیک در طول داستان، مانع از کندی ریتم فیلم شده است. برای مثال می توان به صحنه ای که مونا (خواهر گوانا) جعبه حاوی مهمات را می یابد و شادمانی گروه را موجب می شود، اشاره کرد و بعد انفجار ناشی از تله انفجاری که در غروبی اندوهگین همراه با اشعار سوزناک کردی، فضایی سنگین را بر فیلم حاکم می کند. استفاده مناسب از نور، رنگ و لوکیشن در فضاسازی این لحظات بخوبی به مخاطب ارائه می شود. استفاده از لانگ شات های زیبای کوهستانی، با توجه به حضور فردی که برای منطقه به نوعی قدیس محسوب می شود، در خور توجه است چرا که عموماً فیلمسازان در چنین مواردی، حس و حال ماورایی در فضای مربوطه ایجاد می کنند. این مساله در صحنه ای که مینا همراه گوانا جهت کسب مجوز انتقال جسد شهید مصطفی، نزد فرد مذهبی منطقه رفته اند، صریحاً ذکر می شود. مینا در مقابل مخالفت فرد مذکور اذعان می دارد که همسرش فردی معمولی بوده و فرزند و مادرش هم حق دارند که شهید را نزد خودشان ببرند. (به دور از هرگونه قدیس نمایی). این ها همه حکایت از جوانانی دارد که همگی افرادی معمولی بودند اما حضورشان در فضای معنوی جبهه ها، برخی از آنان را به افرادی قدیس مبدل کرده است. در طول فیلم به این نکته می اندیشیدم که هنوز بیست سال از پایان جنگ نگذشته است که این جوانان برایمان کم کم ناآشنا می شوند؛ ولی پس از پایان فیلم و در جلسه پرسش و پاسخ نظرم تغییر کرد، زیرا در بین ده ها سؤال و نظر ارائه شده، همگی بر جذابیت و تاثیرگذاری فیلم تاکید داشتند. شاید این فیلم تایید دیگری است بر اعتقادات عمیق جوانان و مردم کشورمان، جوانانی که بخش اعظم جمعیت کشور را تشکیل می دهند و با وجود ظاهر متفاوتشان، تحت تاثیر عمیق آموزه های مذهبی و ملی هستند. کسانی که در جلسه پرسش و پاسخ این فیلم، شرکت داشتند، با فیلم شب ساخته رسول صدرعاملی برخورد متفاوتی داشتند. پس می بایست بیشتر به گفته های دوران دفاع مقدس پرداخت.
    یکی از نکات قابل توجه در ساخت فیلم های مرتبط با دفاع مقدس، تحقیق و بررسی کافی است تا همراه با باورپذیری، قابلیت انتقال مفاهیم عمیق و معنوی آن را نیز دارا باشد. تحقیقات گسترده محمدعلی باشه آهنگر در فرزند خاک، همراه با استفاده از اطلاعات چند تن از افراد خبره گروه تفحص، یکی از ویژگی های اساسی این فیلم محسوب می شود که به گفته کارگردان، سه تن آنان تاکنون به شهادت رسیده اند. پس نیاز به تحقیقات وسیع در زمینه ناگفته های جنگ و استفاده از رزمندگانی که شاید تا چند سال بعد در بین ما نباشند، ضروری می نماید. البته تلاش هایی نیز در ارتباط با جنگ عراق علیه ایران و ثبت خاطرات رزمندگان نیز انجام شده است که منابع خوبی برای فیلمسازان این عرصه محسوب می شود. تصویرپردازی فرزند خاک در لوکیشن کوهستانی نیز تجربه و تبحر فردی چون زرین دست را می طلبد تا فیلم لذت دیدن قاب های زیبای کوهستان را آمیخته با داستانی تاثیرگذار به مخاطب عرضه کند.
    *فیلم و کتاب غبار جنگ
    امسال اتفاق جالب دیگری در ارتباط با موضوع این گزارش در جشنواره فیلم فجر رخ داد و آن هم نمایش فیلم غبار جنگ و دعوت از نویسندگان کتابی بود که بر اساس این فیلم نگاشته شده است. (این کتاب همراه با فیلم مربوطه جزو واحدهای درسی در دانشگاه است). فیلم غبار جنگ براساس خاطرات رابرت مک نامارا سیاستمدار دهه ۶۰ و ۷۰ آمریکاست. وی در زمان جنگ ویتنام و بحران خلیج خوک ها در کوبا، وزیر دفاع آمریکا بود. ارول موریس کارگردان فیلم مستندی زیبا و پندآموز در مورد جنگ ساخته است؛ مستندی که چندین جایزه اسکار را از آن خود کرده است. این فیلم و کتاب، الگوی خوبی برای استفاده از ناگفته های دوران دفاع مقدس در سینمای دفاع مقدس است که پیش تر بدان اشاره شد. ناگفته هایی که صد ها فیلم و کتاب را می توان از آنها استخراج کرد تا همانند دیوان شاعران بزرگ و همچون شاهنامه فردوسی برای نسل های آینده ماندگار باشند. در ادامه مصاحبه ای با نویسندگان این کتاب انجام شده است. البته حضور این میهمانان در نشست خبری سینمای رسانه ها، توسط روابط عمومی جشنواره، خود اقدام قابل تقدیری بود چرا که چنین نشست هایی لازمه یک حرکت فرهنگی برای غنای سینمای دفاع مقدس است.
    * چگونه به فکر نوشتن کتاب از روی فیلم افتادید
    - هنگامی که فیلم در سال ۲۰۰۳ اکران شد، با استقبال زیادی مواجه گردید و صد ها بار مورد بررسی قرار گرفت. کاری که ما انجام دادیم این بود که مدارک و اسناد را با کمک دوستمان مالکولم برن جمع آوری کنیم و به عنوان یک منبع آموزشی از آنها استفاده کردیم. بعد از اکران فیلم، چندین کنفرانس برگزار کردیم و با تمام افراد تصمیم گیرنده در دولت آمریکا و کوبایی هایی چون فیدل کاسترو و همین طور مردم ویتنام به گفت وگو پرداختیم. فیلم سعی داشت تصمیم گیری های غلط دولت آمریکا را در زمان جنگ و همین طور در هنگام بحران به نمایش بگذارد و همچنین اشتباهات رابرت مک نامارا را به عنوان وزیر دفاع وقت آمریکا مورد بررسی قرار بدهد و رابرت مک نامارا مایل بود با این فیلم به نسل های آینده برای تصمیم گیری های درست تر کمک کند. ما احساس کردیم که می توانیم مطالب موجود در فیلم را به صورت کتابی ماندگار و جامع تر از فیلم دربیاوریم تا دانشجویان ما از آن بیشترین استفاده را ببرند.
    * آیا به غیر از آمریکا این کتاب در نقاط دیگر دنیا هم تدریس می شود
    - آخرین نشست ما قبل از آمدن به ایران در کشور روسیه صورت گرفت. درآنجا یک نفر از ما پرسید: «آیا فکر نمی کنید آمریکا الآن هم مرتکب اشتباهات زیادی می شود » و یکی از مقامات روسی در جواب گفت: «روس ها هم کم اشتباه نمی کنند». ما با این کتاب و درس های مک نامارا سعی داریم جلوی اشتباهات آیندگان را بگیریم، چه در آمریکا چه در دیگر نقاط جهان.
    * چه طور شما با الهام از یک فیلم، کتاب نوشتید به طور معمول فیلم ها با اقتباس از یک کتاب ساخته می شوند.
    - خوب اکران فیلم خیلی جنجال برانگیز بود. برخی را عصبانی کرد، برخی را خوشحال و بعضی ها را هم شگفت زده، اما روی همه تاثیر گذاشت. ما احساس کردیم نکاتی که در فیلم وجود دارند می توانند برای همیشه ماندگار شوند، پس تصمیم گرفتیم آنها را در یک کتاب ثبت کنیم و با جمع آوری مدارک و مطالب این کار را انجام دادیم تا دانشجویان ما بتوانند از درس های مک نامارا عبرت بگیرند و در تصمیم گیری هایشان اشتباه نکنند. می خواهم رازی را به شما بگویم، من و همسرم هر دو روانشناس هستیم و مردم برای ما خیلی اهمیت دارند. ما دلمان می خواست دانشجویان ما با تمام وجود وضعیت مک نامارا و یا مردم ویتنام و کوبایی ها را حس کنند و ما بتوانیم احساسشان را مورد بررسی قرار بدهیم و این در صورتی امکانپذیر بود که سر کلاس درس همزمان فیلم را پخش کنیم و با توضیحاتمان آنها را به سفر ببریم تا بهتر درک کنند. از طرفی جزئیات فیلم زیاد نیستند و کتاب کمک بزرگی است اما برای درک بهتر مطالب کتاب هم وجود فیلم بسیار مؤثر خواهد بود.
    * چرا ۱۱ درس
    - این دقیقاً سؤال مک نامارا هم بود. او عقیده داشت که بیشتر از ۱۰۰۰۰ درس وجود دارد ولی ارول، کارگردان فیلم، با تشخیص خودش ۱۱ تا از مهم ترین نکات را جدا کرد و ما فقط ۵ درس از آن درس ها را در کتابمان آوردیم. اما ارول و رابرت کار جالبی انجام دادند، زمان اکران فیلم دو کاتالوگ مختلف روی صندلی تماشاگران قرار دادند. یکی مربوط به ۱۱ درس مدنظر ارول و دیگری مربوط به نکات مورد نظر مک نامارا که حدود ۳۰ صفحه می شد.
    * ممکن است در مورد روش خاص کارگردان در فیلمبرداری فیلم توضیح دهید.
    - معمولاً در مصاحبه ها، مصاحبه شونده روبه روی دوربین و مصاحبه گیرنده قرار دارد اما در مورد رابرت مک نامارا این طور نبود. ارول دستگاهی ابداع کرده بود که با اشعه لیزر کار می کرد به طوری که هنگام مصاحبه با رابرت خود ارول شخصاً در اتاق حضور نداشت اما رابرت از طریق یک آینه با ارول صحبت می کرد و ما به عنوان بیننده تصور می کردیم که رابرت در حال صحبت کردن با ماست در حالی که او رو به دوربین با ارول در حال گفت وگو بود و این ابداع کارگردان جلوه خاصی به فیلم بخشیده است.
    * شما چگونه به مدارک و اسناد محرمانه مربوط به جنگ دسترسی پیدا کردید
    - در ایالات متحده قانونی وضع شده که مقامات دولتی را ملزم به انتشار اطلاعات کامل و جامعی از جنگ می کند و ما با استفاده از این قانون موفق شدیم مدارک لازم برای تالیف کتاب را جمع آوری کنیم. البته وضع این قانون به این معنا نیست که سیاستمداران آمریکایی از انتشار مطالب و مدارک مربوط به جنگ راضی و خشنود باشند و مطمئناً هیچ گاه همه مدارک را رو نخواهند کرد، اما همین مقدار اطلاعات که برای عموم مردم منتشر شد کمک بزرگی به ما و جامعه ما کرد.
    * آیا نگاه فیلمساز نسبت به جنگ ویتنام بی طرفانه است یا جانبدارانه بوده است
    - درست است. در فیلم فلاش بکی به جنگ ویتنام داریم. در تصویر، گزارشگر خبر تلویزیون آمار دقیقی از کشته شدگان آمریکایی اعلام می کند اما در مورد سربازان و مردم ویتنام به راحتی مدعی می شود که آمار دقیقی در دست نیست و این اصلاً درست نیست. ما بعد از اکران فیلم ۶ کنفرانس در نقاط مختلف برگزار کردیم و نظر قشر تحصیلکرده جامعه، سیاستمداران و مردم عامی، چه مردم ویتنام و چه کوبا، را در مورد جنگ جویا شدیم و احساس ویتنامی هایی را که شاید هیچ وقت مورد توجه قرار نگرفته بود، بررسی کردیم. اگر به خاطر داشته باشید در صحنه ای از فیلم مک نامارا گفت وگویش را با یک ویتنامی توصیف می کند و می گوید که حال و روز آن ویتنامی وحشتناک و ناراحت کننده بود. آمار کشته شدگان جنگ ویتنام مشخص نیست، شاید هیچ گاه هم مشخص نشود اما من فکر می کنم آمریکا باید بیشتر به این موضوع توجه می کرد. جان هر انسانی با ارزش است.
    * دید فیلم نسبت به مک نامارا منفی است اما در پایان وی مثبت جلوه داده می شود. دلیل این تغییر دیدگاه چیست
    - ارول قبل از شروع فیلمبرداری مدت ها با رابرت مک نامارا معاشرت و گفت وگو می کرد و سعی داشت او را به خوبی بشناسد. ارول از دو دیدگاه به مک نامارا نگاه می کند. یکی به عنوان وزیر دفاع آمریکا در زمان جنگ که اشتباهات زیادی مرتکب شده و دیگری پیرمردی که با پشیمانی به گذشته اش نگاه می کند و سعی دارد مردم را متوجه اشتباهات خودش بکند و از آنها می خواهد که از این اشتباهات درس بگیرند. در واقع این اتفاقی است که در فیلم هم می افتد. به خاطر دیدگاه ارول ما نمی دانیم که باید مک نامارا را دوست داشته باشیم یا نه گاهی موضع فیلم منفی است و گاه مثبت و این نتیجه شناخت ارول از مک ناماراست.
    * عکس العمل رابرت مک نامارا هنگام مطالعه کتاب چه بود
    - من، ژانت(همسرم) و رابرت یک قراری با هم گذاشته بودیم: تا قبل از پایان تالیف کتاب، رابرت کتاب رو نبیند. جلد کتاب دقیقاً شبیه پوستر فیلم بود؛ مک نامارا با همان پالتوی بلند. وقتی رابرت کتاب را دید دو جمله گفت: ۱- می توانست خیلی بهتر از این باشد! ۲- چند تا کپی برای دوستانم به من بدهید!
    * آیا در مورد سینمای مستند ایران خصوصاً سینمای جنگ اطلاعی دارید
    - راستش تا به حال هیچ فیلم مستندی از کارگردان ایرانی ندیدیم. اما در حال حاضر بسیاری از رسانه های آمریکایی فیلم هایی در مورد جنگ عراق و همچنین داستان زندگی سربازان عراقی و آمریکایی نمایش می دهند که بسیار تکان دهنده هستند. در مورد جنگ ایران و عراق متاسفانه فیلمی ندیدیم اما خوشحال خواهیم شد چند نسخه از این فیلم ها در اختیارمان قرار بگیرند.
    * آیا قصد دارید کتابی در مورد اشتباهات جرج بوش بنویسید
    - راستش ما الآن در آمریکا در آستانه انتخابات هستیم و به عقیده برخی ممکن است حتی رژیم تغییر کند. مطمئناً بوش اشتباهات زیادی مرتکب شده اما هیچ کس هنوز نمی داند چه اشتباه دیگری ممکن است مرتکب شود و اصلاً آخرین اشتباهش چه خواهد بود چیزی که در مورد آن خیلی خوش بین نیستم این است که اگر ما بخواهیم کتابی هم منتشر کنیم، مقامات آمریکایی حاضر به صحبت کردن در مورد اشتباهاتشان نخواهند بود و فکر هم نمی کنم که این اتفاق به این زودی ها رخ دهد ولی امیدوارم که مقامات آمریکا از جمله بوش روزی به این واقعیت پی ببرند و به اشتباهاتشان اعتراف کنند اما در این مورد خیلی خوش بین نیستم چون همه مثل رابرت مک نامارا جرات اعتراف به خطاهایشان را ندارند.
ایران ۳۰/۱۱/۸۶