مهدی عظیمی میرآبادی


پدیدۀ انقلاب اسلامی که در آغاز پانزدهمین قرن ظهور اسلام در کشور پهناور ایران به رهبری یکی از فرزندان پیامبر اکرم (ص) روی داد، به طور قطع در راستای همان وعدۀ الهی تعریف می شود که حکومت صالحان را بر گسترۀ زمین را نوید می دهد. انقلاب اسلامی داعیه دار زمینه سازی برای حکومت واقعی و حقیقی دین اسلام در سطح عالم است؛ دینی که تمامی وجوه حیات انسان را در بر می گیرد و برنامۀ زیست دنیایی و آخرتی او در تمامی ابعاد کلی و جزئی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و دفاعی را همراه با حفظ کرامت و عزت انسان تدارک دیده است. در فرآیند آماده سازی زمینه های این هدف، بی شک ضرورت رسانیدن پیام آن به انحای گوناگون به سطوح و اقشار مختلف مردم جهان و همراه سازی آنان، انکارناپذیر است. ضمن اینکه انقلاب اسلامی تمامی معادلات شیطان و عمّال آن را نیز به هم ریخته، تصوّر سیطرۀ کامل شیطان را برجهان مادّی و معنوی بشر مخدوش ساخته است. در چنین شرایطی بدیهی است که شیطان با تمام وجود و با بهره گیری از تمامی اعوان و اذنابش برای منهدم کردن بنای حکومت اسلامی و از میان برداشتن این انقلاب الهی گام بردارد و برای زایل کردن و گوشه نشین کردن تفکراتی که بر پایه انقلاب اسلامی شکل می گیرد، دست به طراحی و اقدام بزند.
به وضوح مشخص است که فعالیت های خرابکارانه، ترور، محاصره اقتصادی، جنگ، تحریم سیاسی و… توسط دشمنان انقلاب اسلامی در همین راستا معنا می یابد. در همین مسیر شیطان و قاطبۀ اولیای او، هر گاه از مفید فایده بودن هریک از ابزارهای خود مأیوس شوند، طرحی جدید را فرا راه خویش قرار می دهند تا بتوانند از راهی دیگر خود را به اهداف شوم خویش نزدیک تر نمایند.
شرایط امروز جهانی، پیشرفت های تکنولوژیک، و بالارفتن سطح آگاهی های عمومی ایجاب می کند تا شیوۀ تهدیدات شیطان نیز متفاوت تر، متنوع تر و توجیه پذیرتر از پیش باشد؛ ظاهری آرام تر، موقّرتر، نرم تر، معقولانه تر، مبادی آداب تر، متشخص تر، محترم تر، دلفریب تر، و بدیهی تر از دیگر شیوه ها داشته باشد، و نتیجه ای مطمئن تر و قابل پیش بینی تر نیز بدهد، و حتی برای مقابله؛ مبارزه ای بسیار سخت تر، گران تر، و کم نتیجه تر را بطلبد؛ مبارزه ای که به یقین کار هر کسی نیست و به سادگی هرگز! امکان پذیر نخواهدبود.
یکی از روش های مؤثر شیطان «تهدید نرم» است که از طرق مختلف بر علیه مسلمانان جهان و انقلاب اسلامی ساری و جاری کرده است. شاید گویاترین تعبیری که در این باب به کار برده شده، «تهاجم فرهنگی» است. «شبیخون فرهنگی»، «ناتوی فرهنگی»، «انقلاب مخملی»، «انقلاب رنگی»، «براندازی نرم»، و… ابعاد دیگری از تهاجم فرهنگی را به نمایش می گذارد.
پر واضح است که در جریان تهاجم فرهنگی شیطان یا همان مقابله شیطان با انقلاب اسلامی که با بهره گیری از ابزار، امکانات، الزامات، توانایی ها و ویژگی های متناسب با آن به وقوع خواهد پیوست، رسانه ها در هر دو سوی مبارزه (مهاجم و متهاجم) نقش به سزایی دارند، و نقش سینما و تلویزیون در این دایره بی بدیل و بی نظیر است؛ سینما و تلویزیون (با تمام اشکال آن) مخاطبان بسیار بیشتری را در بر می گیرد، از طریق روان و حس آدمی تأثیر می گذارد، قدرت جان بخشی به موجودات بی جان و نیز ایجاد و تعمیم شخصیت های واهی را در اشکال و سطوح بی شمار داراست، می تواند خود به خودی نیاز ارتباط مخاطب با خود را به وجود آورد، و از همه مهم تر اگر به فرض مثال طرف مقابل میدان را خالی نکند، قطعاً ناچار به مبارزه ای بسیار سخــت تر، دقیق تر، دلسوزانه تر، عالمانه تر، کارشناسانه تر، و جان فرساتر خواهد بود.
امّا با توجه به این نیاز فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی در سطوح گوناگون ملی، فراملی و بین المللی و در جهات متعدد و مختلف؛ متأسفانه عملکرد و نتایج بدست آمده در حوزة سینمای انقلاب اسلامی، نه تنها با حجم و جایگاه مطلوب در فرمایشات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در این باره، مطابقت ندارد، بلکه تحقیقاً، قطار سینمای ایران حتی در موارد بی شماری در جهت مقابل و متضاد با اهداف انقلاب اسلامی نیز حرکت کرده است. چه بسا دشمنی که از تقویت، استقرار و استمرار انقلاب اسلامی آسیب می بیند، خود را در جریان سیاست گذاری سینمای انقلاب اسلامی در ابتدای امر دخیل کرده، و ریل قطار سینمای ایران اسلامی را از ابتدا در همین جهتِ غلط برنامه ریزی کرده است.
نتایج این سیاستگذاری و رفتار آگاهانه یا ناآگاهانۀ مطابق با آن ، از نظر صاحب‌نظران و نخبگان سینمای ایران به عنوان چالش‌های اصلی سینمای ایران (در دو دهه اخیر) برشمرده شده، در چهار محور (چالش‌های اقتصادی، چالش‌های سیاسی، چالش‌های فرهنگی، و چالش‌های مدیریتی و سیاستگذاری) تقسیم بندی شده است. در میان این چهار محور چالش‌های فرهنگی، و چالش های مدیریتی و سیاستگذاری اهمیت و برجستگی بیشتری دارد که برای جلوگیری از تطویل کلام تنها به تعدادی از اهم آنها اشاره می شود. بدیهی است هریک از موارد زیر را می توان در فرصت مناسب به تفصیل مورد بررسی و مداقّه قرار داد:
1- عدم تبیین ماهیت سینمای پس از انقلاب اسلامی در نهادهای علمی، دینی، و مذهبی کشور.
2- فقدان سینمای الگو به عنوان سینمای مطلوب نظام جمهوری اسلامی ایران.
3- وجود فیلم‌های مبتذل، کم محتوا، و حتی در تضاد با آرمان های انقلاب اسلامی.
4- ضعف محتوایی و تکنیکی در غالب فیلم‌نامه‌های ساخته شده و ساخته نشده.
5- فقدان هویت ملی، دینی، و انقلابی در بخش حداکثری سینمای ایران و بی توجهی به فرهنگ و سنن ملی کشور.
6- عدم توجه صحیح به مخاطب و نیازهای واقعی او در عموم فیلم های ایرانی که بالتبع باعث از دست دادن طیف وسیع تماشاگران سینمای ایران شده است.
7- گسترش بی اعتمادی و ناامیدی در میان مردم و به خصوص بین فیلمسازان سینمای ایران (و بالاخص دست اندرکاران سینمای انقلاب اسلامی) در سطوح مختلف، علی رغم سیاست ها، قوانین، و مقررات کشور و نیز تأکیدات مسئولان درجه اول نظام اسلامی.
8- بی‌توجهی به بازسازی زیرساخت‌های صنعتی و عدم دسترسی مطلوب مردم به سینما.
9- ناهماهنگی میان مسئولان بخش فرهنگی و سینمای کشور.
10- به وجود آمدن مافیای سینمایی و قدرت یافتن گروه های بی تفاوت، مخالف، و حتی معاند در سینمای ایران.
11- به حاشیه رانده شدن بخش قابل توجهی از نیروهای ارزشی سینما و همچنین عدم تربیت نیروهای مطلوب جمهوری اسلامی در بخش های مختلف سینمای کشور.
12- وجود افراد به جای مانده از سینمای منحط دوران پهلوی با همان گرایش‎ها، سیاستها.
13- وجود فضای غیرارزشی (و حتی ضد ارزشی) در پشت صحنة سینما و القای وجود حداکثری آن.
14- و…
از یک نگاه همراه با تسامح و تساهل ممکن است! این تلقی صحیح باشد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وظیفه رسیدگی به امور حداکثری طیف‎ها، جریان‎ها، سلیقه‎ها، ذائقه‎ها، و … را دارد و بنابراین نمی توان محدودیتی برای نیروهای غیر متعهد بوجود آورد!! اما طبیعی است که این ناتوانی (یا ناخواستگی) علاوه بر مباحث و معضلات دیگر، موجبات بسیاری از مشکلات سینمای ایران را فراهم آورده است.
لذا به نظر می رسد اگر مسئولان و صاحبنظران معاونت سینمایی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی علی رغم توصیه و اصرار دلسوزان انقلاب اسلامی به هر دلیل گفته و ناگفته عاجز از رسیدگی به این امور است ضرورت دارد تشکیلاتی که بتواند با قدرت متناسب لااقل بخشی از سینمای کشور را از جهات مختلف به سوی اهداف انقلاب اسلامی و سینمای مطلوب جمهوری اسلامی پیش ببرد، ایجاد شود. ضرورتی که غیرقابل انکار است.
هنرنیوز ۲۰/۱۱/۸۶