وقتی حجاب کشف می شو د

 گزارشی از نمایشگاه کشف حجاب، آغاز تهاجم فرهنگی حکایت چکمه و چادر و چمبره


نویسنده: کبری آسوپار - لیلاباقری

گاهی وقت ها چه خوب است این نگاه به گذشته، به تاریخ روزهای پشت سر، روزهایی که ما نبوده ایم و خبرنداریم چه بهایی برای آنچه داریم، پرداخت شده است. چه خوب است که بدانی نه الان که از گذشته ها این سیاهی چادر زن ایرانی، سفیدی چشمان برخی را عجیب خون می کرده است. حکایت این دشمنی دیرینه با حجاب و قصه متمدن(!) شدن مردم این سرزمین به لطف! سرنیزه های دیروز قزاق و شاه بعدها ، بهانه برپایی نمایشگاهی شده با نام «کشف حجاب، آغاز تهاجم فرهنگی.»
    راستش را بخواهید همان تابستان که گزارش زنان سرزمین من را خدمت خانم های نسل سومی تقدیم کردیم هم می خواستیم بگوییم این «دل» چندان به این نمایشگاه درمانی! مسئولانی که خودشان هم بعضا نمی دانند چه می خواهند بگویند، خوش بین نیست، اما تشنه که باشی آب گرچه به قدرجرعه ای اندک هم خشنودت می کند چه بسا در بحبوحه تنهایی نیروی انتظامی در طرح ارتقای امنیت اجتماعی این گزارش به برخی مخالفان و البته خودشیرین های موافق که با باد تغییر موضع می دهند، کمکی باشد برای آن اراده ای که تنها و تنها خداقوت می خواهد و بس!
    حکایت دیرینه ما و چادر بیرون نمایشگاه، پیاده روی یخ زده خیابان حجاب و بسته بندی(!) کانون فرهنگی-آموزشی کودک ونوجوان با داربست که چند کارگر را شدیداً به خود مشغول کرده، به استقبالمان می آیند! وارد که می شویم هوایمان کمی کربلایی می شود با آن دکوری که از روی تابلوی هنرمندانه استاد فرشچیان ساخته شده است؛ عصرعاشورا. همین ابتدا ارائه اسنادی از دستور کشف حجاب رضا خان همراه با عکس هایی از جلسات و جشن های کشف حجاب توجهت را جلب می کند. نامه های محرمانه وزارت داخله، نامه به حاکم کرمان که تمام محصل ها و معلم ها باید بدون حجاب به مدرسه بیایند، دستور تغییر لباس مردان و تبدیل آن به نیم تنه و شلوار و کلاه پهلوی با ارائه اسنادی از نامه های ختاب به مقام منیع وزارت جلیله داخله، وزارت جلیله داخله دامت شوکته، اداره کل شهر بانی و ...
    دارودسته های رضاخانی!
    غرفه اول، جایی است برای ضبط مسابقه تلویزیونی زنان سرزمین من. در گوشه سالن یا همان استودیوی ضبطشان برای دکور برنامه، یک کرسی کوچک با لحافی زرد رنگ گذاشته اند. دو دختر که از بازدید کنندگان نمایشگاه هستند همراه مجری زیر کرسی نشسته اند. البته بعید
    می دانم کرسی گرم باشد. از طرز جمع نشستن شان می شد فهمید که حسابی یخ کرده اند...
    و بعد خیابانی ساخته اند و حمامی و زنانی که چادرشان از سر افتاده و خودشان هم برزمین افتاده اند و راوی که قصه کشف حجاب را به زبانی عامیانه روایت می کند. دلم عجیب هوای باران می گیرد وقتی از پیوند دیرینه چادر با دل های ما می گوید و روایت را به مدینه و چادر خاکی مادر پیوند می زند...
    وقتی از خیابان ساختگی عکس می گیرم سعی می کنم نقال واقعه را هم در کادر جا دهم... و نقل راوی آغاز می شود: « این اتفاق قصه اش واقعیه. این ماکت ها ساختگیه. اتفاقی که توی کوچه گرمابه افتاده اما واقعیه... اتفاقی که ترس و دلهره رو برا زنهامون و کینه و غیرت رو به دل مردامون انداخت... »
    نقل قصه گو که تمام می شود چند پیر زن و پیر مرد برایش دست می زنند و با حالتی که به گذشته های خیلی دور رفته اند، گفتند: خیلی خوب نقل کردید اما ما اینها را به طور واقعی همان سالها دیدیم!
    یکی از آنها که پالتوی بلند مشکی بر تن دارد و دستمال گردنی دور گردنش پیچیده،
    می گوید: «اهل ساوه ام و 69 سالم است. فکر کنم حدود ده سال داشتم که فرمان کشف حجاب را دادند. پدرم نمی گذاشت مدرسه بروم. می رفتم مکتب. چون مادرم در جلسه اولیا و مربیان مدرسه باید بی حجاب حاضر می شد. خانه ما با حمام صد متر بیشتر فاصله نداشت. ولی حمام نمی رفتیم. مادرم در آشپزخانه آب گرم می کرد و ما استحمام می کردیم. فکر می کنم این وضع تا یک سال و نیم ادامه داشت. مادر و خواهرانم همه خانه نشین شده بودند... »
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!
    چشمت به روی داشته هایت که بسته باشد، پی داشته های نداشته دیگران که می روی هیچ، با همان چشمان بسته چنان دنبالشان می دوی که حتی نمی بینی، آنچه قله می پنداری قعر چاهی است سیاه و بی بازگشت. و چه می کند ترکیب این چشم های بسته، وقتی با جهل و چکمه همراه می شود. همین می شود که سوغات تنها سفر خارجی رضاخان برای ملت ایران، کلاه فرنگی می شود و برباد رفتن چادرها و خانه نشینی جماعتی که می هراسند سرنیزه های رضاخانی گل عفافشان را زخم بزند. و نه عجب اگر در این ترکیب شیطانی، کشف حجاب زنان مسلمان را «تربیت نسوان»! بنامند و چادر را ویژه زنان بدسابقه و... و نه عجب تر که در مسجد که خانه خداست ومأمن مسلمین، به بهانه مخالفت با ترقیات! به روی مردم مسلمان تیر بگشایند و...حکیم داناراز انقلاب چه جمله شیرینی دارد که« تهاجم فرهنگی درکشور ما مشخصاً از دوره رضاخان شروع شد...» و البته که خیلی ها در همین چندسال پیش هنوز داشتند دنبال تهاجم می گشتند!
    در امتداد راهروی باریک و مارپیچ که حرکت کنی، می توانی از آنچه که به دیوارها آویخته اند بر دانسته هایت بیافزایی. از پوشش مردم اروپای شمالی در نخستین سده های میلادی گرفته تا خون نوشته های شهدای جنگ تحمیلی که برای خواهران سرزمینشان به یادگارگذاشته اند؛ حجاب شما به خون ما رنگ می بخشد...
    شاید حکایت جالبی باشد این قصه حجاب زن ایرانی حتی قبل از ورود اسلام، برای آنان که می خواهند میان هویت ملی و دینی ما فاصله های عمیق بیابند! سر پرسی سایکس در مورد پوشش پارس ها در کتاب تاریخ ایران می نویسد: «طبقات عالیه نسوان خود را از انظار عمومی مخفی نگه می داشتند، در مسافرت ها برای آنان تخت روان به کار می بردند که اطراف آن را پرده ها مسدود می داشت و در کتیبه ها و حجاری ها هیچ وقت تصویر زن دیده نمی شد...»
    جلوتر که بروید با پوشش و عفاف در ادیان الهی همچون مسیح، یهود، زرتشت و البته در کلام بزرگان و مشاهیر جهان آشنا می شویم. اگر ذوق شاعرانه ای هم داشته باشید می توانید از سیمای حجاب در شعر فارسی بهره ببرید:
    چندان که مجاور حجابی
    داری صفت نهان کعبه
    یا مثلاچارلی چاپلین گفته است: دخترم هیچ کسی و هیچ چیزی را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد تا دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند. و یا ماهاتما گاندی که معتقد است: زن با اینکه به ظاهر در صدد آزادی برآمد ولی در خطر جدیدی قرار گرفت و آن خطر بازیچه قرار گرفتن و وسیله هوسرانی های مردان شدن است. من ترجیح
    می دهم که نسل انسان نابود شود تا اینکه بماند و با تبدیل زن یا ظریفترین مخلوق الهی به یک وسیله عیاشی و شهوترانی مرد، از هر حیوانی پست تر گردد. اگر من زن بودم علیه دعوی مرد دائر بر اینکه زن به دنیا آمده تا بازیچه او باشد، سخت عصیان می کردم. ای زنان اگر آرایش کردن شما به خاطر جلب شهوت مردهاست از این کار خودداری کنید و زیر بار ننگ چنین خفتی نروید...
    یا ملک الشعرای بهار که...تعریف ندارد بخوانید خودتان: زلف سترده مده به باد که در شهر جادوی افتد میان مرد و زن اندر
    پوشش و حجاب در ادیان الهی که شامل تصاویری از پوشش در آیین زرتشت، جشن تکلیف دختران زرتشتی و دختران یهود و زنان مسیحی که همه دارای حجاب هستند، هم بخش دیگری است. سیمای حجاب در قرآن کریم که شامل آیاتی است که در قرآن بر حجاب و عفاف تاکیددارد و در نهایت خون نوشته ها (که گویی وصایای شهدا است)، بررسی شبهات حجاب و ...
    فقط برای همسرم!
    و بخش هایی دیگر با این عناوین: احکام پوشش و عفاف، بررسی شبهات حجاب، هجوم خاموش، از زبان آمار، حجاب در قرن 21، اثرات حجاب و عفاف از زبان علم، جبهه جهانی زنان مسلمان و بخش منحصر به فرد و زیبایی با عنوان« فقط همسرم» که کمتر جایی دیده ام کسی از این حرفها بزند! نمی دانم چرا سخن به اینجا که می رسد جماعت، شرعیات و حجب و حیایشان گل می کند و ضرورت بحث « زینت فقط برای همسر» را از خاطر می برند. تبرکاً قسمتی از نامه حضرت امام(ره) به همسرشان را بخوانید:
    «تصدقت شوم. الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند]حال[ من با هر شدتی باشد می گذرد ولی بحمد الله تا کنون هر چه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوشی دارد صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.»
    بخش دیگری از نمایشگاه پرده خوانی است توسط دختری جوان که روایت قشنگی هم دارد؛ داستان مأموری که چادر از سر زنان
    می کشد و یکبار ناگاه در یکی از این خباثت ها، ناغافل می بیند چادر را از سر دختری کشیده که خود دل در گرو عشقش دارد. چه غفلتی کرده اند رفقای رسانه ملی از این سوژه دراماتیک نوستالژیک مذهبیک(!) تا برای ایام محرم و دهه فجر و با حضور مثلث عشقی نصرت و نادر و پریدخت مجموعه ای بسازند.
    هدف کار فرهنگی است!
    اتاقی هم برای گفتگو و شنیدن سخنرانی اختصاص داده اند و خانمی در حال سخنرانی در باره حجاب است. دبیر نمایشگاه هم همراه چند خانم دیگر در اتاق گفتگو است. درباره هدف نمایشگاه از او می پرسم، فرحناز قند فروش، دبیر جشنواره زنان سرزمین من در جواب می گوید: نمایشگاه با هدف ارائه مستنداتی درباره کشف حجاب رضا خانی از 17 دی ماه همزمان با کشف حجاب شروع به کار کرد و مخاطبان خوبی را هم جذب کرده است.
    وی می گوید: با توجه به اینکه حرکت دشمن در کشف حجاب یک حرکت فرهنگی بود، ما هم با رویکردی فرهنگی تصمیم به برپایی این نمایشگاه گرفتیم تا بتوانیم با ارائه اهداف استعمار در کشف حجاب فرهنگسازی در زمینه پوشش مناسب را داشته باشیم. البته حرکت فرهنگی کاری نیست که بتوان با برپایی یک یا دو نمایشگاه به طور کامل انجام داد. اما به نظر می رسد که حرکت هایی که در زمینه فرهنگسازی پوشش مناسب انجام شده خیلی بهتر از قبل جواب گرفته است.
    قند فروش همچنین اضافه می کند: از واقعه کشف حجاب 70 سال می گذرد اما تا به حال هیچ نمایشگاهی به این شکل برپا نشده است. ما در حد بضاعتمان این نمایشگاه را دایر کردیم که با حمایت استانداری تهران، معاونت ناجا، وزارت صنایع، آموزش و پرورش و شبکه 5 انجام شد و تا 27 دی هم ادامه دارد. البته قندفروش نگفت که در برپایی نمایشگاه زنان سرزمین من که عکاس رویترز محرم بود و آمد و عکس هایی گرفت، مرتکب خبط و خطا شده است. نگفت که هفته گذشته رویترز گزارشی را از مد لباس در تهران کار کرد که اولین عکسش بدجوری توی ذوق می زد و به نظام و ...طعنه می زد! حالااین عکس های رسمی منتشر شده است باقی کجا صدایش در بیاید و چگونه خانم قندفروش باید پاسخ بدهند، خدا می داند .
    بخش ثابت و بی...!
    به عادت همه نمایشگاه هایی از این دست، غرفه های بسیاری به فروش انواع چادر و مقنعه اختصاص یافته؛ از نیم چادر! ویژه مهمانی گرفته تا مقنعه تمام حریر وفا - حریرهم که می دانید نازک است و پوشش محسوب نمی شود- اصلاً این طراحی های جدید چادر خود گزارش مفصلی می طلبد و در این فضا نمی گنجد و کسی چه
    می داند شاید در هیچ فضای دیگری هم نگنجد؛ محافظه کاری است و ... چادرهایی در نمایشگاه عرضه شده بود که علی رغم اظهار فروشندگان مبنی بر استقبال خوب بانوان ، خیلی به ندرت در جامعه آنها را بر تن خانمی می بینید مثل مدل های جدید چادر کمری دوران قجر! شاید فکر کنید دچار بدبینی مفرط شده ام، اما دروغ چرا؟! من : با عرض پوزش از مسئول صفحه : در این نیم چادرهای! ترکیب شده با دامن، یا چادر کلاه دار و
    رنگ های غریب، رنگ حجاب را نمی بینیم. در آن ساق دست های 24 رنگ هم! راستش را بخواهید قرار بود حجاب پوشش
    زینت هایمان باشد اینکه اما خود زینتی شده است محتاج حجاب! چیز دیگری است! گرچه پای شرع که وسط می آید، تمایلات عمومی محل چندانی از اعراب ندارد اما من از هر که پرسیدم این مدلهای عجیب و غریب را تن هیچکسی ندیده است یعنی که مردم نیز رغبتی به این طراحی های مثلاملی و اسلامی و...ندارند.
    امروز هم رضاخان ها هستند!
    این جماعت مثلامتمدن که به گفته آمار خود غربی ها، یک سوم زنانشان کتک خور مردانشان هستند؛ به ما که می رسند شاخص پیشرفته بودن نه انرژی هسته ای است نه پیشرفت های علمی و نه حتی فرهنگ غنی بلکه همه چیز در پارتی و برهنگی و رقص و آواز خلاصه می شود. کمی نفس بکشید در این واژگان شهید عزیزمان مدرس در قصه غمناک کشف حجاب:
    تقریباً چوپان های قریه های قراعینی و کنگاور، با فکل سفید و کراوات خودنمایی می کنند اما در زیباترین شهرهای ایران هرگز آب لوله و آب تمیز برای نوشیدن مردم پیدا نخواهد شد. ممکن است شماره کارخانه های نوشابه سازی روزافزون گردد اما کوره آهن گذاری و کارخانه های کاغذسازی پا نخواهد گرفت. درهای مساجد و تکایا به عنوان منع خرافات و اوهام بسته خواهد شد اما سیل از رمان ها و افسانه های خارجی که در واقع جز حسین کرد فرنگی و رموز حمزه فرنگی چیزی نیستند به وسیله مطبوعات و پرده های سینما به این کشور جاری خواهند گشت، به طوری که پایه افکار و عقاید و اندیشه های نسل جوان ما از دختر و پسر تدریجاً بر بنیاد همان افسانه های پوچ قرار خواهد گرفت. مدنیت مغرب و معیشت ملل مترقی را در رقص و آواز و دزدی های عجیب و آرسن لوپن و بی عفتی ها و مفاسد اخلاقی دیگر خواهند شناخت، مثل آنکه آن چیزها لازمه متمدن بودن است...»
    چقدر بوی نویی می دهد این حرف ها؛ راستی انتخابات مجلس هم نزدیک است، بگردیم دنبال مدرس ها یا نه؟!

کیهان ۲/۱۱/۸۶