پاییز و زمستان امسال فصل تولید و پخش سریالهای متعدد تلویزیونی بود. مجموعه های بسیاری از شبکه های مختلف سیما بر روی آنتن رفته و همچنان در حال پخش هستند. در میان همه این سریالها و مجموعه ها مطابق معمول ۱۰ ساله اخیر برنامه روتین طنز تلویزیونی هم از شبکه سوم (شبکه جوان) در حال تولید و پخش است و ظاهراً کار آن تا آغاز ماه محرم نیز ادامه خواهد داشت.
سریال تلویزیونی «چارخونه» در ادامه سیاستهای برنامه سازی، سیما در پی به دست آوردن بیشترین تماشاگر، همچون دیگر مجموعه های مشابه، قصد دارد همه شیوه ها را برای خنداندن و همراه ساختن مخاطب امتحان کند.
ظاهراً نقدها و یادداشتهای هشداردهنده نیز در حوزه تحلیل و شناساندن آسیبها و پیامدهای اخلاقی این دست برنامه ها پس از عدم موفقیت منتقدان مطبوعاتی در زمان پخش سریال «شبهای برره» چندان کارساز و کارآمد نمی نماید.
حالا «سروش صحت» با حمایت همه جانبه مدیران تلویزیونی، طنازی می کند و شیوه های هجوآمیز و «فارس» گونه کمدی اش را باعنوان پرطمطراق طنز تلویزیونی، مهمان خانه هایمان می کند.
مطبوعات و دیگر رسانه های ارتباط جمعی نیز خواسته یا ناخواسته با سلیقه و خواست عمومی همراه شده اند و روزی نیست که به بهانه یادداشت و مصاحبه با بازیگران و کارگردان این مجموعه با نام «چارخونه» مواجه نشویم.
نمی دانم، شاید هم براساس تجربه های یک دهه اخیر باید قبول کنیم که این دست برنامه ها هم ناگزیر باید خوراک بینندگان تلویزیون ما باشند، اما وقتی آدمهای «چارخونه» را با شخصیتهای سریالهایی مثل «پرستاران»، «پزشک دهکده» و حتی همین یانگوم مقایسه می کنم، بیش از پیش کمبودها و کاستیها را احساس می کنم.
در حالی که سریالهای وارداتی مذکور همواره سعی در ترویج اخلاق پسندیده و انسانیت و اشاعه فرهنگ محبت و انسان دوستی دارند، ما در تلویزیونمان آدمهایی را به تصویر می کشیم که همزمان با شنیدن خبر فوت نزدیکانشان تظاهر می کنند و تخمه می شکنند و در عوض همدردی انسان دوستانه برای تماشای فوتبال برنامه ریزی می کنند !
واقعاً این ویژگیهای رفتاری را باید بخشی از فرهنگمان بدانیم یا اینکه ناگزیر به عنوان رویکردهای تأثیرگذار بر ناخودآگاه امروز جمع بپذیریم؟!
«منصور» با همه تزویر، چندرویی و بدجنسیهایش پدر خانواده است، داماد خانواده همه کار می کند تا هیچ کاری انجام ندهد و فرهنگ مفت خوری و لاابالی گری را هر روز و هر شب در خانه مان به نمایش می گذارد. ورود «شنبه» نیز بر نقشه های مزورانه آقای داماد برای تصاحب خانه دامن زده و بدجنسیها، خبرچینیها، دروغها و ریاکاریها و خلاصه هر اخلاق ناپسند دیگر را خوراک مخاطب قرار می دهد و الی آخر . بچه ها و همکاران وآشنایان و دوستان ما هم ]فعلاً ناخواسته [ظواهر رفتار این قهرمانان بزرگنما را در رفتارها و برخوردهای روزمره شان تکرار می کنند.
واقعاً کدام شخصیت مثبت را می توان در مجموعه این آدمهای ملون رفتار «چارخونه» پیدا کرد که دست کم به خاطر مرگ یا زندانی شدن و به دردسرافتادن نزدیکانش کمی ناراحت باشد! بهر حال در ساختار هجو و هزل نیز باید بخشی از هنجارها را در کنار ناهنجاریها قرار داد تا لااقل مقایسه ها نتیجه مثبتی را در پی داشته باشد.
«لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟! گفت: از بی ادبان
شاید این مثل قدیمی ایرانی تنها توجیه سازندگان و حامیان «چارخونه» برای مثبت جلوه دادن کارشان باشد! اما واقعیت این است که سطحی نگری، ناهنجارپروری و حد و مرزشکنیهای اخلاقی (چه آنها که آشکار و مستقیمند و چه آنها که برناخودآگاه بیننده تأثیر می گذارند) اجازه چنین رویکردی را به هیچ وجه برای طنز شبانه ما ایجاد نمی کند.
این روزها فرزندان ما بعد از پشت سرگذاشتن همه سروصداها و رفتارهای صرفاً غریزی و رذیلانه برره ای با کلکسیونی از دروغها، تهمتها، فحاشیها، ریاکاریها، زشتیها و رفتارهای عجیب انسانی مواجهند که از پربیننده ترین شبکه تلویزیونی به روی آنتن می رود و متأسفانه همین برنامه هم به واسطه سادگیها، سطحی پردازیها و جذابیتهای کاذبش به پربیننده ترین برنامه تلویزیون در پاییز
۸۶ تبدیل شده است!
باید متأسف بود و تحمل کرد!
چه آنکه بسیاری از خانواده ها حتی قادر به کنترل برنامه تلویزیون در خانه هایشان هم نیستند. «چارخونه» گاهی مخاطب را می خنداند، اما خنده ابزار کاذب جذب مخاطب در این سریال است و متأسفانه سلاح پرقدرتی هم هست! مهدی نصیری سایت آفتاب ۱۷/۱۰/۸۶