شیطان،انسان و جنگ نابرابر تحلیل چگونگی حضور و نفوذ شیطان در زندگی افراد به روایت آیت الله جوادی آملی


نویسنده: محسن حدادی

اگر بپذیریم که امروزه رسانه از جمله موثرترین ابزار برای هدایت فکری و افزایش آگاهی عمومی است؛ بدون تردید باید این را هم قبول کنیم که چنین ابزار موثری با کوچکترین انحراف و ضعفی می تواند بنیان های فکری مخاطب خود را در خوش بینانه ترین نگاه دچار تردید کند وگرنه با رنگ و لعاب رسانه های دیداری و شنیداری و مخاطبان میلیونی می شود گفت که مخاطب با چنین خدشه هایی به یک شهود تجربی و شخصی می رسد و متاسفانه خود را دنباله رو یک مکتب رسانه ای(!) می پندارد. مریدی که تمام رفتارش را با شاخص رسانه مورد علاقه اش تراز می کند. در این میان رسانه ملی به عنوان عمومی ترین، موثرترین و نافذترین ابزار حضور و رسوخ در بین افکار عمومی؛ از حساسیت فوق العاده ای در تولید و پخش برنامه برخوردار است و نمی تواند و حق ندارد به راحتی از کنار چنین مساله ظریفی بگذرد که مخاطبان کوچک و بزرگ بسیاری آنچنان که ذکر شد متاسفانه و یا خوشبختانه مکتب رفتاری و گفتاری شان را با آن هماهنگ می کنند...ماه مبارک رمضان و تاکید سیمای جمهوری اسلامی ایران برای تولید و پخش مجموعه هایی با مضامین دینی و عرفانی این دیدگاه را بیش از پیش تقویت می کند که ارائه مبانی فکری اسلام ناب و اندیشه های تابناک انقلاب باید با تدبیری خاص و البته ساده در اینگونه فرصت های مناسبتی لجاظ شود؛ آنهم استفاده از کارشناسان خبره است. در واقع همانطور که این سازمان برای تولید یک اثر تاریخی فاخر بهترین های تولید را گلچین می کند برای تولید اینگونه آثار نیز باید گلچینی از بهترین های حوزه تحقیق و پژوهش را در کنار بهترین های عوامل تولید گردآورد. آنچه باعث شد پس از گذشت یک ماه از پخش مجموعه های تلویزیونی سیما بویژه سریال «اغماء» ـ که از شبکه ملی پخش شد ـ مطلب زیر را در صفحه معارف روزنامه کیهان منعکس کنیم؛ تاثیر این مجموعه بر آحاد جامعه و همچنین وجود جریان نقد این مجموعه در میان عوام و خواص بود که البته همچنان نیز ادامه دارد. جریانی که بیشتر حول محور حضور و چگونگی نفوذ شیطان بر زندگی انسان مومن است؛ همان نکته ای که در مقاله حاضر مفصل بدان اشاره شده است؛ موضوعی که دست اندرکاران این مجموعه و مهمتر از آن مدیر شبکه اول و همچنین معاون سیما تاکید دارند که تمام خطوط داستانی و آنچه که به نمایش عمومی درآمد «به طور کامل و دقیق» برگرفته از آیات قرآن و دروس تفسیر اساتید برجسته حوزه بوده است که با خواندن متن سخنرانی برجسته ترین مفسر قرآن حال حاضردر ایران اسلامی و همچنین یکی از بزرگترین علمای جهان اسلام معلوم می شود زیاد هم بر این منوال نبوده است. به هر ترتیب قصد گروه معارف روزنامه کیهان علاوه بر تنویر افکار عمومی و افزایش آگاهی مردم، تذکری است به رسانه ملی برای انجام تحقیق و پژوهش و بهره بر داری از بهترین کارشناسان حوزه دین جهت ساخت مجموعه های نمایشی مناسبتی برای بهترین ثانیه های زندگی مردم، امید که برای سالهای بعد و مناسبت های بعدی این نکته بهتر و کارشناسانه تر رعایت شود و البته که قضاوت با مردم خواهد بود.
    جهل علمی و جهالت عملی، عامل گرفتاری در آخرت
    بعد از اینکه فرمود نظام آفرینش حق است؛ یعنی هدفمند است، عاطل و یاوه نیست؛ جریان معاد کاملاً مطرح می شود. زیرا در آن روز، حق از باطل؛ صدق از کذب؛ حسن از قبیح جدا می شود و پیروان هر دو گروه هم از یکدیگر جدا می شوند؛ وامتازوا الیوم أیّها المجر مون (1). قهراً در آن روز کسی که بخواهد خود را تبرئه کند و قصور یا تقصیر خود را به عهده دیگری واگذار کند، همین حرفها آنجا مطرح می شود. بیش از همه افراد ضعیفی که ضعفشان موجّه نبود، در اثر جهل علمی یا جهالت عملی به دام تبهکارها افتادند، بیش از همه اینها دست و پا می زنند که خودشان را تبرئه کنند، یا از جائی کمک بگیرند . گاهی با مستکبران درگیر می شوند درباره دو امر؛ یکی اینکه آنها را متّهم کنند شما باعث شدید. یکی اینکه از آنها کمک بگیرند و بگویند: ما به اغوای شما به دام افتادیم؛ امروز ما را کمک بکنید. گاهی هم با شیطان درگیر می شوند که گناه خود را بر عهده شیطان تحمیل کنند و از او کمک بگیرند. در این قسم دوّم مستکبران هم سهیم اند. لکن در هر دو بخش مستضعفان فکری بیشتر دست و پا می زنند. از اینجا معلوم می شود که چرا اسلام اینقدر سعی کرده که جامعه عالم بشود. جامعه را از جاهلیّت نجات بدهد؛ فرمود: عالم شدن واجب است. حالالازم نیست کسی متخصّص در رشته ای بشود ولی خطوط کلی عقائد، خطوط کلی اخلاق، فقه و حقوق را بداند .
    سرزنش و درخواست کمک مستضعفان ظلم پذیر از مستکبران
    شما الآن ملاحظه می فرمائید بیش از همه این طبقه مستضعف مقصّر، این طبقه ای که گرفتار جهل علمی یا جهالت عملی هستند، دست و پا می زنند. اوّلین دست و پای آنها در همان گفتگوشان با مستکبران بود که
    می گفتند: شما باعث شدید؛ نّا اطعنا سادتنا و کبرائنا (2) ربّنا آت ه م ض عفین م ن العذاب (3)، آنها باعث شدند ما گرفتار شدیم . دفاع از حیثیّت برای هر کسی موجّه است و در هر مقطع موجّه است و خدای سبحان هم در هر مقطع عادلانه داوری می کند، حتّی در جهنّم. منتها داوری آنجا، در نظام تشریع داوری اعتباری نیست . آیاتی که از سوره مبارکه مائده و اعراف و سباء قبلاً خوانده شد، دلالت می کند بر اینکه این مستضعفان مقصّر، یعنی این دنباله روهای مقصّر که عالماً عامداً نرفتند تحصیل بکنند و حرف رهبران الهی را گوش ندادند، به دام دیگران افتادند . اینها در جهنّم هم بر اساس کلّما دخلت امّأ لعنت اختها (4) به خدای سبحان عرض می کنند که: عذاب این مستکبرها را دو برابر بکن، خدا می فرماید عذاب شما هم دو برابر است، عذاب آنها هم دو برابر است. ل کلّ ض عف و لک ن لاتعلمون (5). در همین بخش از سوره مبارکه ابراهیم اینها به مستکبران می گفتند به اینکه: ما بالأخره تابع شما بودیم. در این گفتگو اینها دو تا عنصر محوری داشتند؛ یکی سرزنش کردن مستکبران، یکی درخواست کمک. اینکه گفتند: نّا کنّا لکم تبعاً، یعنی شما باعث شدید، این یک ملامتی است. فهل انتم مغنون عنّا م ن عذاب الله م ن ش یء(7). یک مقدار می توانید به ما کمک بکنید؟ (این درخواست) پس یک ملامت ضمنی یک استنصار صریح است .
    ملامت و درخواست کمک تبهکاران از شیطان
    همین دو تا کار را نسبت به شیطان هم می کنند چون از باب و حذف ما یعلم م نه جاز اینها شیطان را آن روز لعن نکردند، ملامت نکردند. امّا از اینکه شیطان در آن روز می گوید که چرا مرا ملامت می کنید، معلوم می شود آن روز ملامت می کنند. گفتند: تو باعث شدی! از اینکه شیطان می گوید: فلاتلومونی و لوموا انفسکم ، معلوم می شود آنها شیطان را ملامت می کنند و از اینکه شیطان گفت: ما أنا ب مصر خ کم و ما أنتم ب مصرخیّ، معلوم می شود استنصار هم کردند، از او کمک خواستند. یعنی این دو تا کار؛ یکی «ملامت» ، یکی «تقاضای کمک» ب الصّراحه درباره مستکبران آمده و ضمناً درباره شیطان آمده وگرنه اگر آنها هیچ کاری با شیطان نداشتند، شیطان را ملامت نمی کردند، شیطان که نمی گفت: فلاتلومونی و لوموا انفسکم ! و اگر از شیطان کمک نمی خواستند شیطان نمی گفت : ما أنا ب مصر خ کم و ما انتم ب مصرخی . بالأخره انسان هم در مسائل علمی باید آن خطوط کلی را بداند، هم در مسائل عملی از وسوسه ها نجات پیدا کند؛ هم بخش های فقهی را بداند، هم بخش های اخلاقی را.
    وجود شیطان، رحمت است
    مطلب دیگر اینکه این شیطان وسوسه می کند. خوب، چه کسی را وسوسه می کند؟ وسوسه هم یک چیز خوبی است در کل نظام. کسی بدتر از شیطان نیست و جائی هم بدتر از جهنّم نیست. هم شیطان را باید لعنت کرد، هم از جهنّم باید استغاثه کرد به خدای سبحان. لکن جهنّم در کل نظام رحمت و برکت است. شیطان در کل نظام رحمت و برکت است. خوب اگر جهنّم نباشد، این همه طاغیان و ظالمان که قتل النبییّن ب غ یر حق (8) ؛ بالأخره کیفرشان چه می شود؟ و خیلی ها هستند که از ترس جهنّم دست به کار خ لاف نمی زنند. عدّه ای از مؤمنین وقتی وارد قیامت شدند، در و دیوار جهنّم را می بوسند. می گویند: تو باعث شدی که ما بیراهه نرفتیم، از ترس تو بود. اکثری هم همین طورند. خوفاً م ن النّار خلاف
    نمی کنند. اینطور نیست که حالاشوقاً لی الجنّه احکام الهی را انجام بدهند! خوب می بینید این همه فضیلت برای نماز شب ذکر شده است؛ خوب خیلی ها محروم اند. امّا نماز صبح را همه غالباً می خوانند. این خوفاً م ن النّار است نه شوقاً لی الجنّه. شوقاً لی الجنّه باشد که نماز شبش را می خواند. بنابراین اگر آن جهنّم نبود، خیلی از ماها به راه نمی افتادیم و خیلی ها هم از ترس جهنّم است که مشکلات شان را حل می کنند پس در کل نظام، جهنّم رحمت است و شیطان هم در حد وسوسه کار انجام می دهد.
    محدوده و ابزار وسوسه شیطان
    امّا قلمرو وسوسه او محدود است. این مثل کلب معلّم (دست آموز ) که پارس می کند، نسبت به صاحبخانه که اصلاً پارس نمی کند. کسانی که صاحبخانه این نظام اند به اذن آفریدگار این نظام، یعنی ذات أقدس له؛ شیطان اصلاً نسبت به آنها پارس هم ندارد. شیطان که می خواهد وسوسه بکند، کار او این است که حقّی را باطل نشان می دهد و باطلی را حق، یک چیز جعلی و بدلی را می سازد، به انسان نشان می دهد تا فریب بدهد. یک چیزهائی را که مورد علاقه این شخص است، جمع می کند؛ به او نشان می دهد و او را می فریبد. اگر یک موجودی پیدا بشود که اولاچیزی که مورد علاقه اوست، بدلی و جعلی نداشته باشد و ثانیا ساختن شبیه او هم مقدور شیطان نبود؛ چنین انسانی اصلاً در تیر رس وسوسه شیطان نیست. شیطان بر اساس زیّ ن ل لنّاس حبّ الشّهوات م ن الن ساء والبنین والقناط یر المقنطره م ن الذّهب والف ضّه والحرث والأنعام کذا و کذا (9)؛ همین چهار پنج عنصری که در سوره مبارکه آل عمران و اینهاست، فریب می دهد. حالااگر یک کسی از همه این دام ها رهیده باشد؛ از دام شهوت رهیده باشد، حبّ ن ساء و بنین و قناطیر مقنطره و کشاورزی و حرث و دامداری و انعام و اینها برای او اصلاً مطرح نباشد، و به همه اینها بگوید: غرّی غیر ی (10) ؛ او یک چیز دیگری طلب می کند. آن چیز دیگر در دسترس شیطان نیست. نه آن بدلی و جعلی دارد نه شیطان در آن محدوده راه دارد! بنابراین اصلاً جا برای وسوسه و فریب نمی ماند.
    این همان است که گفت: لّا ع بادک م نهم المخلصین (11). نه اینکه شیطان آنها را وسوسه می کند ولی بر آنها مسلّط نیست! اصلاً وسوسه هم نمی تواند بکند. یعنی سقف هستی شیطان مشخّص است که تا چه برد کاری دارد، برد علمی دارد. آن طوری که فرشتگان مقرّب درک می کنند که شیطان درک نمی کند. تجرّد او هم محدود است، درک او محدود است، کار او محدود است. اگر کسی فوق این مرحله بود، آنجا جا برای »باطل« نیست. وقتی جا برای باطل نبود؛ شک نیست، وسوسه نیست و مانند آن. در آن محدوده اصلاً شیطان راه ندارد. مثلاً در محدودن دنی فتدلّی(12) اصلاً شیطان راه ندارد تا وسوسه بکند. برای اینکه هر موجودی یک مقام خاص دارد؛ و ما م نّا لاله مقاأ معلوم . بنابراین مخلصان و مخلصین که در آن حدند، شیطان بر آنان راه ندارد.
    تفاوت برخورد عالمان با وسوسه های شیطان
    می ماند علماء و بزرگانی که در راههای علمی تلاش و کوشش می کنند و احیاناً اشتباهی ازشان سر می زند. این نّ الشّیاطین لیوحون لی اولیاه م ل یجاد لوکم (13) ، در آن منطقه نیست. برای اینکه ممکن است عالمان الهی اشتباه بکنند، امّا فوراً بر می گردند، اولا. می گویند: این نظر من است و دوما دیگری را تخطئه نمی کنند، امّا اگر روی همین نظر بایستد، بگوید: لاو لابد حق همین است، آن می شود شبهه و شیطنت. و چون روشمندانه تلاش و کوشش کردند و اشتباه کردند، بر اساس ل لمخط ئ اجأ واح د، ماجور هم هستند.
    امّا آنهائی که اصلاً به دنبال شبهه می گردند، امّ الّذین ف ی قلوب ه م ز یأ فیتّب عون ما تشابه م نه ابت غاء الف تنه ... (14)؛ می بینید در این همه معارفی که در بحار هست، در جوامع روائی دیگر هست، این می گوید: ببینیم مثلاً پیامبر (معاذ الله) کجا نمازش قضا شده، خوب این یک مشکل دیگر دارد...
    درباره مخلصین، اصلاً اینها راه ندارند؛ برای اینکه هم شیطان اعتراف کرده، هم ذات أقدس له فرموده که تو به مخلصین راه نداری و هم برهان عقلی تأیید می کند. برای اینکه ابزار شیطنت شیطان مشخّص است. زیّ ن ل لنّاس حبّ الشّهوات ، همین چهار پنج عنصر است. یا از جماد است، یا از نبات است، یا از حیوان است، یا از انسان. بیش از این که نیست! در این سوره مبارکه آل عمران هم همین عناصر چهار گانه را ذکر کرده دیگر؛ فرمود: یا از انسان است؛ زیّ ن ل لنّاس حبّ الشّهوات م ن الن ساء والبنین . یا از جمادات است؛ م ن الذّهب والف ضّه و قناطیر مقنطر ه. یا از کشاورزی است؛ م ن الحرث است. یا از دامداری است؛ م ن الأنعام است. دیگر غیر از این که نیست که انسان را بخواهند فریب بدهند. امّا اگر کسی کلّ شهوات را طرد کرد؛ فرمود: غرّی غ یر ی؛ اگر کسی دنیا را طلاق داد، ریاستش را هم طلاق داد. خوب چیزی در این وسط
    نمی ماند تا شیطان این را بگیرد و ابزار کار قرار بدهد. حالااین اختصاصی به وجود مبارک حضرت امیر ندارد؛ منتها برای حضرت، ظهور بیشتری پیدا کرده وگرنه این 14 ذات مقدّس، همه شان همین طورند . البتّه فضیلتی برای حضرت امیر سلام الله علیه هست؛ چه اینکه برای سیّدالشهداء سلام الله علیه هست. چه اینکه برای حضرت حجّت سلام الله علیه... هر کدام یک خصیصه ای دارند ولی در خطوط کلی اینها یکسان اند. خوب درباره اینها اصلاً شیطان وسوسه ندارد. نسبت به عالمان ربّانی وسوسه دارد، امّا از سنخ نّ الشّیاطین لیوحون لی اولیاه م ل یجاد لوکم نیست، اینها اهل جدال نیستند؛
    می گویند این چیزی که من فهمیدم. اگر اشتباه بود، خدا من را می بخشد. اگر اشتباه نبود، دو تا اجر می دهد. من همین را عمل می کنم، مقلّدان من هم همین را عمل می کنند. ما دیگری را هم تخطئه نمی کنیم. دیگری هم حجّت الهی را دارد. این شیطنت نیست. لذا ل لمخط ئ اجأ واح د و ل لمصیب اجران (15).
    جنگ نابرابر و مبارزه عملی
    عمده آن است که ما دو تا جنگ نا برابر داریم و این جنگ های نابرابر را برای ما حل کرده اند. ما در اثر همان مشکلات جهلی که داریم، این جنگ های نابرابر را حاضر نیستیم حل بکنیم. یکی از جنگ های نابرابر که مبتلاب ه غالب ماست، این است که دشمن در برابر ما ایستاده، سنگر گرفته، مرتب دارد تیر اندازی می کند؛ ما داریم فحش می گوئیم. خوب آخر جواب تیر را که با فحش نمی شود داد! شیطان با وسوسه و با گناه، تیراندازی دارد. اینکه حضرت فرمود: النظره سهأ م ن س هام ا بلیس (16)؛ اینها تمثیل است، نه تعیین. نه تنها نگاه به نامحرم تیر شیطان است، هر گناهی تیر شیطان است . حالادرباره نگاه این روایت شریف آمده. خوب اگر کسی یک گناهی را کرده است؛ حقیقتاً، یعنی حقیقتاً تیر خورده. بعد بگوید: أعوذ ب الله م ن الشّ یطان الرّجیم! این مثل اینکه در جبهه دفاع مقدّس، از یک طرف تیر می خورد، از یک طرفی می گوید: صدام ملعون! خوب حالابا لعن صدام که این تیر حل نمی شود! شما هم تیر بزن، یا برو سنگر تیر نخوری! أعوذ ب الله م ن الشّ یطان الرّجیم که در برابر تیر کارگر نیست. او دارد تیر اندازی می کند، ما می گوئیم: أعوذ ب الله م ن الشّ یطان الرّجیم !! لعنت بر شیطان! این جواب تیر را باید با تیر بدهد، نه جواب تیر را صبّ و لعن! خوب النظره سهأ م ن س هام ا بلیس. این جنگ نابرابر است و به دست خود ماست که این را برابر کنیم، پیروز بشویم و مانند آن.
    راه پیروزی در جنگ نابرابر شیطان و انسان
    جنگ نابرابر دیگر این است که خوب، اینها جنّ اند. ما را می بینند ولی ما اینها را نمی بینیم؛ و از راهی هم وارد می شوند که ما حس نمی کنیم؛ یعنی راه غفلت. خوب اگر دشمن خیلی قوی باشد، با باند مجهّز بیاید، از راهی هم بیاید که ما را می بیند و ما او را نمی بینیم خوب چنین جنگی نا برابر است فرمود: نّه یراکم هو و قبیله م ن ح یث لاترونهم .(17) این را در سوره مبارکه اعراف فرمود؛ خوب این جنگ می شود نا برابر، اگر یک دشمن قدری که شش هزار سال عبادت کرده و آنقدر عصبانی است که محصول شش هزار ساله خود را یکجا به آتش کشیده و از او عصبانی تر و درنده تر، خدا موجودی نیافرید؛ یک همچنین دشمن قسم خورده ای به جان ما افتاده و ما را هم می بیند، ما او را نمی بینیم آیا راه دارد که ما این جنگ نابرابر را برابر کنیم یا به سود خودمان نا برابر کنیم؟ فرمود: بله، هر دو راه هست. آن راه دوّم که به نظر شما سخت تر است، آن را بهتر برایتان انجام می دهیم. شما اگر بروید در قلعه؛ آن قلعه بان، آن دژبان این دشمن شما را می بیند و دشمن شما او را نمی بیند و تیر اندازی شروع می شود. در سوره مبارکه اعراف فرمود : نّه یراکم هو و قبیله م ن ح یث لاترونهم که راه غفلت است. فرمود: این غفلت را بگذارید کنار، کل مه لاله لاالله ح صن ی (18)؛ این دژ من است. من هم دژبان این دژم. موحد باشید، بگوئید: یا الله؛ مّا ینزغنّک م ن الشّ یطان نزأ فاستع ذ ب الله (19)؛ نه اینکه بگویید: أعوذ ب الله م ن الشّ یطان الرّجیم ! باید بروید در پناهگاه. آن روزها که دفاع مقدّس بود، به ما نمی گفتند اگر آژیر خطر شنیدید، بروید در پناهگاه؟ معنایش این نیست که اگر آژیر خطر شنیدید، در خیابان بایستید و بگوئید: من می خواهم بروم پناهگاه! این لفظ که آدم را نجات نمی دهد! فرمود: اگر آژیر شنیدید، بروید در پناهگاه . این وسوسه ای که می گوید: فلان کار را بکن، فلان حرف را بزن، فلان مال را بگیر، فلان غیبت را بکن، فلان تهمت را بزن، فلان جا را امضاء بکن...اینها آژیر خطر است. جدّاً بروید در کلمه توحید لاله لاالله . گفتن لاله لاالله هم خوب است، أعوذ ب الله م ن الشّ یطان هم خوب است، امّا اینها ذکر لفظی است و اثرش هم همان ثواب لفظی است و محدود است. امّا جدّاً آدم برود در پناهگاه؛ عرض کند خدایا! آمدم به سوی تو. این خدایا آمدم به سوی تو که از دل شکسته برخیزد، آن دژبان آدم را راه می دهد. آنوقت این جنگ به سود ما می شود نابرابر. یعنی دوست ما، یعنی خدای سبحان آن ملائکه الهی که تیر اندازان الهی اند، جعلناها رجوماً ل لشّیاطین (20). آنوقت تیر اندازی از آن طرف شروع می شود. او دیگر خدا را نمی بیند، ملائکه را نمی بیند ـ یک آدم مستکبر خود بین دیگر خدا بین نیست، ملائکه بین نیست ـ فرمود: ما تیرهای فراوانی داریم. تیراندازهای فراوان هم داریم شما بیائید در این قلعه، حفظ شما به عهده ما. خوب پس می شود ما هم آن جنگ نا برابر اوّل را که او دارد تیر می زند، ما داریم فحش می گوئیم؛ این را برابر کنیم یا حتی به سود خودمان برتر کنیم. هم آن جنگ نابرابر دوّمی که در سوره مبارکه اعراف آمده که: نّه یراکم هو و قبیله م ن ح یث لاترونهم، او را هم ما نا برابر بکنیم.
    هنگام وسوسه های شیطان چه باید کرد؟
    اما مؤمنان عادی هم بالأخره آگاهند. چون اهل محاسبه و مراقبه اند، می دانند که وسوسه را با چی پاسخ بدهند. آیه 200 و 201 سوره مبارکه اعراف این است: و مّا ینزغنّک م ن الشّ یطان نزأ فاستع ذ ب الله ؛ » نزغ » سیخی است که به این مرکوب ها می زنند که تند برود. این چوب یا میخی که به دست این چارودارها هست که به این اسب شان یا به آن حمارشان می زنند که تندتر برود؛ این زدن را، فشار آوردن را می گویند »نزع«. فرمود: اگر یک فشاری از طرف این شیطان دیدید، چون او دیگر می خواهد سواری بگیرد؛ فوراً فاستع ذ ب الله نّه سمیأ علیم . نّ الّذین اتّقوا ذا مسّهم طاأ م ن الشّیطان تذکّروا فذا هم مبص رون . مردان با تقوا اهل مراقبت اند. بالأخره یک چیزی در حریم دلشان پیدا بشود،
    می فهمند این بیگانه است. این دزدی است که احرام بسته می خواهد طواف کند دور کعبه دل، ببیند چه زمانی در کعبه باز می شود که برود داخل. ذا مسّهم طاأ م ن الشّ یطان؛ این الآن دارد دور کعبه دل طواف می کند که ببیند یک وقتی در این دل باز می شود، که برود داخل لانه کند یا نه! اینها فوراً متوجّه می شوند، از همان بیرون طردش
    می کنند. تذکّروا فذا هم مبص رون. خوب؛ در این محدوده معلوم می شود که در این گفتگو اگر کسی بخواهد از حیثیّت خود دفاع بکند، دفاع منصفانه و عادلانه؛ ولو مستکبر باشد، خدا گوش می دهد. ولو شیطان هم باشد، خدا گوش می دهد. حق، حتّی درباره شیطان هم قابل اجراست. خوب ذات أقدس له در اینجا دیگر به شیطان نفرمود: ا خس ! گوش داد و حرف او را هم نقل کرد. بعد هم گفت: حق با شیطان است. او کاری با شما نداشت. او شما را وسوسه کرد، همین. خوب می خواستید نیائید!
    پی نوشت ها :
    
    ¤گزیده ای از سخنرانی علامه آیت الله جوادی آملی در جلسه درس تفسیر سوره مبارکه ابراهیم. قم .پائیز 1384
    1- یاسین . 59 . 2 -احزاب . 67 .3- احزاب . 68 4 اعراف . 38 . 5- اعراف . 38 . 7- ابراهیم . 21 . 8- بقره . 61 ـ با تلخیص . 9-آل عمران . 14 . 10- نهج البلاغه . کلمات قصار . 77 . 11- سوره ص . 83 . 12- نجم . 8 . 13-انعام . 121 . 14 -آل عمران . 7 . 15- الصراط المستقیم . ج 3 . ص 237 ـ با تلخیص. 16- من لایحضره الفقیه . ج 4 . ص 18 . 17- اعراف . 27 . 18- کشف الغمّه . جلد 2 . ص 308 . 19- اعراف . 200 و فصّلت . 36 . 20 - ملک . 5 .

کیهان ۲۷/۸/۸۶