نور، صدا، حرکت. کارگردان را با عینک دودی و یک قیف بلند می شناسیم که به همه دستور می دهد، عصبانی می شود و حتی بعضی ها را اخراج می کند. اما چند سالی است که این ذهنیت تغییر یافته و مسأله دیگری در سینما برجسته شده است: حاشیه.حاشیه موجب شده خیلی ها از سینما بروند و بسیاری دیگر جذب آن شوند. مسأله دیگر این است که هم اکنون کارگردانان جوان جای پیشکسوت ها را می گیرند و در اکثر فیلم ها شاهد هستیم که بازیگران سرشناس و سوپر استارها با کارگردان گمنام کار کرده اند. یزدان فتوحی کارگردان جوان نه درس کارگردانی خوانده و نه رشته تحصیلات آکادمیک او یکی از رشته های هنر بوده است.او روانشناسی خوانده و اعتقاد دارد این موضوع کمک بسیاری برایش خواهد بود. فتوحی همین طوری از آسمان روی آن صندلی معروف کارگردانی نیفتاده و کار خود را از دستیار کارگردانی و برنامه ریزی آغاز کرده و پس از شناختن دنیای کارگردانی و مشکلاتش به کاری که عاشقش بوده پرداخته است. چند فیلم کوتاه و حالاتله فیلم «زمان فرا خواهد رسید» که در حال تدوین است و مدتی دیگر روی آنتن می رود.گفت وگوی ما را با کارگردان جوانی که هنوز از بازیگرهایش چیزهایی یاد می گیرد می خوانید.
    
    * خیلی از جوان ها دوست دارند وارد عرصه فیلمسازی شوند. جا که تنگ نیست؟
    جا برای جوان ها هست. خوشبختانه به حضور جوانان در سینما خوب بها داده شده و شرایط برای این قشر مناسب است. اما ...
    * انگار بدون اما نمی شود و حکایت این اما؟
    این اما به سختگیری ها در مورد حضور جوانان در عرصه فیلم و سینما برمی گردد. این سختگیری ها باید یک خورده کمتر از این باشد.
    * می خواهم ببینم ورود به عرصه سینما و وضعیت موجود از دید یک جوان چطور توصیف می شود؟
    الان خیلی راحت می شود وارد کار سینما شد اما ماندن سخت است. به عبارتی سینما پارتی بازی برنمی دارد. خیلی ها آمدند اما نتوانستند بمانند. برای مثال تله فیلم ها که باب شد ورود جوان ها به سینما راحت تر شد. آنقدر راحت که یک دوره ای جوان هایی آمدند برای ساخت تله فیلم که برخی از آنها حتی یک تجربه پشت دوربین نشستن هم نداشتند. یعنی حتی فیلم کوتاه هم نساخته بودند. این طور بود که بعضی از این تله فیلم ها هدر رفت و صدا و سیما به این نتیجه رسید که تله فیلم ها را به دست افراد حرفه ای بسپارد. یعنی خود جوان ها بابی که باز شده بود را بستند. هم اکنون تله فیلم ها به کارگردا ن هایی پیشنهاد می شود که سال های سال تجربه سینمایی دارند.
    * اصلاً مشکل بزرگ سینما و عرصه فیلمسازی چیست؟
    مشکل بزرگ این است که الان چیزی حدود ۳۰۰ کارگردان داریم ولی تولید سینمای ما در سال به طور رسمی حدود ۷۰ فیلم است. یعنی رسماً سالی ۷۰ کارگردان فیلم می سازند.
    * پس بقیه چه کار می کنند؟
    برخی از آنها به سمت تلویزیون و ساخت تله فیلم رفته اند.
    * اصلاً کارگردان می تواند جوان باشد؟
    کارگردان می تواند جوان باشد. اما در سینمای ما تجربه تهیه کننده مهم تر است. تهیه کننده اگر بی تجربه باشد، موجب می شود سرمایه گذار از سینما دور شود.
    * حتماً می خواهید بگویید که کارگردان امنیت شغلی ندارد؟
    کارگردان اصلاً امنیت شغلی ندارد. مظلوم ترین فرد گروه کارگردان است چون از همه طرف تحت فشار است.متأسفانه در سینما و تلویزیون، حاشیه ها به کارگردان منتقل می شود و اگر مدیریت خوبی نداشته باشد، به معضلی برمی خورد که کار را متوقف می کند. متأسفانه حاشیه در کارهای ما زیاد است و بیشترین ضربه را کارگردان می خورد.
    * اصلاً چرا این همه از حاشیه در سینما می گویند؟
    در حرفه ما خیلی ها جای خودشان نیستند و این شروع حاشیه است. یعنی خیلی ها قبلاً حرفه دیگری داشته اند. مثلامن زمانی دستیار برنامه ریز بودم، دوستی داشتیم که در تدارکات کار می کرد. پس از سال ها او را دیدم که داشت فیلم ۹۰ دقیقه ای می ساخت. گفتم چی شد که کارگردان شدی؟ گفت مدتی در تدارکات کار به من نخورد، یک کار خورد، رفتم دستیار کارگردان شدم و بعد وارد گروه کارگردانی شدم.مهم ترین بخش حرفه ما، کار برنامه ریزی است. اما تعداد افراد برنامه ریز وارد به کار خیلی کم است. تهیه کننده هم همین طور. اگر من کارگردانی نکرده باشم و اصلاً در این فضا نباشم ویک دفعه در محیط کار قرار بگیرم. شروع می کنم به کارشکنی و حاشیه درست کردن. کاری می کنم که حتی فیلم ضربه بخورد اما خودم نوک پیکان نباشم. در فیلمسازی، اغلب، کسی خود را مقصر نمی داند.
    * می شود فیلم بدون حاشیه هم ساخت؟
    در فیلم آخرم به نام «زمان فرا خواهد رسید» با گروهی کار کردم که همه با هم همدل بودند و جا دارد از تک تک بچه ها تشکر کنم.
    ما برنامه ریزی مان برای ساخت فیلم روی ۲۰ تا ۲۵ روز بود اما با کمک کار ۱۵ روزه و با کیفیت خوب تمام شد.
    کارگردان و تهیه کننده هر دو باید مدیریت قوی داشته باشند چون اگر کارگردان به تنهایی مدیریت کند، فشار زیادی متحمل می شود.
    * اما مطالبی که از حاشیه سینما می گویند، فراتر از این هاست!
    به طور کلی ما مشکلی داریم که به روانشناسی خودمان برمی گردد. انگار که طلبکاریم و انگار که باید حقی بگیریم. در حرفه ما هم این اتفاق افتاده است. چه اشکالی دارد من کارگردان از بازیگر چیزی یاد بگیرم؟ در همین فیلم خیلی چیزها از فرهاد اصلانی یاد گرفتم. مهم ترین آن مدیریت او بود.در حرفه ما دو دسته از افراد حضور دارند. گروهی واقعاً آمده اند کار کنند، عشق به کار دارند و آمده اند از حرفه خود لذت ببرند. خیلی از کارگردان ها همین طورند. اما عده ای هستند که اشتباه وارد کار شده اند. بیشترین اتفاقات هم برای این گروه از افراد می افتد. برخی هم از اسم سینما سوء استفاده می کنند و خیلی از دستگاه های مرتبط با سینما این افراد را رد می کنند.
    * بازیگران به یک کارگردان جوان اعتماد می کنند؟
    من به عنوان کارگردان وقتی کارم را بلد باشم کسی در کارم دخالت نمی کند. وقتی بازیگر بداند از او چیزی می خواهی هیچ وقت در کارت دخالت نمی کند. بازیگر ها هم اگر نظری می دهند برای خوب شدن کار خودشان است. بازیگرهای حرفه ای که به یک کارگردان جوان اعتماد می کنند، ریسک بزرگی می کنند. چرا که اگر اشتباهی شود، نخستین کسی که ضربه می خورد بازیگر است. البته بزرگ ترین ضربه را خود کارگردان می خورد.
    * اگر به شما کار دیگری پیشنهاد کنند از کارگردانی دست می کشید؟
    نه. خیلی از فرصت های کاری که پیش آمد را به خاطر این حرفه از دست دادم. اگر این کار را دوست نداشته باشی و فقط به عنوان داشتن منبع درآمد وارد این حرفه شوی، سرانجامی نخواهی داشت. اگر عاشق کار باشی می توانی کار خوبی ارائه دهی. مشکل خیلی از ما این است که در خانه نشسته ایم و می گوییم کار باید سفارش داده شود اما وقتی می رویم سرکار، دل به کار نمی دهیم، قدر کارمان را نمی دانیم و شروع می کنیم به حاشیه درست کردن. بعد هم منتظر می مانیم کارمان تمام شود برویم خانه مان.
    * بعضی از جوان ها فکر می کنند باید صبر کنند تا موقعیت شغلی، امکان ادامه تحصیل یا هر امکان دیگری مثل یک بسته جلوی پای شان بیفتد یا دیگران امکانات را برای آنها فراهم کنند. تجربه شما چه می گوید؟
    این یک توهم است که کار از آسمان بیفتد. من روی خودم کار کردم و فکر می کنم هیچ کس بیشتر از خود فرد نمی تواند به او کمک کند. ما خودمان باید تلاش کنیم تا به آنچه می خواهیم برسیم. البته بزرگترها هم بایدکمی هوای ما را داشته باشند. ایران ۱۸/۷/۸۶