نویسنده: رضا استادی
    


    
    وقتی این مطلب را می خوانید، احتمالاً چند روزی به پایان ماه مبارک رمضان باقی مانده است. با همه مشکلاتی که امسال نیز سریال های مذهبی به آن دچار بودند اما از همین حالامی توان چهره شاد و شنگول مسوولان سیما را ترسیم کرد. آنها چند روز بعد از پایان ماه رمضان، وقتی دوباره ساعت کاری به هشت برگشت و همه چیز روال عادی خود را از سر گرفت: احتمالاً مصاحبه، سخنرانی، ارسال خبر برای رسانه ها و دیگر کارهای مرتبط با این سریال ها را آغاز خواهند کرد. در همین زمانی که این مطلب نوشته می شود، چندین محقق و پژوهشگر دست به کار شده اند تا آمار بینندگان این سریال ها را در بیاورند و مثلاً تحقیق کنند کدام سریال در حوزه پیام موفق تر بوده و کدام سریال توانسته مفاهیم دینی را به خوبی منتقل کند؟ از همین حالافهرست تقدیرها در حال آماده شدن است تا مثلاً یک جایزه یی به استاد نصیریان - که واقعاً شایسته این عنوان است - داده شود و از بازی درخشان او تقدیر شود. تلویزیون در این حلوا حلوا کردن ها سابقه طولانی دارد و تجربه نشان داده حتی از سریال هایی مانند نرگس و پایان نمایش هم نمی گذرد و هر جور شده بهانه یی برای تقدیر از آنها و دادن جایزه به دست اندرکاران آنها پیدا می کند.
    
    بعد هم همه هیاهو ها می خوابد و دوباره تلویزیون به حالت اول خود بازمی گردد. مخاطب می ماند و چند سریال خوب و تعداد بیشتری سریال متوسط که نمایش آنها با سکوت آغاز و در سکوت خاتمه می یابد. آب از آب تکان نمی خورد و هیچ کس هم پیگیر سرنوشت شخصیت ها نمی شود.
    
    البته باز هم در همین شرایط، اتاق های طرح و برنامه هر شبکه شاهد جلسات طولانی بررسی فیلمنامه است تا برای مناسبت های در پیش رو مانند محرم، دهه فجر و عید نوروز، یک فیلمنامه «آس» رو بیاید و با رقم های وسوسه برانگیز، یک کارگردان درجه یک به ساخت سریال ترغیب شود و باز هم در موعد مقرر، با آغاز یک مناسبت دیگر، توپخانه های هر شبکه آتش سنگین خود را بر سر شبکه دیگر - و همچنین مخاطبان - خالی کنند تا هر شبکه باز هم در پایان آن مناسبت نتیجه بگیرد که: شبکه من پربیننده تر بوده و مدیر شبکه در جلسه یی اس ام اسی که درباره سریال او ساخته اند را به مدیران دیگر نشان بدهد.
    
    این آخری امسال بدجوری درباره سریال «اغما» به کار افتاد و چندین اس ام اس آبدار درست شد و توزیع شد. هرچند این افتخار کمک چندانی به خود این سریال نکرد و باعث نشد سریال عجیب و غریب شبکه یک آن طور که مسوولان این شبکه انتظار داشتند، تلویزیون را زیر و رو کند. به همان ترتیب که شبکه پنج هم نتوانست با آن سریال مسخ کننده شکرانه خود، مخاطبان را میخکوب تلویزیون کند. حتی دخترهای تاجیکی برای یک مخاطب غریبه با تلویزیون می توانستند این توهم را به وجود بیاورند که اینها چهره های تازه بازیگری هستند هم نتوانست توپ بزرگی در کند. امسال هم مانند سال قبل سریال ماه رمضان شبکه پنج یک «بوی خوش زندگی» بود که اصلاً بوی خوشی از آن به مشام نمی رسید.
    
    تماشای این سریال تنها یک فایده داشت و آن این بود که ما فهمیدیم اعتراض های
    
    هموطنان کشوردوست و برادر افغانستان به شبکه سه سیما کاملاً بی مورد بوده و واقعاً جواد رضویان در سریال چارخونه به زبان افغانی حرف نمی زند و این زبانی که او صحبت می کند: تاجیکی است. همان زبانی که فرهاد قائمیان بازیگر نسبتاً پرقدرت سیما با لهجه یی بسیار بد در سریال شکرانه به آن تکلم می کند.
    
    در یک حساب سرانگشتی می توان حدس زد که اغما و شکرانه امسال قافیه را به رقیب باختند: رقیبی که البته چندان هم قدرتمند نبود. یک وجب خاک یک داستان کاملاً معمولی است. همه چیز آن را به سادگی می توان حدس زد. حتی در شب های قدر هم کلیشه ها آنقدر آشنا است که بی هیچ حرف اضافی می توان تا پایان آن را حدس زد. اوج هنرنمایی آنجاست که یک بیمار مرگ مغزی و یک پسر یتیم که سبب این مرگ مغزی شده اتفاقی هر دو متولد یک روز و یک جا از آب در می آیند و باقی قضایا. اما این سریال یک داستان سر راست دارد که برای آن دسته از مخاطبانی که حوصله مباحث عرفانی - فلسفی - شیطانی اغما را ندارند یا آنقدر پر حوصله نیستند که بتوانند گشت و گذارهای پوریا پورسرخ را در تاجیکستان با انواع و اقسام لباس های مختلف تحمل کنند: دیدنی است. به هر حال مسوولان شبکه یک سیما باید بدانند درصد اندکی از مردم حوصله دارند بعد از افطار بیننده مباحث شیطانی باشند.
    
    این ماورا بازی ها و مرده زنده شدن ها را هم بهتر است به مسعود آب پرور بسپارند که چند باری در چند فیلم نود دقیقه یی، چنین داستان هایی را به تصویر کشیده و در حد امکانات ایران حق مطلب را ادا کرده است. بیشتر از این هم نمی شود و اگر بشود، نتیجه شیطانی می شود که باید به ضرب و زور مصاحبه های دست اندرکاران این آثار به مخاطب معرفی شود و تازه بعد هم مردم برایش اس ام اس درست کنند که مثلاً: سیم کارت الیاس آمد. اما از حق نگذریم امین تارخ در این سریال به شدت خوش تیپ است.
    
    اینکه چرا این روزها سریال میوه ممنوعه گل کرده یک علت اساسی دارد و آن به دو سال قبل برمی گردد که در همین شبکه قصه یی به نام «او یک فرشته بود» ساخته شد. قصه یی که بعداً معلوم شد او یک فرشته نبود بلکه «او یک زن دوم» بود. این فرمول زن دوم در همه طول تاریخ جواب داده است. اصلاً هم موفقیت آن سریال خیلی ربطی به شیطان و رد شدن از میز و آتش گرفتن نداشت - در همین ایام ماه رمضان فرصتی پیش آمد تا دوباره این سریال را شب ها تماشا کنم - خیلی هم نیاز نیست راه دور برویم. شیخ صنعان و شاه لیر چیست؟ همین چند سال پیش فیلم دنیا با چنین داستانی و با بازی محمدرضا شریفی نیا، گوهر خیراندیش و هدیه تهرانی در گیشه خوب «کار کرد». البته نباید توانایی های حسن فتحی را دست کم گرفت. حالامی توان با اطمینان گفت اگر این کارگردان تصمیم نگرفته باشد که در یک سریال مشکل یهودیان جنگ جهانی دوم، محصلان ایرانی اعزامی به خارج از کشور، تبعات حزب نازی در ایران و... را حل کند، حتماً می تواند سریال خوب بسازد. اصلاً هم مهم نیست که او از یک جایی به بعد دو دوربینه و سه دوربینه کار کند. اصلاً هم مهم نیست که مرتب پایان داستان خود را عوض کند. اصلاً هم مهم نیست که یک جاهایی فیلمنامه اش مشکل اساسی داشته باشد. مهم این است که فتحی یک قصه گو است.
    
    اگر هم فلسفه خوانده، با یک بار تجربه ناموفق استفاده از این مباحث در قالب یک سریال - روشن تر از خاموشی - عبرت گرفته و فهمیده در یک سریال مهم روایت قصه است نه زدن حرف های قلمبه و سلمبه. سریال او تا اینجای کار خوب گرفته است. شنیده می شود پایان داستان او مرتب در حال تغییر است و به بازیگران به شدت توصیه شده تحت هیچ شرایطی انتهای قصه را لو ندهند. راستش خود من در همین چند روز چند پایان مختلف برای این سریال شنیدم.در سال های گذشته سریال های مناسبتی همیشه جزء بهترین کارهای سیما بوده اند. برعکس سریال های ایام عادی سال که معمولاً چیز دندان گیر به سختی در میان آنها پیدا می شود. چند ماهی است که در تهران اتوبوس های کولردار راه افتاده است. همان هایی که با صد یا صد و پنجاه تومان کرایه مسافر جابه جا می کنند.
    
    آدم وقتی سوار این اتوبوس ها می شود احساس شخصیت می کند و تازه می فهمد اتوبوس سواری همیشه سوار شدن در یک قوطی کنسرو و داغ نیست و می تواند تجربه لذت بخشی هم باشد. حالاحکایت این اتوبوس ها، حکایت همین سریال های مناسبتی است. مخاطب در طول سال باید کارهای ضعیف را تحمل کند تا در مناسبت ها به کارهای قابل تحمل برسد. کاش این اتوبوس کولردار سیما در همه سال مسافر جابه جا می کرد.

اعتماد ۱۷/۷/۸۶