عضو کمیسیون بهداشت مجلس : سریال تلویزیونی اغماء خرافه پرستی را ترویج می کند

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس گفت: سریال تلویزیونی اغماء خرافه پرستی را در جامعه ترویج می کند و وهن جامعه پزشکی است که حتما باید متوقف شود. عوض حیدرپور در گفتگو با فارس افزود: سریال تلویزیونی اغما که از تلویزیون پخش می شود ترویج خرافه پرستی می کند و موجب قضاوت نادرست مردم از خدمات علمی و سطح بالای پزشکی در ایران است و ادامه آن به ضرر جامعه پزشکی و مردم است. وی اضافه کرد: این سریال از نظر مشاوره پزشکی نیز بسیار ضعیف است و اطلاعاتی که بین پزشکان آن رد و بدل می شود و نوع مباحث آن غیر کارشناسی و به گونه ای است که مایه وهن جامعه پزشکی است. وی گفت: ما در جامعه پزشکی و بخصوص در عمل های جراحی با حالت های غیب گویی سر و کار نداریم، عمل جراحی یک کار علمی و دقیق است حیدر پور افزود: ادبیاتی که در این سریال به پزشکان منتسب می شود به هیچ وجه در شأن و جایگاه جامعه پزشکی ایران نیست و نه تنها به جامعه پزشکی در این فیلم توهین شده است بلکه خطرناک تر از آن ترویج فضای خرافه پرستی و ابهام درباره خدمات پزشکی است که تاثیر آن در بین مردم و جامعه انکار ناپذیر است. حیدرپور گفت: کمیسیون بهداشت و درمان مجلس حتما به این موضوع رسیدگی می کند و تذکرات لازم به صدا و سیما در این باره داده می شود. رسالت 1/7/86

 

به بهانه چهل و شش سالگی کارگردان.نگاهی به زندگی هنـری حاتمی کیا

گروه فرهنگی: ابراهیم حاتمی کیا متولد 1340در تهران و دارای مدرک کارشناسی هنر( رشته فیلمنامه نویسی ) از دانشگاه هنر است. او فعالیت هنری خود را با ساخت فیلمهای کوتاه و مستند در رابطه با سینمای جنگ آغاز کرد. فیلم های کوتاهی همچون : کوردلان ، عاقبت مغرور ، موعود ، تربت ، صراط ، طوق سرخ و عطر پنهان که همگی به موضوعات انقلاب و دفاع مقدس می پرداختند، اما نخستین فیلم بلند و جدی او در عرصه سینمای دفاع مقدس، هویت بود که در سال 1365 تولید و اکران شد. دیگر فیلم های او در این ژانر عبارتند از :
    
    دیده بان (1367) ، مهاجر (1368) ، وصل نیکان (1370)، از کرخه تا راین (1371)، خاکستر سبز (1372)، بوی پیراهن یوسف (74/1373) ، برج مینو (1374)، آژانس شیشه ای (1376)، روبان قرمز (1377) ، مــوج مـرده (79/1378)، خـاک سـرخ (80/1379) ، ارتفاع پست (1380)، به رنگ ارغوان (1383) و به نام پدر (1384)
    
    به اعتقاد منتقدین سینما فیلمهای جنگی او از بهترینها و خودش یکی از بهترین کارگردانان دهه هفتاد سینمای ایران به حساب می آید. هر فیلم او واکنشهای اغلب مثبت را در پی دارد. او برای ساخت فیلم آژانس شیشه ای، جایزه بهترین فیلمنامه و کارگردانی را از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. در ضمن در دوره های برگزاری جشنواره فیلم فجر به فیلمهای او (خـاکستـر سبـز، روبـان قـرمز و ارتفاع پست) بی احترامی هم شده است. ابراهیم حاتمی کیا کارگردان نام آشنای سینمای دفاع مقدس و خالق لحظه های ناب و شخصیت های ماندگار این حیطه دوم مهرماه، 46 ساله می شود؛ فیلمسازی که به دفاع مقدس وفادار مانده و امروز یکی از فیلمسازان برجسته این عرصه است. حاتمی کیا فیلمسازی را سال 1364 با فیلم "هویت" آغاز کرد که فیلمی اجتماعی - جنگی بود. او سه سال بعد "دیده بان" را ساخت و سال بعد از آن "مهاجر" را که هر دو از شاخص ترین فیلم های تاریخ سینمای دفاع مقدس به شمار می روند. "وصل نیکان" هم سال 1369 با موضوعی حاشیه ای درباره جنگ (موشکباران شهرها) ساخته شد که هم، نام فیلم و هم موضوع آن باعث شد برخی "وصل نیکان" را پـاسخ حاتمی کیا به "عروسی خوبان" محسن مخملباف بدانند. "از کرخه تا راین" اولین فیلم حاتمی کیا در دوره پس از دفاع مقدس است. سعید، رزمنده جانبازی است که برای درمان آثار شیمیایی راهی آلمان می شود و پس از سال ها دیداری با خواهرش لیلادارد که با خانواده قطع رابطه کرده است. مسیری که سعید برای معالجه در کشور غریب طی می کند به نوعی موازی با شکل گیری رابطه عاطفی او با خواهرش پیش می رود. هر چه درمان و بهبود سعید به وخامت می انجامد، او و لیلابه بازشناسایی جدیدی از هم می رسند. سعید رزمنده ای است که مصداق واقعی همان روایت زمان پیامبر (ص) است: هنگامی که عایشه کفش های آن حضرت را به نشانه غفلت از سنت و سیره پیامبر بالابرد. سعید هم نشانه محض پایمال شدن حقوق بشر در سرزمینی است که خبرنگاران حرف از حقوق و آزادی می زنند و سردمدارانشان داعیه حقوق بشر دارند. سعید علاوه بر اینکه شاهد زنده این مفهوم زیـــرســاخـتــی اســت کــه پـیــامــی جـهــانــی دارد، آرمانگرایی است که تاب کمرنگ شدن آنچه را به خاطرش مخاطره کرده ندارد. حرکت نمادین او هنگامی که در سرزمین غریب هنگام اولین دیدار با لیلا، روسری او را مرتب می کند فقط یک واکنش سنتی تلقی نمی شود. "آژانس شیشه ای" به حاج کاظم می پردازد، فرمانده سابقی که تضادش با پیرامون، در جامعه کوچک آژانس هواپیمایی نمـادیـن مـی شود. جامعه ای که حاج کاظم مطالباتش را از آنها می خواهد و تبدیل به صحنه این رویارویی می شود. گروگانگیری او هر چند عملی خشونت بار تلقی می شود اما کمی بعد رنگی از سرکوب شدن می گیرد. سرکوب شدن فـردی کـه فـقـط شـاهـدی برای حرف هایش می خواهد ... شاهدی می خواهد که حتی اجباری به حرف هایش گوش دهد و قضاوت کند. در سرزمینی که مردان مردش برای شنیدن واگویه هایشان باید گوش شنوا را به زور اسلحه پیدا کنند، چطور می توان از پایمال شدن حقوق انسانی سخنی به میان آورد؟ "روبان قرمز" حکایت داوود است. حکایت محبوبه است و کمی هم جمعه. شخصیت داوود از آن جهت برجسته تر می شود که سیر تحول را با حضور محبوبه و در همجواری با او طی می کند. قهرمان یک بعدی که تنها چاره برای غلبه بر تضاد با همه چیز و همه کس را در تنهایی و انزوا دیده است. تنهایی برای وفادار ماندن به آرمان ها یا به گفته دیگر، فرار از واقعیت هایی که در دوران گذار، سازش با آنها سخت است. خنثی کردن مـیـن و محصور کردن منطقه پاکسازی شده با روبان های قرمز، بی شباهت نیست به کند و کاوی که داوود درون خودش می کند تا به بینشی جدید برسد و بر تردیدهایش غلبه کند. "موج مرده" به امواجی گفته می شود که هنگام رسیدن به ساحل، پتانسیل و انرژی خود را از دست داده و در واقع تاثیرگذاری ندارند. سردار راشد، نمونه محض قهرمانان حاتمی کیا و مصداق بارز موج مرده است. دیگر فاطمه هم آرامش نمی دهد و معترض است هم به شرایط و از همه مهمتر به او. نماینده نسل آینده تبدیل به سوال بزرگ همگان از او شده حتی فاطمه. اما سوالی که راشد مطرح می کند، بی جوابتر از همه پرسش هاست: "قرار بود ما برویم جبهه و شما مراقب بچه هامون باشین ... کدوممون کم فروشی کردیم؟" "ارتفاع پست" قهرمانی را معرفی می کند که برای اولین بار در فیلم های حاتمی کیا، برخاسته از مردان دفاع مقدس نیست. اما پیامدهای آن دامنگیرش شده اسـت. قـاسـم، مـرد جـنـوبـی کـه وادار بـه یـک هواپیماربایی خانوادگی می شود تا آن طرف مرزها بتواند به روی زن و بچه اش نگاه کند و جوابگوی آنها باشد. باز هم جامعه کوچک داخل هواپیما تبدیل به برشی از اجتماع روز می شود تا قاسم مطالباتش را عنوان کند: یک جای امن، یک کار آبرومند و یک دنیا خوشبختی. "به نام پدر" اثر متاخر حاتمی کیاست که به نوعی بازگشتی دوباره به قهرمانان دفاع مقدس دارد. رزمنده سابق و مهندس معدن فعلی که به نوعی از دفاع مقدس و تبعاتش فاصله گرفته، در موقعیت خطیری قرار می گیرد: این بار شکاف میان نسل ها با سوالی بزرگ نمادین می شود. دختر او پایش را از دست می دهد، آن هم توسط مین ... مینی که روزی خود او در زمین کاشته است. این بار مطالبات نسل جوان فقط جنبه ذهنی و مجازی ندارد، بلکه عینیتی به اندازه یک ساق پا دارد. ساقی که زمانی پای رفتن بوده و حالاجایش خالی است. در این روزها همچنین از فعالیت های سینمایی این کارگردان خبر می رسد که او در تدارک ساخت فیلمی جدید است و برای این پروژه چیستا یثربی را دعوت به همکاری کرده است. فیلم سینمایی "دعــوت" بــه تـهیـه کننـدگـی محمـد پیـرهـادی و کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا به محض پایان بازنویسی فیلمنامه توسط این سینماگر جلوی دوربین خواهد رفت. "دعوت" 26 تیر ماه پروانه سـاخـت گـرفـتـه و بـه مـحض پایان بازنویسی فیلمنامه، وارد مرحله تولید می شود. فیلم "دعوت" از فضایی کاملاشهری برخوردار است و تمامی فیلمبرداری آن در ایران انجام خواهد شد. اما این روزها اخباری هم از رفع توقیف فیلم "به رنگ ارغـوان"بـه گـوش مـی رسـد . تـهیه کننده فیلم سینمایی "به رنگ ارغوان" اعلام کرده است : مجوز اکران این فیلم به تازگی از سوی ارشاد صادر شده و این مجوز به شکل مکتوب در اختیار ما قرار دارد، اما برای اکران عمومی این فیلم باید مسائل حاشیه ای آن را حل و فصل کنیم. آفتاب یزد 1/7/86

 

 

مینای شهرخاموش در بخش مسابقه میل والی

    گروه فرهنگ و هنر- فیلم «مینای شهر خاموش» آخرین ساخته امیر شهاب رضویان در بخش مسابقه جشنواره
    میل والی کالیفرنیا به نمایش درمی آید.

    مینای شهرخاموش که پیش از این در جشنواره فیلم فجر روی پرده رفت، در روز ۱۲ مهر (۴ اکتبر)، ۱۴ مهر (۱۶ اکتبر) و ۱۷ مهر (۱۹ اکتبر) به نمایش درمی آید.جشنواره فیلم «میل والی» که از سوی انجمن فیلم کالیفرنیا برگزارمی شود، امسال در بخش های سینمای جهان، چشم انداز، دره مستندها، سینمای آمریکا و جشنواره فیلم کودک، آثار منتخب را نمایش خواهدداد که ۱۱ فیلم از آمریکای شمالی، ۱۳ فیلم از آمریکا و ۱۴ فیلم از دیگر کشورهای جهان درآن حضور دارند.بنابراین گزارش در جشنواره میل والی جایزه افتخاری به آنگ لی اهدا می شود.همچنین خالد حسینی نویسنده رمان بادبادک باز که فیلمی براساس نوشته او ساخته شده میهمان جشنواره خواهدبود.گفتنی است، در فیلم «مینای شهر خاموش» عزت الله انتظامی، شهباز نوشیر، صابر ایر و مهران رجبی بازی می کنند. در این فیلم دکتر پارسا است که پس از سی سال از آلمان به ایران برمی گردد و با یکی از دوستان قدیمی پدرش به زادگاهش می روند. او در پی یافتن عشق گمشده اش در بم می گردد و رابطه اش تدریجاً با پیرمرد عمیق تر می شود. ایران 1/7/86

 

پیام های کوتاه،خیانت دوست خانوادگی رافاش کرد

گروه حوادث: مردی که با ارسال پیام های کوتاه برای زن جوانی مزاحمت ایجاد کرده بود، پس از ربوده شدن از سوی شوهر این زن تحت شکنجه قرار گرفت.

    شاکی که صبح دیروز به دادسرای امور جنایی تهران مراجعه کرده بود به توکلی بازپرس شعبه پنجم دادسرا گفت: چند روز قبل ۳ تن از دوستانم به سراغم آمده و مرا به زور از محل کارم بیرون کشیدند و با یک خودرو به باغی در شهریار بردند. در آنجا همراه مرد دیگری به سرم ریختند و بعد از این که حسابی کتکم زدند تمام لباس هایم را درآوردند و با وضعیت بسیار نامناسبی از من فیلمبرداری کردند. وقتی به رفتار آنها اعتراض کردم یکی از آنها گفت: تو مستحق مرگ هستی باید تو را بکشم چون تو برای همسرم مزاحمت ایجاد کرده ای. می خواهم این فیلم را در محل زندگی و کارت پخش کنم تا آبرویت برود. پس از اعلام این شکایت، بازپرس توکلی دستور احضار متهمان را صادر کرد. مرد جوان که همراه همسرش در دادگاه حضور داشت در دفاع از خود گفت: من با این مرد - شاکی - دوست بودم.

    سعید به خانه ما رفت و آمد داشت. یک روز که برای صرف ناهار میهمان ما بود متوجه شدم که همسرم با دیدن او دچار حالت عجیبی شد. رنگش پریده بود و سعی می کرد کمتر در اتاق بماند. ابتدا به این موضوع توجه زیادی نکردم تا این که طبق عادت همیشگی ام گوشی تلفن همراه سعید را گرفتم و مشغول خواندن پیام های کوتاهش شدم. اما با دیدن شماره تلفن همسرم روی یکی از پیام ها درجا خشکم زد. از سعید پرسیدم این پیام را برای کی فرستاده ای؟ گفت: برای همسرم. گفتم: اما این شماره همسر من است.

    بلافاصله گوشی همسرم را برداشتم و پیام های کوتاه او را هم نگاه کردم. ۴ پیام کوتاه مستهجن از تلفن همراه سعید برای همسرم ارسال شده بود. دیگر نفهمیدم چه کار کردم. سعید را زیر مشت و لگد خودم گرفتم. می خواستم او را بکشم. بیشتر از او، از دست همسرم ناراحت بودم که چرا درباره مزاحمت های سعید پنهان کاری کرده بود. آن شب سعید با کمک همسایه ها از خانه ما فرار کرد. اما چند روز بعد برای انتقام جویی با کمک ۲ تن از دوستانم او را به باغی بردیم تا ادبش کنیم.

    همسر این مرد هم به بازپرس پرونده گفت: سعید دوست صمیمی شوهرم بود. او یک روز به در خانه آمد و گفت که اطلاعاتی درباره شوهرم دارد که من حتماً باید در جریان باشم. بعد هم با این ترفند شماره تلفن همراهم را گرفت.

    اما ارسال پیام های مستهجن و نامناسب از طرف او آغاز شد. من از ترس این که بین شوهرم و سعید نزاع راه نیفتد در این باره به شوهرم حرفی نزدم اما سرانجام همسرم پی به موضوع برد. ایران 1/7/86

 

ادبیات دفاع مقدس در گفت وگو با مریم صباغ زاده ایرانی، نویسنده: داستان جنگ باید از سوی جامعه پذیرفته شود

نویسنده: یزدان سلحشور

 

    مریم صباغ زاده ایرانی متولد

۱۳۴۳ است و در کرمان. از وی تاکنون مجموعه داستان های زخمه ها، هجرانی، مجنون و شیدایی منتشر شده است که دو مجموعه مجنون و شیدایی در حوزه ادبیات جنگ است. همچنین نامه های باد [درباره مقاومت لبنان] و روایات هفتگانه [در مورد زندگی جلال آل احمد] از آثار اوست. خداوندگار بلوط ها [سفرنامه عراق] هم به زودی از وی توسط انتشارات علمی- فرهنگی منتشر می شود. علاوه بر این ها مرا ببوس بابا و اسیر کوچک هم حاصل همکاری وی با افشین علاء در حوزه ادبیات کودک و نوجوان است. صباغ زاده سال هاست که به عنوان کارشناس ادبی مرکز آفرینش های ادبی کانون مشغول به کار است و یکی ازاعضای مؤثر در شکل گیری «انجمن قلم ایران» نیز هست. صباغ زاده داستان نویسی را از اوایل دهه ۶۰ در کانون پرورش فکری آغاز کرد و به عنوان عضو مرکز آفرینش های ادبی و بعد به عنوان مربی به این مرکز پیوست. داستان های وی از معدود داستان های ادبیات دفاع مقدس است که زاویه دید زنانه در آنها لحاظ شده و از رویکردی «زن محورانه» برخوردار است.

    وی همچنین از معدود نویسندگان زن موفق این عرصه محسوب می شود که آثارش مورد توجه مخاطبان خاصی هم قرار دارد.

    
    
    * بگذارید از اینجا شروع کنیم که قصه «قصه جنگ» از کجا شروع شد؟
    قصه «قصه جنگ» به شکل عمومی اش از نخستین مخاصمات بشر شروع می شود و در ایران، به پیش از اسلام بر می گردد. بخشی از این قصه، در قصه های منظوم شکل می گیرد و بخشی دیگر در قصه های شفاهی که سینه به سینه نقل شده است. بخش منظوم اش بیشتر در شاهنامه ها مانندشاهنامه فردوسی و اسدی طوسی ظهور و نمود پیدا کرده است...

    * بگذارید از مباحث کلی خارج شویم. پیش از جنگ هشت ساله صدام علیه ایران، ما چیزی به نام قصه جنگ نداشتیم حتی در قضیه جنگ کوتاه مدت سالهای ۵۱ و ،۵۵ با این که شاهد «شعر جنگ» به شکل ناقص اش هستیم از قصه جنگ خبری نیست. چطور است از اینجا شروع کنیم!

    ما پیش از جنگ ایران و عراق سال ،۵۵ جنگ ظفار را داشتیم و حتی قبل از آن قضیه بحرین را. در جنگ جهانی دوم هم که ایران بی طرف بود، مادربزرگم تعریف می کرد که سیاهه نام ناپدیدشدگان جنگ می آمد در خانه ها. منتها این ها هیچ کدام مکتوب نشد و اگر هم اخباری به ما رسیده سینه به سینه بوده و نامکتوب. در جنگ سال ۵۵ هم، کوتاه مدتی آن جنگ و درگیری مرزداران در آن، باعث شد که وارد ادبیات نشود اما جنگ سال ۵۹ تا اواسط ،۶۷ به دلیل درگیری همه مردم با آن، وارد حیطه ادبیات شد. در مرزی حدود ۶۰۰ کیلومتر درگیر شدیم که از ارومیه شروع می شد و به خوزستان ختم می شد. عمومیت این جنگ باعث شد که ذهن ایرانی به تمامی درگیر آن شود و طبیعی است که جرقه نوعی ادبیات در آن خورده شد که مسبوق به سابقه نبود، چرا که ما تا آن زمان درگیر جنگی با این وسعت جغرافیایی و طول زمانی- زمانی که گسسته نبود و در هم پیوسته بود- نشده بودیم...

    * می گویند رمان جنگ با «نخل های بی سر» کلید خورد، داستان های کوتاه جنگ از چه زمانی شروع شد؟
    از
۵۹ تا ۶۰ هنوز ما درگیر سردرگمی بودیم. از سال ۶۰ آرام آرام شعر جنگ شروع می شود؛ آن هم توسط کسانی که خود در جبهه ها و مناطق جنگی حضور داشتند مانند قیصر امین پور، حسین اسرافیلی، مرحوم سید حسن حسینی، یوسفعلی میرشکاک. داستان جنگ هم از اواخر سال ۶۰ شروع می شود، باز هم توسط کسانی که خودشان درگیر جنگ بوده اند. مانند خود همین آقای فراست که «نخل های بی سر» را می نویسد...
    * پیش از فراست چه کسی یا کسانی وارد این حیطه شدند؟

    متأسفانه من حافظه چندان خوبی ندارم و همان طور که گفتم از ۵۹ تا ۶۰ هم ما دچار نوعی سر درگمی بودیم و تازه از سال ،۶۱ همه این ها شکل جمع و جوری به خود گرفت. آثاری که در این دوره تا قبول قطعنامه نوشته شد گرچه در آن زمان، بسیار کارا بود و گزارش وضعیت بود اما بانگاهی انتقادی، اکنون دیگر دارای بازده جدی هنری نیست. این را به قصد تخطئه نمی گویم بلکه با نگاهی از منظر نقد ادبی می گویم. نویسندگان و شاعران در آن دوره، نوشتن را هم بخشی از جنگیدن می دانستند و بنابراین وظیفه ادبیات تهییج علایق دینی و ملی مردم بود تا کشور از این دوره به سلامت بگذرد. البته داستان های خوبی من از نویسندگانی غیر از نویسندگان جنگ خواندم. مثلاً داستانی از هوشنگ گلشیری بود که درباره یک خانواده درگیر با جنگ شهرها بود...
    * پیش از آن اسماعیل فصیح هم بود اما به نظرم این حوزه، ارتباط تنگاتنگی با داستان جنگ ندارد چون به آدم های درگیر با جنگ در جبهه ها نمی پردازد بلکه قضایای این گونه داستان ها داخل شهرها می گذرد...
    اگر بخواهم به داستان های جدی تر جنگ اشاره کنم باید از مقطع قبول قطعنامه بگذرم و به بعد آن برسم که داستان هایی توسط بچه های حاضر و ناظر در جنگ نوشته شد که شگفت انگیز بود. به طور مثال می توان از رمان «گنجشک ها بهشت را می فهمند» حسن بنی عامری نام ببرم که به نوعی اشاره به زندگی شهید چمران است؛ یا بایرامی «پل معلق» را می نویسد یا احمددهقان «من قاتل پسرتان هستم» را می نویسد. بعدها شاهد کارهای احمدزاده هستیم که با تکنیک و نگاه فنی جدیدی به «شطرنج با ماشین قیامت» می رسد. در واقع داستان جنگ ما- مانندخیلی جاهای دیگر- بعد از جنگ است که قوت و قدرت می گیرد. پیش از پایان جنگ، این ادبیات بیشتر سرگذشت نامه است، بیشتر سفرنامه است، بیشتر نقل خاطره است...
    * فکر نمی کنید کمی وارد جاده بی انصافی شدید؟

    در کدام قسمت؟

    * من خودم داستان های خوبی پیش از قبول قطعنامه خوانده ام. برای مثال از سرشار، مهدی شجاعی و داریوش عابدی...

    سیروس سرشار آن موقع جوان ۲۱ و ۲۲ ساله بود که یک داستان درباره جنگ نوشت. مهدی شجاعی هم داستان های خوبی دارد و جزو آن کسانی است که حضور در جنگ داشته اند و در مورد داریوش عابدی هم حق با شماست داستان های بسیار قشنگی در حوزه جنگ دارد. ممنون که این اسامی را یادآوری کردید. البته اگر فرصت می دادید به این اسامی هم می رسیدیم! با این همه کارهای شاخص و سرآمد- به شکل غالب وکثیرش- بعد از جنگ اتفاق افتاده است. به این اسامی می شود «راضیه تجار» را هم اضافه کرد که چند کار خوب در آن دوره دارد...

    * یا حتی در حوزه ادبیات نوجوان به برخی آثار دیگر هم می شود اشاره کرد...

    بله! خود من هم در آن دوره، قصه هایی داشتم؛ اما فضای کلی، همان سرگذشت نامه و خاطره و غیره بود تا داستان. نمی شود گفت که در آن دوره اتفاقی نیفتاده اما کارهایی که دارای خلاقیت هنری بیشتری هستند بعداز جنگ نوشته شدند. طبیعی هم هست؛ برای این که نویسنده در آرامشی که حاصل پس از جنگ است- چون خود جنگ تا حدودی شانتاژ دارد- می نشیند و می نویسد و طبیعتاً کارها هم خلاقانه تر می شود چون فرصت دارد برای استفاده بهینه از ابزارهای داستانی، از عناصر داستانی.
    * خب! حالاکه یک دفعه وارد حیطه پس از قطعنامه شدید، چطور است کمی هم از داستان نویسان زن ادبیات جنگ در این دوره صحبت کنید. چه کسانی شاخص هستند و چه آثاری را عرضه کرده اند؟
    پیش از ورود به این حیطه، بگذارید اشاره ای هم کنم به به این که جمع شدن نیاز مالی نویسندگان با نیاز جامعه برای ثبت وقایع جنگ، باعث شد که لطمه بخورد به خیلی از متونی که در این دوره عرضه شد...

    * بگذارید بنده هم خاطرنشان کنم که آثار برجسته ای که نام بردید برخوردار از بودجه ای نوشته شدند که پس از جنگ به ادبیات جنگ اختصاص یافت...

    خب! این موضوع تزاحم ندارد با موضوعی که عرض کردم. می شود مبلغی پرداخت شود اما آثار خوبی هم عرضه شود. من اعتراضم به آثار خوب نیست، اعتراضم به کسانی است که مبالغ را گرفته اند و کار خوبی هم عرضه نکرده اند. البته این نیاز نویسنده است که او را به این عرصه می کشاند اما به هر حال، در بخش اعظم آثار ارائه شده در قبال مبالغ پرداختی، اتفاق خوشایندی برای داستان جنگ نیفتاد! عده زیادی نویسنده کم بنیه وارد این حوزه شدند که فاقد استعداد و تسلط کافی بر ابزارهای داستان بودند و فقط در کارنوشتن سرعت داشتند و اتفاقاً به دلیل همین سرعت، مبالغ بالایی هم دریافت کردند اما آثار خوبی عرضه نکردند، در حالی که نویسندگان خوب با مبالغ پائین، آثار درخشانی عرضه کردند...

    * یک واقعیتی وجود دارد، آن هم نیاز دائمی نویسنده به مسائل مالی است؛ نویسندگی در ایران شغل محسوب نمی شود، نویسنده باید هزار کار بکند که هزار و یکی بشود نویسندگی! جامعه هم که نیازمند آثار خوب داستانی است. چه بکنیم که حمایت مالی باشد و فراغت خاطر نویسنده باشد و کار خوب هم تحویل بگیریم؟
    به نظرم داستان جنگ به خودی خود باید توسط جامعه مورد اقبال قرار گیرد. در صورت چنین اتفاقی، ما نیازمند حمایت مالی دولت نیستیم. دولت باید زمینه های اطلاع رسانی در این زمینه را بیشتر کند. ما هنوز دارای یک دایرة المعارف مکتوب جامعه در زمینه جنگ نیستیم. جغرافیای عملیات ها، نوع سلاح های مورد استفاده، نقشه های جنگی و ... این ها نیازهای نویسنده است که نمی داند از کجا و چگونه باید تأمین شود. اگر هم بداند به هر حال رسیدن به این اطلاعات وقت گیر است و در نهایت هم، کفاف همان نویسنده را می کند و نویسنده بعدی باز باید همین راه را طی کند. من برای نوشتن دو مجموعه داستان جنگم، وقت بسیار صرف کردم. البته خوش شانس بودم که به اطلاعات مورد نیازم دسترسی پیدا کردم و در اینجا باید تشکر کنم از سرداران لشکر علی ابن ابی طالب(ع) که «کالک» های عملیاتی را در اختیارم گذاشتند و بعدتر فیلم های ویدئویی عملیات ها را برایم ارسال کردند که فکر نمی کنم این اطلاعات در دسترس همه نویسندگان باشد و از این نظر مدعی ام که این دو مجموعه، از واقع گرایانه ترین آثار ادبیات جنگ اند چون به طور مستقیم و بلاواسطه، من به اطلاعات مورد نیازم دسترسی پیدا کردم...

    * این کمک ها در مورد اطلاع رسانی که اساسی است و اگر نباشد که پای هر رمانی یا داستانی که می خواهد با شکل درست وارد این حوزه شود، لنگ می زند! اما مشکل جای دیگری است. نویسنده ای می خواهد یک سال و نیم، دو سال وقت بگذارد و یک رمان ۲۰۰ و ۲۵۰ صفحه ای بنویسد و در این میان باید به فکر نان زن و بچه هم باشد و...

    لطفاً نگاه مردسالارانه تان را تصحیح کنید! نویسنده ممکن است خانم باشد!

    * بله! ممکن است خانم باشد اما از آنجا که از نظر جامعه، تأمین مخارج به عهده آقایان است، من از این زاویه وارد قضیه شدم. بگذریم! این نویسنده پس از دو سال ، تازه برود دنبال ناشر بگردد و بگوید که بنده یک رمان جنگ نوشته ام و ناشر هم بگوید خیلی کار خوبی کرده اید! ۶ ماهی توی پروسه ارشاد بماند و بعد هم بخورد به قضایای کاغذ و چاپ و نوبت چاپخانه و در ۲ هزار نسخه منتشر شود که آیا پخش خوبی بشود یا نشود و تازه ته اش چه بماند برای نویسنده! کدام آدم عاقلی وارد چنین پروسه پرزحمتی می شود؟

    اگر بخواهیم از این زاویه نگاه کنیم هیچ کس وارد این قضیه نمی شود...

    * کل زاویه همین است!

    حمایت های دولت می تواند در زمینه خرید اثر پس از چاپ باشد...

    * تازه اگر کتاب، برنده کتاب سال شود، هزار نسخه از آن را ارشاد می خرد...

    ببینید! وقتی مستقیماً به نویسنده پول بدهند، نویسنده به دلیل این که می خواهد پول بیشتری دربیاورد، سمبل کاری می کند و کار خوبی بیرون نمی دهد. تولستوی ۱۰ بار جنگ و صلح را بازنویسی کرد.

    * تولستوی «کنت» بوده و توی قصر زندگی می کرده!

    به هر حال دغدغه اسم اش را داشته و برای نوشته ای که بیرون می داده آنقدر مایه می گذاشته که بعداً شرمنده خوانندگان نباشد. نویسنده ما دغدغه اسم اش را ندارد...

    * باید خواننده ای باشد که بپرسد چرا این طور نوشته ای یا آن طور نوشته ای؟ وقتی نویسنده صاحب نامش، ۶ سال قبل کتاب منتشر کرده و طرف می گوید: «نه! کارتازه منتشر کرده ای؟ کی؟» دیگر جایی برای این حرف ها نمی ماند!

    شما که قضیه را به این شکل می بینید دیگر چرا دغدغه تان قصه جنگ است؟ اگر این طور باشد که همه چیز از دست رفته!

    * این طور هست خانم صباغ زاده! اگر من سؤال می کنم برای این است که یک راه حلی پیدا شود...

    وقتی ما کتابخوان تربیت نمی کنیم اصلاً کتاب نوشتن معنی نمی دهد. وقتی در مدارس ما چنین اتفاقی نمی افتد؛ وقتی در سبد هدایای ادارات و نهادها کتاب جایی ندارد، نباید انتظار بیشتری داشت. به نظر من، نوع حمایت دولت باید عوض شود. مثلاً عرضه کتاب در مترو و اتوبوس های شهری کار جالبی بود و همین طور انتشار «کتاب هفته».

    * به عنوان آخرین سؤال برگردیم به یکی از سؤال های قبلی که بی پاسخ ماند؛ نویسندگان زن عرصه دفاع مقدس و کارهای شاخص شان.

    در این مورد تنها می توانم آنهایی را که در حافظه دارم نام ببرم. کار های «طاهره ایبد» کارهای خیلی قشنگی بود. چند داستان از راضیه تجار آنقدر تأثیرگذار بود که من تحت تأثیر آنها، خودم چند داستان نوشتم. من از منیژه آرمین، زهرا زواریان و سمیرا اصلان پور هم آثار خوبی خوانده ام. بعضی از این آثار، حتی شایسته ترجمه به زبان های دیگر هم بوده اند. همچنین باید از بلقیس سلیمانی هم در عرصه نقد نام ببرم که ذهن و زبان اش جلوه هایی از ادبیات درخشان جنگ را به مخاطبان خاص شناساند. ایران 1/7/86

 

ارائه ۴ ترجمه از هزاران خورشید تابان

گروه فرهنگ و هنر ـ ۴ ترجمه از کتاب هزاران خورشید تابان اثر تازه خالد حسینی به بازار نشر عرضه می شود.
    این نویسنده صاحب رمان معروف بادبادک باز است که توانست در ایران علاقه مندان بسیاری را برای خود
    دست و پا کند. حسینی افغانی الاصل است که در داستان هایش معمولاً زندگی مردم افغان را دستمایه قرار می دهد.مهدی غبرائی، زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده، بیتا کاظمی، منیژه شیخ جوادی مترجمانی هستند که همزمان اقدام به ترجمه اثر تازه حسینی کرده اند.هر دو اثر خالد حسینی توسط کمپانی های بزرگ سینمایی جهت تبدیل شدن به فیلم خریداری شده است. بادبادک باز نوامبر امسال روی پرده رفته و احتمال می رود در بسیاری از رشته ها نامزد اسکار شود.رمان هزاران خورشید تابان نیز مراحل تدارکات را پشت سر می گذارد و بزودی جلو دوربین می رود. ایران 1/7/86

 

انتظار تحول فرهنگی از دولت و تذکر 7 راهکار اساسی

نویسنده: دکتر مهدی ناظمی اردکانی

عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع)

    میثاقی که دولت دکترمحموداحمدی نژاد با مردم بسته است و مردم بر این میثاق خود سخت پابرجا هستند و همواره رعایت آن را از جانب دولت رصد کرده و در ارزیابی خود بدان عمل خواهند کرد، گوش به فرمان ولی فقیه بودن و هشدارها و توجه های ایشان را جدی گرفتن می باشد.
    مقام معظم رهبری خلف صالح حضرت امام(ره) در دیدار اعضای محترم هیئت دولت با ایشان در هفته دولت در ایام شهادت دو یار اصولگرای امام و امت که جان بر سر میثاق خویش گذاشتند، رهنمودها و توصیه هایی گرانقدر، هوشمندانه و دلسوزانه به دولت اصولگرا و رئیس جمهور محترم جناب دکتر احمدی نژاد ارائه فرمودند.
    انتظار مردم این است که فرمایشات ایشان همچون منشوری برای دولت نهم و شخص رئیس جمهور سرلوحه کارها قرار گیرد. تجربه و اعتقاد و ایمان مردم شهیدپرور ما نشان داده است که گزیده ترین و خوش سرانجام ترین راه، توجه کامل به توصیه ها و اوامر پیر و مراد حزب الله، ولی فقیه زمان مقام معظم رهبری است.
    تلاشهای فراوان، خدمات گسترده، سخت کوشی بی سابقه و دغدغه های دولت نهم بر همه آشکار بوده و مقام معظم رهبری نیز از آنها تقدیر نموده و مردم نیز همه این تلاشها را به دیده منت قدر می دانند و دعای خیر خویش را بدرقه راه دولت مردان نهم که شعارهای انقلاب را در وانفسای غلبه گفتمان لیبرال- دموکراسی و اعلام عجز و لابه به کلیدداران کعبه بت های رز و زور و تزویر، مطرح و زنده ساختند، کرده و می کنند.
    منتها شعار اصولی “می شود و می توانیم” بر پهنه اقیانوس مواج این امت حزب الله که دلی خدایی دارند به برکت بینش ومنش شیعی که هرلحظه و هرساعت انتظار فرج آقا امام زمان(عج) چشم و دل آنها را می سوزاند، چنان موجی ساخته است که تحول و اصلاح و مبارزه با کژی ها و برچیدن فساد و کم کردن دامنه فقر و فساد و تبعیض و ستیزی بی محابا با باندهای اشرافی تبهکار اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را هرچه بیشتر و گسترده تر طلب می کنند. 

    مسلما عرصه فرهنگ، اصلی ترین عرصه برای وصول به این مقصود بوده و در عین حال اصلی ترین عرصه برای دشمنان اسلام و انقلاب، برای مقابله با خواسته های مردم و رهبر معظم انقلاب اسلامی است. ایشان در فرمایشات خویش این هشدار را مطرح نمودند و از دولت خواستند که بیشتر و بهتر به این عرصه بپردازد. واگذاری این عرصه به دیگران به هر دلیل حتی به دلیل اینکه کم و کسری های عرصه های دیگر اعم از کارهای عمرانی و سیاسی و صنفی و اجتماعی که امان مردم را بریده است، اشتباهی غیرقابل جبران است.
    درست است که دولت نهم با تلاشهایی که خالصانه انجام می دهد و پایبندی هایی که به شعارهای اصولگرایی از خود نشان داده است و بینش و منشی که در عمل دارد با ساده زیستی و مردمی بودن و تدین خود تاثیرات فرهنگی زیادی برجای گذاشته است ولی این کفایت نمی کند. 

    عرصه فرهنگ با توجه به اینکه جمهوری اسلامی یک نظام فرهنگی و انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است مظلوم بوده است. تحول و نوسازی و بازسازی این عرصه که متاسفانه آگاهانه و ناآگاهانه حتی توسط خودی ها هم چه بسا هم ندا با دشمن، آلوده و تخریب شده است و مافیاهای خطرناکی در آن لانه گزیده اند، باید در اولویت ضرورت و اهمیت قرار گیرد. 

    توجه و سرمایه گذاری وتلاش کارشناسی و مدیریتی برای تحول و نوسازی این عرصه همچون عرصه های دیگر زودبازده نخواهد بود. نمی توان به سرعت، گزارش های پرآمار و ارقام از آن ارائه داد. ولی بایددانست که بدون سلامت و پاکی این عرصه دیگر تلاشها به بار نخواهد نشست. فرهنگ و ارزشهای انقلاب اسلامی ودلبستگی و عمل مردم شهیدپرور به آنها علت محدثه انقلاب اسلامی بوده و علت مبقیه هم می باشد.
    آنچه از دولت و شخص رئیس جمهور به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی در توجه بیشتر به عرصه فرهنگ می توان انتظار داشت، این نیست که صرفا منابع مالی بیشتری کنار گذاشته شود و تعداد کتابهای چاپی و نشریات رنگارنگ و فیلم های تولیدی و نظائر آن سیر صعودی بگیرد و چندین و چند سالن سینما، فرهنگسرا و کتابخانه ساخته شود، گرچه اینهاهمه لازمند، بلکه توجه و تلاش برای تحول در ساختار و نظام فرهنگی که عمدتا وارداتی و غربی و کهنه و متناسب با فرهنگهای دیگر است باید صورت پذیرد.

    آیا به همان اندازه که دولت محترم به فکر تحول در ساختار بانکها، ساختار بیمه، ساختار نظام تامین اجتماعی و نظائر آن باشد به تحول در ساختارهای نظام فرهنگی هم توجه کرده است؟

    آنچه از دولت اصولگرا انتظار است و هم ندایی اکثریت مردم با شعارهای اسلامی و انقلابی این دولت، بهترین انگیزه را برای تحول و انقلاب فرهنگی فراهم ساخته، این است که همان گونه که مردم با انتخاب احمدی نژاد انقلابی فرهنگی شکل دادند، دولت نیز در حوزه فرهنگ، انقلاب فرهنگی شکل دهد.
    مقام معظم رهبری با توصیه های خویش راه را به خوبی نشان داده اند. اگر رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی توصیه های ایشان را سرلوحه کار قرار دهد و صاحبنظران و اندیشمندان را نیز به کمک بطلبد، نصرت و یاری الهی را همراه خواهد داشت. 

    و اما انتظار این است:

    1- شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان مرکز مهندسی کشور و کانون ایجاد تحول و نوسازی و بازسازی کشور و استمرار بخش انقلاب فرهنگی، جایگاه خود را که در دوره های گذشته با بی مهری و رکود روبه رو بوده، بازیابد. این شورا به تقویت نیازمند است تا بتواند ماموریتهایی که مقام معظم رهبری بر عهده آن گذاشته اند به انجام برساند.

    مقدم ترین وظیفه رئیس جمهور محترم تحول و تقویت این شورا برای انجام این ماموریت هاست.
    2- مهندسی فرهنگی کشور در دهه چهارم انقلاب، از ضرورت و اهمیت بالایی برخوردار است. مهندسی فرهنگی کشور، نقشه راه است. رسیدن به چشم انداز بدون اینکه راه رسیدن به آن به درستی مهندسی و مهیا شود، امکان پذیر نمی باشد. لازم است این دو موضوع به عنوان دستور کاری اصلی مدنظر قرار گیرد.
    3-هدفگذاری و سیاستگذاری ها و اجرای برنامه ها باید با رویکرد فرهنگی باشد و همواره تاثیرات فرهنگی آنها مورد توجه قرار گیرد. اهداف و سیاستهای فرهنگی کشور به صورتی صریح و روشن که قابل ارزیابی باشد، کدام است؟

    ارزیابی وضعیت فرهنگی کشور که می بایست در سال 1384 توسط دولت نهم انجام پذیرد، انجام نشده است.

اگر ارزیابی و رصد فرهنگی وجود نداشته باشد نمی توان تلاشهای فرهنگی را جهت داد.
    کژی ها و نارسایی ها و مظاهر زشت و مفاسد ضداسلامی و غیرفرهنگی در گوشه گوشه جامعه دل و جان مومنین را می سوزاند. بایدآسیب شناسی وفکر چاره کرد. 

    4- دستگاه های فرهنگی متعدد و متنوع، دارای تداخل وظایف و دوباره کاری و بعضا آشفته کاری اند.باید برای تحول و نوسازی و مهندسی مجدد آنها چاره اندیشی جدی نمود؛ مثلاطرح ساماندهی دستگاههای فرهنگی مجلسیان به خاطر عدم همنوایی و همراهی دولت به نتیجه ای نرسید.

    5- نظام آموزش و پرورش کشور به شدت به تحول و نوسازی نیازمند است. امروز دین و اعتقاد فرزندان این مردم در آموزش و پرورش شکل می گیرد و نابهنجاری های فکری و رفتاری در این نظام، ساخته و پرداخته می شود. اشکال هم از مدیران و معلمان نیست، اشکال از ساختار وارداتی و ضددینی این نظام است.
    برای تحول و مهندسی فرهنگی این نظام باید هرچه سریع تر اقدام نمود. 

    6- مساجد به عنوان کانون های آموزش دین وزندگی در غربت اند. همه کارها را از مساجد گرفته اند و در شبانه روز فقط چند ساعتی را برای اقامه نماز چراغی روشن کرده اند. انقلاب فرهنگی به این است که مساجد کانون زندگی شهرها شوند. این دولت که اکثریت رایش، جوشیده از مساجد است باید برای حیات مجدد آن که مورد بغض و جریان های فکری لیبرال غربی است، چاره ای بیندیشد و طرحی نو دراندازد.
    7- پاسداران فرهنگ و ارزشهای اسلامی، مردم و نهادهای مردمی همچون هیئت وانجمن ها و کانون های قرآن و عترتند، نه سازمان های اداری و بوروکراتیک و مجموعه ای از کارمندان و مدیران حقوق بگیر. باید برای تحول و مهندسی فرهنگی این سازمان ها که اکثرا وارداتی بوده و باخلق و خو و فرهنگ انقلابی سازگار نیستند، راهبرد و سیاستهای لازم اندیشیده شود. برای این کارها و نظائرآن، سهم وقت و تلاشی که دولت و رئیس محترم دولت به عنوان رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی و به دنبال آنها صاحبنظران و اندیشمندان مشتاق و دلسوز باید بگذارند، خیلی بیش از آن خواهد بود که تاکنون بوده است. رسالت 1/7/86

 

جشنواره ابوظبی یک فیلم اسرائیلی را انتخاب کرد

جشنواره بین المللی فیلم خاورمیانه ابوظبی )MEIFF( در حرکتی بسیار دور از انتظار یک فیلم از رژیم صهیونیستی را برای نمایش در بخش مسابقه خود انتخاب کرد. به گزارش خبرنگار مهر، اسکرین دیلی اعلام کرد به دعوت نانسی کولت، برنامه ریز اصلی جشنواره ابوظبی، فیلم”بازدید گروه” ساخته اران کولیرین که ماه مه گذشته در جشنواره فیلم کن یکی از جوایز بخش “نوعی نگاه” را از آن خود کرد، در بخش مسابقه این جشنواره پخش می شود. این فیلم درباره سفر یک گروه نوازنده سازهای برنجی به اسرائیل است که اعضای آن از نیروهای پلیس مصر هستند. رسالت 1/7/86

 

حاتمی کیا و همکاری با چیستا یثربی در «دعوت»

«چیستا یثربی» با «ابراهیم حاتمی کیا» در نگارش فیلمنامه پانزدهمین فیلم این سینماگر با عنوان «دعوت» همکاری می کند. 

    به گزارش فارس،فیلم سینمایی «دعوت» به تهیه کنندگی محمد پیرهادی و کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا به محض پایان بازنویسی فیلمنامه توسط این سینماگر جلوی دوربین خواهد رفت. بر این اساس، چیستا یثربی نویسنده تئاتر، تلویزیون و سینما به عنوان مشاور در این پروژه خواهدبود. «دعوت26 » تیر پروانه ساخت گرفت اما به دلیل این که مراحل تحقیق و نگارش فیلمنامه به طول انجامید و در این بین «حاتمی کیا» نیز برای ساخت مستند «من همان شبان عاشقم» در مرکز حج و زیارت صداو سیما عازم عربستان شد، پیش تولید «دعوت» به تعویق افتاد. به گزارش فارس، در حالی که «محمد پیرهادی» پیشتر اواخر مهر را به عنوان زمان آغاز تولید «دعوت» اعلام کرده بود، در گفتگو با خبرنگار ما ابراز امیدواری کرد کرد به محض پایان بازنویسی فیلمنامه، این فیلم وارد مرحله تولید شود. رسالت 1/7/86

 

در راستای دغدغه های فرهنگی رهبر معظم انقلاب-2 سیما در اندیشه محتوا

نویسنده: علی آرمانی

رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر اعضای هیات دولت با ایشان، ضمن اشاره به دستاوردهای عظیم دولت نهم در عرصه های اقتصادی و سیاسی و همچنین توفیق دولت در احیای شعارهای اصیل انقلاب به کم توجهی مسئولان به موضوع فرهنگ به عنوان مظلومترین حوزه در دو دهه اخیر اشاره فرمودند.
    این نخستین بار نیست که رهبر معظم انقلاب از دغدغه های جدی خود راجع به فرهنگ سخن گفته اند. ایشان سال ها پیش نیز فرموده بودند: »اما در عرصه فرهنگ، بنده به معنای واقعی کلمه، احساس نگرانی می کنم و حقیقتا دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه هایی است که آدمی به خاطر آن، گاهی ممکن است نصف شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرع کند. من چنین دغدغه ای دارم. البته در سخنرانی ها، از این دغدغه با مردم نخواهم گفت اما نمی شود که به شما نگویم. شما خودتان دست اندرکاران مسائل فرهنگی هستید و باید از این دغدغه من خبر داشته باشید. خود من هم، آدم بی اطلاع از مسائل فرهنگی نیستم؛ همان طور که از مسائل کشور هم هیچ گاه بی خبر نبوده ام لذا حقیقتا در باب فرهنگ، احساس نگرانی عمیقی دارم.»
    رهبر کبیر انقلاب امام خمینی رضوان الله علیه نیز با توجه به حساسیت موضوع و در واقع اهمیت شناخت مبانی فرهنگی و به کارگیری صحیح آن در تعامل با مردم فرموده بودند:«فرهنگ مبداء همه خوشبختی ها و بدبختی های یک ملت است. نفوذ و جایگزین شدن فرهنگ آموزنده اسلامی، ملی و انقلاب فرهنگی درتمام زمینه ها درسطح کشور آنچنان محتاج تلاش وکوشش است که برای تحقق آن سالیان دراز باید زحمت کشید. راه اصلاح یک مملکت، فرهنگ آن مملکت است. اصلاح باید از فرهنگ شروع شود.» 

    همانگونه که اشاره شد رهبر معظم انقلاب تا کنون به مناسبت های مختلف بارها و بارها به این موضوع اشاره کرده اند لکن به نظر می رسد مطرح کردن آن در شرایط کنونی، حکایت از خواست ایشان در توجه ویژه دولت و سایر ارکان نظام به موضوع فرهنگ دارد.

    اما از آنجا که جهان امروز، جهان تصویر است و بی شک عمده ترین مصداق تصویر در عصر حاضر، فیلم و سینماست که امروزه در جهان کوچک شده عصر ارتباطات، به یکی از مهم ترین رسانه های شکل دهنده افکار عمومی بدل شده است و وسیله ای القاگر و ارتباطی است که با بهره گیری از جادوی تصاویر متحرک به همراه کلام و موسیقی به یک پدیده تاثیرگذار در زندگی بشر تبدیل شده است لذا هفته گذشته به بررسی عملکرد بخش سینمایی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی پرداخته شد و در ادامه تلاش می کنیم تامروری بر عملکرد سازمان صدا و سیما و همچنین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان اصلی ترین مراکز تصمیم گیری در این عرصه داشته باشیم. 

    صدا و سیما

    صدا و سیما به عنوان مهمترین عضو خانواده رسانه های جمعی به دلیل گستره فراگیرش در جامعه از چنان جایگاه ویژه ای برخوردار است که امام راحل (ره) آن را به دانشگاهی تشبیه کردند که در صورت مدیریت صحیح، قابلیت جذب، هدایت و آشنایی میلیون ها میلیون انسان با معانی متعالی دین و شریعت ناب محمدی (ص) را دارد. همین ویژگی ها باعث شده تا حساسیت نظام، مردم و دلسوزان فرهنگ و هنر این مرز و بوم نسبت به برنامه های آن در مقایسه با سایر رسانه های جمعی صد چندان شود.
    اشاره به شرح وظایف صدا و سیما به عنوان فراگیرترین رسانه ملی، اگر چه تکرار مکررات است، لکن از آنجاکه نخستین و مهمترین شرط انقلاب، گسترش و تعمیق فرهنگ دینی در تمامی سطوح و لایه های جامعه است، همانگونه که رهبر معظم انقلاب به آن اشاره فرموده اند که بعضی از تکرارها مثل نماز صبح واجب است.
    رهبر معظم انقلاب با توجه به جایگاه ویژه رسانه ها در قرن حاضر و قدرت تاثیرگذاری آنها بر ذهن مخاطبان، همواره تلاش
کرده اند تا با بیان ویژگی های یک رسانه اسلامی، وظایف دست اندرکاران رسانه ای که میلیون ها انسان را در سطح کشور و منطقه مورد خطاب قرار می دهد گوشزد و یادآوری کند. ایشان در این باره می فرمایند:
    «بحث در این است که صدا و سیما باید حقیقتا به آن وسیله اعتلاتبدیل بشود و در خدمت تفکر انقلاب و اسلام و رسوخ این فکر - با همه ملحقاتش - در ذهن و فکر و روح و عمل مردم جامعه خودمان و نیز مردم دیگری که در شعاع تبلیغات صدا و سیما قرار دارند، باشد. این، باید بشود. از هر برنامه صدا و سیما، بایستی این استفاده بشود. البته کار سختی است. 

    محتواها باید آموزنده باشد؛ نه به معنای ساده آموزندگی، که فقط کسی درسی در آن جا بیان کند؛ بلکه آموزنده با همان معنای عمیقش، یعنی کیفیت دهنده و پرورش دهنده روح و فکر مخاطب خودش و جهت دهنده به تلاش و زندگی او. به این ترتیب می شود استنباط و استنتاج کرد که هر روز صدا و سیما، باید بهتر از روز قبل باشد. حقیقتا این روایت (من ساوی یوماه فهو مغبون)، در مورد صدا و سیما صدق می کند. یعنی اگر امروز صدا و سیما مثل دیروز بود، پیداست که ما به سمت کمال حرکت نمی کنیم و به عبارت دیگر، از مسوولیت دور افتاده ایم.»

    رهبر معظم انقلاب همچنین با توجه به تاثیرگذاری شگرف سریال ها و فیلم های صدا و سیما بر ذهن مخاطبان می فرمایند: 

    «فیلم خنثای بی اثر بی محتوای بدون پیام، مطلقا پخش نکنید. برنامه بی فایده
    بی محتوایی که فقط یک وقت و یک فاصله زمانی را پر می کند، مطلقا پخش نکنید. بعضی از برنامه ها این گونه است. بعضی از فیلم ها ساخته و نشان داده می شود که 

    بی محتواست. البته من چون اهل فن نیستم، متأسفانه نمی توانم در باب ساخت و پرداخت و کارهای هنری آن نظری بدهم - ای کاش می توانستم در آن زمینه ها هم نظر بدهم - اما به عنوان بیننده ای که پای تلویزیون می نشیند و خیلی هم از معارف زمان بیگانه نیست، می توانم نظر بدهم. برخی انصافا بی جاذبه و بی محتوا بود.
    می ترسم به آن فیلمی که مورد نظر است، اشاره کنم و کارگردان و هنرمندش بی خود مورد طعن قرار بگیرند؛ اما واقعا الان مواردی که بتوانم اشاره کنم و اسم فیلم ها را بگویم جلوی چشم من است. اینها را پخش نکنید؛ حتی تولید نکنید.»

    پیش از ورود به بحث، ذکر این نکته ضروری می نماید از آنجا که به فرموده رهبر کبیر انقلاب و مقام معظم رهبری و همچنین قوانین مصرح در قانون اساسی، وظیفه ذاتی صدا و سیما آگاهی بخشی، رشد و پرورش مکارم اخلاقی در جامعه، بالابردن سطح بینش سیاسی، فرهنگی، دینی و... در مردم می باشد لذا در این مقوله به نقاط قوت این سازمان که بسیار بوده و تا کنون بارها به انحاء مختلف به آنها اشاره شده است، پرداخته نخواهد شد، بلکه تلاش شده تا با بیان ضعف ها و کاستی ها، مسئولان آن سازمان را نسبت به انحرافات و نارسایی های موجود آگاه سازیم.

    فیلم ها و سریال ها

    فیلم های ایرانی سهم اندکی در پخش تلویزیونی دارند. آمارها نشان می دهد که
    به طور متوسط حدود 20 درصد فیلم های پخش شده توسط سیما و به تعبیری یک پنجم از فیلم ها را آثار ایرانی به خود اختصاص داده است. علی دارابی، معاون پارلمانی و امور استان های سازمان صدا و سیما معتقد است که به دلیل رعایت ضوابط و حفظ حریم خانواده، فیلم های سینمایی ساخته شده در داخل کشور برای پخش از رسانه ملی نیازمند حذف برخی جملات و صحنه هاست و این سازمان برای اجرای ضوابط تعیین شده، از 70 فیلم سینمایی داخلی، تنها 10 فیلم را می تواند بدون ممیزی و یا با حداقل ممیزی برای مردم نمایش دهد. وی همچنین بیان داشته است که سازمان صدا و سیما سالانه برای شبکه های خود به 700 فیلم سینمایی نیاز دارد و این نشان دهنده نابرابر بودن میزان تولید و تقاضا در کشور است. دارابی با اشاره به اجبار صدا و سیما برای خرید 

    فیلم های خارجی گفته است که مهندسان فنی این سازمان می توانند صحنه های نامناسب و متن های فیلم را با مهارت خاصی ویرایش کنند. اظهارات معاون پارلمانی سیما در حالی بیان شده است که چندی پیش وی علت اصلی خرید فیلم های خارجی را در عدم تمایل کارگردانان ایرانی به همکاری با سیما معرفی کرده بود که با واکنش شدید برخی سینماگران و منتقدان روبه رو شد. 

    این اظهارات از زوایای مختلفی قابل بررسی و تامل است. نخست آنکه آیا این حساسیت ها تنها به فیلم های ایرانی محدود می شود و فیلم های خارجی از این قاعده مستثنا هستند؟ 

    فیلم های خارجی

    شکی نیست که مردم به کرات شاهد روی آنتن رفتن فیلم های بسیار نازلی (خارجی) بوده اند که کوچکترین جایی برای دفاع باقی نگذاشته است. اما مشکل کار از آنجایی شروع می شود که برخی با تکیه بر آمار تماشاگران یک فیلم، تلاش می کنند تا قلب واقعیت کرده و بر حقیقت سرپوش بگذارند. به عنوان مثال در یکی از نظر سنجی های سیما، فیلم سینمایی (شعله) پرمخاطب ترین فیلم سینمایی فصل شناخته شد و لذا مورد تایید کامل مسئولان پخش سیما بود.

    در این میان از بی توجهی سیما نسبت به پخش فیلم های به اصطلاح معناگرایانه که از حجم بالایی نیز برخوردار شده اند نیز نباید غافل بود که به نوبه خود در تخریب زیرساخت های فکری و اعتقادی مخاطبان نقش به سزایی را ایفا می کنند. 

    سینما و ماوراء

    رنسانس آبستن تحولات عمیقی در بینش ها و گرایش های مردم اروپا بود. نوگرایی زاده شده در مهد غرب با اصل و فرعی همچون انسان محوری و دنیاگرایی، تمام توجه انسان غربی را به تلاش در جهت ساختن و
    بهره مند شدن بیشتر از دنیا واداشت که این خود به رشد علوم و پیدایش صنایع گوناگون وتکنولوژی مرتبط با آنها انجامید. بذل توجه به بعد بیرونی و غفلت از بعد درونی انسان، او را در دراز مدت با بحران های سخت و خرد کننده روحی:روانی روبه رو کرد. شدت گرفتن این بحران ها، ارباب فضل و صاحبان اندیشه را به چاره جویی واداشت تا آنجا که بر آن شدند پا از مجال مدرنیته بیرون گذارده و به عرصه پسامدرنیته وارد شوند. با گذر از دوره مدرنیسم و ورود به دوره پست مدرنیسم، طلیعه تحولی چشمگیر در گرایش های بشر به چشم می خورد که بی شک معنویت گرایی را می توان از جمله این تحولات نامید. 

    نیاز شدیدی که غرب با ورود به دوران پست مدرن و مواجهه با سیل عظیم پرسش های بی پاسخ مردم در باب امور معنوی و دنیای متافیزیک که در طول قرن های گذشته از آنها منع شده بودند پیدا کرد، اندیشمندان و سیاستمداران را برآن داشت که به منظور حفظ بقاء خود، افکار عمومی جامعه را به سویی سوق دهد که از یکسو پاسخگوی نیاز های روحی مردم بوده و از سوی دیگر کمترین اصطکاک را با پایه های تفکرات امانیستی که فلسفه وجودی آنان را تشکیل می دهد، بوجود آورد. گسترش روزافزون و فراگیر عرفان های بودایی و سرخپوستی در غرب، در قالب کتاب، مقاله، فیلم و... در راستای همین تفکر شکل گرفته است. 

    درون گرایی و انزوا طلبی مورد تاکید بودا، دو شاخصه مهم و قانع کننده برای گرایش و توجه سیاستمداران و اندیشمندانی محسوب می شد که تلاش بسیاری در کانالیزه کردن و مدیریت بر افکار عمومی جامعه غرب دارند. این دو شاخصه مهم از آن رو که مردم را نسبت به وقایع و حوادثی که هر لحظه در دور و اطرافشان در حال وقوع است بی توجه می سازد، برای سیاستمداران غربی بسیار گرانبها و پرارزش می باشد و درست به همین جهت است که سینمای هالیوود در دو دهه اخیر تلاش

    مجدانه ای برای معرفی و تبلیغ باورهایی از این دست کرده است که متاسفانه صدا و سیما نیز بی توجه به این واقعیت در بسط و گسترش این باور در ایران با پخش آثار مؤید این تفکر کمک شایانی کرده است.
    براساس باورهای هندوان که سرمنشا ایجاد مذاهب جینیزم و بودا محسوب می شود، روح آدمی در هنگام مرگ در تمامی حالات به غیر از یک حالت خاص که روح در مقامی جاویدان وحدت حاصل 
می کند و به اصطلاح به نیروانا می پیوندد، یک سلسله توالد و تجدید حیات را طی کرده و دائما در یک سلسله بی انتها از عالمی به عالم دیگر منتقل می شود. بر این اساس انتقال ارواح از پیکری به پیکر دیگر لزوما ضرورتی ندارد که در عرض یک سطح واحد صورت گیرد به این معنا که روح می تواند در عوالم گوناگون و اجساد متفاوتی اعم از انسان، حیوان و یا نباتات ظهور یافته و پس از طی یک دوره مجددا در قالب دیگری در دنیای مادی حضور یابد. بر اساس قانون کرمه اعمال هر فرد در طول زندگی سرنوشت حیات بعدی او را معین می کند. به تعبیری دیگر در قانون تناسخ یا سمساره، رفتارها و گفتارهای انسان اثرات ثابتی را ایجاد می کند که انسان را مستعد اختیار کردن جسدی مناسب در عالم دیگر می سازد به همین جهت برای اعمال انسان هیچ گونه قضاوت و داوری، توبه و شفاعت و غفرانی متصور نیست.
    فیلم سینمایی «دیگران» ساخته آلخاندرو آمنابار کارگردان اسپانیایی الاصل که بارها بر صفحه کوچک تلویزیون به تصویر کشیده شد از جمله آثار مطرح هالیوود است که بحث تناسخ و توالد را مورد تایید قرار داده است. در این فیلم زندگی زنی به نام گریس با بازی هنرمند سرشناس سینمای هالیوود، نیکول کیدمن به تصویر درآمده که به همراه دو فرزند خردسال خود، آن و نیکلاس در خانه مجللی زندگی می کنند. گریس بی آنکه خود بداند، سال ها پیش، پس از آنکه دو کودک خود را به قتل رسانده بود، اقدام به خودکشی کرده و هم اکنون در قالب ارواح در عالمی دیگر به زندگی مشغول است. حضور مجدد خدمتکارانی که سال ها پیش از دنیا رفته بودند در حقیقت تلاشی برای آگاه ساختن گریس از وضعیتی است که حاضر به پذیرش آن نیست. در پایان فیلم، گریس هنگام مواجه شدن با خانواده ای که برای سکونت پا به منزل وی گذاشته بودند در کمال ناباوری به حقیقت مرگ خود و کودکانش پی می برد.

    آمنابار با تکیه بر این اصل که بر اساس تعلیمات بودا انتقال ارواح از پیکری به پیکر دیگر لزوما ضرورتی ندارد که در عرض یک سطح واحد صورت گیرد، زندگی گریس، خدمتکاران و دو کودکش را در عالمی دیگر اما با همان خواستگاها و نیازمندی های انسان مادی به تصویر درآورده است. تفاوت میان زندگی برزخی و آخرتی که در ادیان الهی مطرح می شود با موضوعی که مذهب بودا آن را مطرح ساخته و آمنابار در فیلم خود به آن توجه کرده در آن است که انسان متوفا در ادیان الهی هرگز به حیات مادی باز نخواهد گشت اما در باور بودا انسان در حالیکه می تواند زندگی در عالم ارواح را تجربه کند امکان بازگشتش به دنیای مادی و در قالب جسمانی در پروسه تناسخ منتفی نیست. این موضوع در سکانس غریب بازگشت شوهر گریس به منزل و ترک مجدد خانه در حالی که پیش از این خبر مرگ او در صحنه کارزار با دشمنان اعلام شده بود به نحوی دیگر مورد تاکید قرار می گیرد. در این فیلم همچنان شاهد آن هستیم که تعالیم دین مسیحیت به عنوان یک مذهب الهی، ناتوان در پاسخگویی به پرسش هایی است که توسط کودکان مطرح می شود و گریس که در قالب یک انسان به اصطلاح مذهبی به تصویر درآمده است به باورهای غیر منطقی و غیر قابل قبولی اعتقاد دارد. 

    نیک هام در فیلم «موهبت الهی» با بازی رابرت دنیرو، بحث تناسخ را از زاویه ای دیگر به تصویر درآورده است. بحث کلونینگ یا همان شبیه سازی که یکی از اعجاب آور ترین رویدادهای علمی عصر حاضر محسوب
    می شود، دستاویزی مناسب برای هام شده تا اصل سمساره را برای مخاطبان خود باور پذیرتر سازد. پس از آنکه پاول و جسی پسر خود را در یک سانحه دلخراش از دست می دهند، دکتر ریچارد ولز متخصص ژنتیک آنان را متقاعد می سازد که می توانند با استفاده از
DNA آدام، فرزند تازه متوفایشان، فرزند دیگری درست با همان خصوصیات آدام را بوجود آورند. سال ها بعد، هنگامی که فرزند جدید خانواده دونکن با همان خصوصیات ظاهری آدام به سن 8 سالگی می رسد، حوادث عجیبی روی می دهد که پاول و جسی را به این باور می رساند که بازگرداندن روح فرزند متوفایشان در کالبدی جدید، خشم خدا را برانگیخته است. اما حوادث و رویدادهای ناگوار بعدی مشخص می سازد که در کالبد فرزند جدیدشان در حقیقت روح شرور فرزند دکتر ولز که سال ها پیش در گذشته بود، حلول یافته است. 

    «چه آرزوهایی که می آیند« ساخته وینست وارد یکی از صریح ترین آثار تولید شده سینمای هالیوود در القای اصل تناسخ و بازگشت ارواح است. دکتر کریستوفر پس از تلاش قابل تحسینش در نجات روح همسرش کریس از باقی ماندن در جهان برزخ و محکوم شدن به عذاب الهی، در حالیکه به همراه کریس و فرزندش در بهشت به زندگی مشغولند، به کریس می گوید که همواره و در هر دوران و زندگی جدیدی او را خواهد یافت و عشقش را به او به اثبات خواهد رسانید. سکانس پایانی فیلم نیز کریس و کریستوفر را در قالب دو کودک به تصویر در می آورد که هنگام روبرو شدن با یکدیگر، در حالیکه شناختی از یکدیگر ندارند، عشق غریبی را نسبت به هم در دل احساس می کنند. 

    از جمله مهمترین تحریفاتی که ارتباط مستقیمی با پیدایش و شکل گیری نخستین باورهای امانیستی در اروپا دارد، نزدیکی بسیار زیاد میان الهیات مسیحی با باورهای یونانیان باستان در باب خلقت آدم و علت هبوط او از بهشت است. بر اساس الهیات مسیحی که کلیسا قرون وسطی به شدت بر آن پافشاری می کرد آدم و همسرش از خوردن محصول درختی منع شدند که به گفته شیطان میوه آن خرد و آگاهی الهی بود. پروردگار از آن جهت که مایل نبود موجودی در خرد با او برابری کند، آدم را از خوردن میوه آن درخت که در اقوال مختلف از سیب، انگور و یا دانه گندم یاد شده، منع کرده بود. اما آدم با راهنمایی شیطان به موضوع پی برده و از میوه درخت تناول می کند. وارد شدن انسان به حیطه خرد الهی، خشم پروردگار را برانگیخته و او را از بهشت بیرون می کند. در الهیات یونان باستان نیز با داستانی مشابه این روبرو هستیم.

    زئوس، خدای خدایان کوه المپ پس از آنکه پرومته، آتش (نمادعلم) را از بارگاه او دزدیده و به فرزند انسان می سپارد، فرمان اسارت او را صادر می کند. پرومته سال های سال در کوه های قفقاز به زنجیر کشیده شده تا هر شامگاه جگر او توسط عقابی از سینه بیرون آورده شود و روز بعد سلامتی خود را باز یابد. این شکنجه تا روزی که پرومته به گناه خود اعتراف کند به فرمان زئوس ادامه می یابد. نگرانی زئوس از آن جهت بود که می دانست انسان با تجهیز شدن به قدرت علم دیگر فرمان او نخواهد برد و در برابر او خواهد ایستاد.
    گسترش باور توانمندی انسان در ساخت تمامی سرنوشت خود و مخالفتهایش با کلیسای قرون وسطی سرمنشاء ایجاد و شکل گیری باور تفکر محوریت انسان یا همان فلسفه امانیسم شد. بر اساس این باور، انسان به جای خدا محور اصلی عالم وجود انگاشته شده که می تواند با قطع کردن رشته های زمین و آسمان همچنان بر زندگی و سرنوشت خود تسلط و احاطه کامل داشته باشد. این موضوع را می توان در آثار سینمای هالیوود به وضوح ملاحظه کرد. 

    در فیلم «چه آرزوهایی که می آیند» که پیش از این به یکی از محورهای انحرافی آن اشاره شد، کریس پس از آنکه شوهر و فرزندان خود را از دست می دهد، در یک بحران روانی دست به خودکشی می زند. بر اساس سنت الهی که در فیلم به آن اشاره می شود، تمامی افرادی که اقدام به خودکشی می کنند در عالمی همچون برزخ که سیاهی و ناامیدی بر آن سایه افکنده است برای ابد باقی می مانند. دکتر کریستوفر که پس از مرگ به دلیل اعمال و کردار نیکش در بهشت جایگزین شده است، به محض آگاهی یافتن از مرگ همسرش و انتقال او به جایگاه مورد نظر، با استفاده از قدرت تعقل و نیروی اراده اش برخلاف سنت الهی برای نجات همسرش پا به راهی ناشناخته می گذارد. تلاش های پیگیرانه دکتر سرانجام باعث نجات همسرش و انتقال او به بهشت می شود. وینست وارد کارگردان فیلم با تکیه بر اصل توانمندی انسان در تعیین سرنوشت خود، رویدادهای آن دنیا را نیز در تسخیر قدرت تعقل و شعور انسان به نمایش درمی آورد. 

    پیتر وید در فیلم «نمایش ترومن» مقابله انسان و خدا را از دریچه ای دیگر به تصویر در می آورد. ترومن در این فیلم نماد انسانی است که تمامی اعمال و کردارش به صورت تمام وقت تحت نظر و کنترل پروردگار قرار دارد. وید با به نمایش درآوردن یک شبکه تلویزیونی عظیم که رفتار ترومن را حتی پیش از به دنیا آمدن توسط بیش از 5 هزار دوربین کنترل و ضبط می کند و همچنین بر ماه، خورشید، باد و باران فرمان می راند بر نماد پروردگار بودن رئیس این شبکه تلویزیونی تاکید می کند. تا زمانی که ترومن از وضعیت موجود بی اطلاع است همه چیز سیر طبیعی خود را طی می کند اما از لحظه ای که ترومن پی می برد که تحت کنترل نیرویی مافوق تصورش قرار دارد، عصیان کرده و تمامی معادلات را بر هم می زند. تضاد میان ترومن و رئیس شبکه تلویزیونی که استعاره ای آشکار از همان تقابل آدم و پروردگار و زئوس و فرزند انسان است، هنگامی شکل می گیرد که ترومن به حقایق چشم می گشاید،
    لحظه ای که دیگر حاضر به تسلیم شدن در برابر سرنوشتی که پروردگار برای او رقم زده نیست و به وادی و دنیایی پا می گذارد که خود برای خود تصمیم می گیرد. این لجاجت تا به آنجا پیش می رود که ترومن حاضر به پای گذاشتن به دنیایی می شود که نه خود از وضعیتش آگاهی دارد و نه پروردگار او. اما موضوع ایستادگی در برابر پروردگار و سرنوشت محتومش به آن میزان شیرین و دوست داشتنی است که حاضر به انجام هر ریسکی می شود.

    موضوع توانمندی انسان در وارد شدن به عرصه هایی که تنها در حیطه قدرت پروردگار است در فیلم «مرگ جویان» ساخته جوئل شوماخر نیز مورد تایید قرارمی گیرد. تعدادی پزشک جوان تصمیم می گیرند تا با استفاده از تجربیات خود، مرگ را حتی برای لحظه ای کوتاه تجربه کنند. آزمایشات آنان اگرچه با موفقیت همراه است اما آنان را با دنیایی روبرو می سازد که جز بدبختی و فلاکت برای آنان چیزی به ارمغان نمی آورد. پزشکان جوان پس از فرو رفتن در عالم مرگ با گناهانی که دانسته و ندانسته در طول زندگی، مرتکب آن شده بودند به شکلی عذاب آور و تحمل ناپذیر مواجه می شوند. شوماخر با به تصویر درآوردن این موضوع که انسان در دنیای پس از مرگ، باید پاسخگوی تمامی رفتارها و گفتارهای خود باشد، به شکلی بسیار زیبا و هنرمندانه انسان ها را به پرهیز از رفتارهای ناشایست تشویق می کند. همچنین این موضوع اخلاقی که انسان با جبران گناهان خود می تواند امیدوار به بخشش الهی باشد نیز در فیلم مورد تایید قرار گرفته است اما اینکه انسان توان آن را دارد که بدون اذن الهی قلم عفو بر گناهان خود بکشد، محل بحث و خدشه است. در فیلم فوق اگرچه خداوند به عنوان خالق انسان و دنیای پس از مرگ مطرح می شود اما قدرت انسان در از بین بردن گناهان و اشتباهاتش بدون نیاز به خداوند و تنها با نیروی اراده خود همچنان مورد تاکید قرار می گیرد. به طور کلی باید بیان داشت که گسترش باورهای جدید در غرب که از آن با عنوان عرفان و یا دین جدید یاد می شود همچنان با محور قرار دادن انسان فارغ از اتصالاتش با امور قدسی و نیروی پروردگار دنبال شده است. 

    «روشنایی تضمین شده»عنوان فیلم دیگری است که سیما به نمایش گذاشت، فیلمی که در آن صریحا از ذن بودایی به عنوان بهترین روش رسیدن به آرامش درونی یاد می شد. «روشنایی تضمین شده» حکایت دو شهروند آلمانی است که بر اثر فشارهای روانی ناشی از زندگی شهری یا به قولی زندگی ماشینی، پس از یک پاکسازی درونی و پشت سر گذاشتن مراحل مختلف سیر و سلوک البته از جنس بودایی به آرامش واقعی دست می یابند و معنای واقعی یک زندگی نورانی را درک می کنند. نکته قابل تامل آنکه مفسر عزیز فیلم در پاره ای از مطالب خود اندر حکایت فواید ذن بودایی نیز سخنانی را ایراد فرمودند. فیلم هایی چون کنستانتین، دهکده، مسیر سبز، حلقه، ماتریکس، ارباب حلقه ها، هری پاتر و... تنها نمونه های کوچکی از خیل آثار به نمایش درآمده در شبکه های مختلف سیما به شمار می روند. 

    اما موضوع پخش فیلم های خارجی به اینجا ختم نمی شود به این معنا که درست در ایامی که آزاداندیشان جهان تلاش می کنند تا پرده از ماهیت سراسر کذب و دروغ هالوکاست بردارند، در فاصله زمانی کمتر از یک ماه دو فیلم «الماس تراش» و «غریبه» در جهت حمایت از قوم مظلوم یهود از شبکه های سیما به نمایش در آمد. در فیلم «الماس تراش» مخاطب با زندان های مخوف آلمان نازی و شکنجه یهودیان به ظاهر مظلوم روبرو شده تا شاید با ظلم تاریخی یهودیان همدردی صورت گیرد و در فیلم «غریبه» قصه چگونگی تصاحب اراضی متعلق به یهودیان توسط بیگانگان و اشغالگران و سرانجام پیروزی قوم یهود بر آن به اصطلاح بیگانگان به تصویر کشیده می شد. فیلم که در ژانر وسترن به تصویر درآمده است، قصه تعدادی از مهاجران یهودی است که برای دستیابی به زندگی بهتر و آسایش بیشتر به سرزمینی دور نقل مکان کرده بودند. مردم آن سرزمین با این ادعا که زمین ها ملک آبا و اجدادی آنان بوده و سال ها روی آن زحمت کشیده اند، به هیچ وجه حاضر به پذیرفتن این مهاجران نبوده و ظلم های بیشماری در حقشان روا می داشتند. مهاجران به اصطلاح مظلوم یهودی در اوج استیصال و ناامیدی با جوان مسیحی شجاعی روبرو می شوند که به دلیل برخورداری از روح حق طلبی و دفاع از مظلوم به مبارزه با مدعیان سرزمین پرداخته و پس از نابودی تک تک مالکان واقعی سرزمین، زمینه مناسب برای زندگی آسوده این مهاجران یهودی را فراهم می آورد. آیا شباهتی میان داستان این فیلم با یهودیانی که پس از مهاجرت به فلسطین اشغالی و تصاحب سرزمین های آبا و اجدادی اعراب با کمک مسیحیان صهیونیست به قلع و قمع مردم مظلوم فلسطین پرداختند وجود ندارد؟! 

    مروری بر گسترش پخش فیلم های خشن و مهییج آمریکایی در سال های اخیر نیز مشکلات و معضلات خود را داشته و حکایت از این واقعیت دارد که در انتخاب و خرید آثار آنچه که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، مشورت با متخصصان و توجه به تاثیرات نامطلوبی است که این قبیل آثار بر ذهن و روح مخاطبان خود می گذارد. نکته قابل تامل آنکه مسئولان سیما در برابر سیل اعتراضات منتقدان، به این مطلب بسنده می کنند که تمامی تلاش آنها در جهت تامین خواست مردم صورت می گیرد. این فرار از پاسخگویی مسئولان سیما در حالی بیان می شود که حتی روانشناسان و جامعه شناسان اروپایی از جمله کشور فرانسه نیز بارها و بارها جامعه و کشور خود را نسبت به عواقب دهشتناک و جبران ناپذیر پخش فیلم های خشن آمریکایی هشدار داده اند. کیهان 1/7/86