سامانه جامع رسانه سینمای خانگی

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۱ ثبت شده است

یک فیلمنامه تکراری

فیلمنامۀ سریال : «یک فیلم تکراری!» *

نوشته: مهدی عظیمی میرآبادی**

*- توجــه: فیلمهای تکراری همیشه تکراری اند!!

**- باز هم توجه: نویسندۀ این فیلمنامه همیشه تکراری می­نویسد!!!!

 

شروع…

سکانس صفرم!:

تصور کنیم...

قرار است بارانی سیل آسا بر شهر تهران ببارد...

و ما مسئول حفاظت از شهر در مقابل سیل هستیم...

سکانس یکم:

ما کارشناسانی خبره در اختیار داریم که می توانند از قبل پیش بینی کنند چنین بارانی می بارد وسیلی بنیان کن نیز در پی خواهد داشت.

داشتن چنین کارشناسانی از الزامات ماموریت ماست و به یقین چنین پیش بینی ای فقط در صورت استفاده از نظرات کارشناسان دقیق، دلسوز، مطمئن، و متخصص میسر است و صدالبته این کارشناسان با بهره مندی از علوم و ابزار مورد نیاز می توانند چنین اطلاعاتی را در اختیار ما قرار دهند.

برداشت یکم از سکانس یکم:

می توان پیش بینی کارشناسان را به کار بست و راهی را انتخاب کرد که به حفاظت شهر در مقابل سیل بینجامد...

برداشت دوم از سکانس یکم:

یا اینکه به نظرات کارشناسان مورد اعتماد خویش اعتنایی نکرد و در نتیجه خود و شهر را بدست سیلاب خانمان برانداز سپرد...

سکانس دوم:

وقتی از سیل موصوف با خبر شدیم بهترین کار در راستای ماموریتمان چیست؟

برداشت یکم از سکانس دوم:

اگر بیاییم مسیری را برای سیلاب مشخص کنیم و پیشاپیش کانال هایی را متناسب با حجم سیل ایجاد کنیم تا از آغاز باران و شروع حرکت سیل، آب فروباریده از منبع فیاض الهی در کانال های از پیش تعبیه شده بغلتد و در مسیر مورد نظر حرکت کند تا به محل هایی برسد که ما انتظار داریم؛ تصفیه خانه های آب، مزارع، باغات، پشت سدها و ...

بدیهی است که طراحی و اجرای کانال هایی که بتواند این سیل را مهار کند هزینه زیادی در برخواهد داشت اما در عوض ضمن بهره برداری از این نعمت الهی ماموریت ما نیز به بهترین شکل انجام پذیرفته، شهر هم از خطر سیل ( آن بلای بالقوه) نجات یافته است.

برداشت دوم از سکانس دوم:

در شکل دیگر یا از وجود ابرهای باران دار سیل افکن بی اطلاعیم و یا به نظرات کارشناسان آگاهی بخش بی اعتنا...

حتی منتظر هم نمی مانیم تا باران ببارد و سیل بر ریشه خانه های شهر چنگ اندازد، بلکه بی اعتنا و با ژست انسانهای فهیم نگاهی عاقل اندر سفیه بر چهره محجوب ایشان (کارشناسان) انداخته و به کار روزمره خویش می پردازیم.

زمان سپری می شود...

باز هم زمان می گذرد...

باز هم فرصت ها از دست می رود...

و باز هم...

آسمان از ابرهای درهم تنیده پر می شود... ما نگاهی به آسمان می اندازیم و از خود می پرسیم در این تابستان گرم چه جای ابر سیاه؟ بعد پوزخندی که" آسمان هم در این اوضاع نمی داند چه کند!!" و باز به کار روزمره خود مشغول می شویم...

قطرات باران تک تک بر روی پیشلنی ما می نشیند تا شاید ما را از خواب خرگوشی مان بیدار کند اما ما غرق در حریم کبریایی! خویش، در دل خوشحال می شویم که در این هوای دم کرده عصر تابستان این قطرات خیس باران چه صفایی دارد...

در سینه آسمان از بی خبری و تفاخر شیطانی ما غوغایی است... غرش رعد آسمانی ما را نهیب می زند... ولی ما به روزمرگی خود دچاریم و این غفلت لحافی از نشئه خواب آلودگی را بر چشم و روح و قلبمان کشیده است.

بارش باران آغاز می شود...

و می بارد...

و می بارد... بی واهمه از هیچ کس...

سیل راه می افتد و خبرهایی که ما را از و قوع یک بلای آسمانی آگاه می کند. و ما بیدار می شویم...

به سرعت دستور " آنی" تشکیل ستاد بحران را صادر می کنیم. چند نفری از اعضای ستاد نمی توانند در جلسه حضور یابند، چرا که برخی در ماموریت خارج از کشور تشریف دارند، بعضی در حال استفاده از مرخصی سالانه هستند، برخی هنوز در دسترس نیستند، ... و بعضی هم خانه شان را سیل برده است و دارند برای نجات زن و فرزند خود تلاش می کنند...

بالاخره جلسه با اندکی ! تاخیر برگزار می شود و ما حساسیت موضوع را به اطلاع حاضران می رسانیم و در جلسه برای نجات شهر از سیل و مقابله با این حادثه غیر مترقبه! بودجه قابل توجهی را (احتمالا کمی کمتر از هزینه ایجاد کانال) تصویب می نماییم...

بررسی ها به سرعت انجام و تصمیمات مقتضی اتخاذ می شود. هرچند بسیاری از منازل مسکونی و اماکن عمومی بشدت خسارت دیده لکن سدهایی از موانع مختلف ایجاد می کنیم تا اقلا خانه های دیگر خراب نشود و خسارات جانی و مالی بیشتری برای شهر به بار نیاید.

در نهایت تلاش طاقت فرسای همه خدمتگزاران مردم به نتیجه می رسد و سیل مهار می شود. آب گل آلود سیلاب کم کم راه خود را پیدا می کند و در جویهای شهر روان می شود. آب از کنار خانه های ویران شده از سیل می گذرد و بر حال خود افسوس می خورد که " چرا این نعمت خدادادی در اثر سهل انگاری آن مسئول به نقمتی منفور مبدل شد.

چند روز بعد در آرامش پس از طوفان خسارتهای ناشی از سیل را اعلام می کنیم و بسیاری از جمله همان کارشناسان مغموم می بینند که این "خسارت" به اضافه "هزینه ترمیم خرابی ها" و "زیان های جبران ناشدنی جانی" چندین برابر ایجاد آن کانال های گره گشا بار مالی بر دوش مردم و مسئولان گذاشته است، ضمن آنکه از آب این نعمت پاک الهی هیچ بهره ای جز خسارت بدست نیاورده ایم.

سکانس پایانی:

برخورد اخیر منفعلانه است و برخورد ماقبل آن فعال...

کپشن پایانی:

آیا می توان این فرمول را در مباحث فرهنگی نیز مورد توجه قرار داد و عملکرد خویش را در مقایسه ای منصفانه در میزان سنجش نهاد؟

تیتراژ پایانی:

در مقایسه ای اینچنین جایگاه ما در کدام بخش قرار دارد؟ برخورد فعال یا منفعل؟!

پایان ندارد!!

والسلام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پشت این ماجرا ها چیست؟

این مطلب یک استنباط شخصی است

ای کاش...

ای کاش... ای کاش...

ای کاش می شد یک بار بی هیچ پرده ای راجع به سینما و تلویزیون کشور حرف بزنیم...

ای کاش می شد فکر نکنیم که پس از این حرف چه اتفاقی می افتد...

ای کاش می شد فکر نکنیم کی از ما خوشش می آید و کی بدش می آید...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این ما را تحویل می گیرند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این ما را جزو خودشان می دانند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این ما را به همدیگر نشان می دهند و مسخره می کنند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این ما را بد اخلاق معرفی می کنند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این ما را بی سواد معرفی می کنند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این جواب تلفن های ما را می دهند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این به ما کار می دهند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این برآوردهای برنامه های ما را نصف می کنند یا نه...

ای کاش می شد فکر نکنیم بعد از این ارزیابی برنامه های ما را منفی می زنند یا نه...

و ای کاش می شد هزار فکر دیگر را نکنیم...

و ای کاش می شد اصلا نترسیم...

و ای کاش می شد فقط از خدا بترسیم...

چرا که فقط "خدا" است که همه چیز را حساب می کند...

فقط "خدا"...

"خدا"...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ای زبان بگو!!

خیلی حرف ها برای گفتن دارم...

خیلی مسائل دارم که باید مطرح کنم ولی مصلحت اندیشی نمی گذارد...

از دوستان همدل دریغ...

دشمنان دوست نما به جای خود!

از دشمنان گله ای ندارم...

که هر چه می کند از ره کین است و اقتضای طبیعت دشمنی...

آه...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰